۹ پاسخ

ای خدا لعنتشون بکنه همین زجر هم به من دادن

ای بابا عجب ادمایی بودن .. من ک تقریبا ۶ ساعت درد کشیدم و همه چی اوکی بود ولی همون دفعه اول ک ضربان قلب بچه افت کرد منو بردن سزارین و خیلی اذیت نشدم ..

دقیقن مث من 14 ساعت درد کشیدم اخرش سزارین کردن

عزیزم خدا رو شکر بچت به سلامتی دنیا اومده دو از جون خانم همسایه مون هر چی میگفته من انژو کردم و بیماری قلبی دارم گوش ندادن اخر سر بچه ای که با هزار بدبختی بارداریشون رو طی کرد دم حلقه از دست میره و خانمه هم بی هوش میشه خدا رو شکر مادر بچه سالمه

منم دکتر گفته بود سزارین ولی چون فشار خونم یهو خیلی رفت بالا و تاری دید داشتم و ورمم زیاد بود کیسه آبمم تو خونه پاره شد یه مرتبه ای رفتیم بیمارستان نامه قرار بود دکترم بهم بده ولی به نامه رسید کارم! منو هم دقیقا همینقد عذاب دادن نه به دکترم زنگ میزدن بیاد نه قبول میکردن عمل کنم 13 ساعت درد کشیدم نهایتا صب ناچار شدن بردنم اتاق عمل، خدا ازشون نگذره که انقد عذابم دادن

خدا بهتون رحم کرده بچه طوریش نشده.احمق ها فقط اصرار به طبیعی دارن

خاک تو سرشون احمقا🥺🥺🥺😰

کجا رفتی کدوم بیمارستان

عزیزم دکترت کی بوده کدوم بیمارستان بودی

سوال های مرتبط

مامان شفتالو و شاتوت مامان شفتالو و شاتوت هفته سیزدهم بارداری
#تجربه_زایمان
#پارت۲


اونجا گفتم من اپیدورال میخوام گفتن اوکی هر وقت ۴ تا ۶ فینگر باز شدی با دکتر بیهوشی صحبت میکنیم میاد بالای سرت گفتم باشه
دوباره اومد معاینه کرد دید ۶ فینگرم گفت اپیدورال نداریم گفتم خب اسپاینال بیارید گفتن باشه و رفتن اومدن گفتن تموم کردیم کپسولش خالیه فردا صبح پر میشه😐
هیچی دیگه خودم تا آخر درد و تحمل کردم
اون وسطم هی بهم میگفتن زور نزن فقط نفس عمیق بکش😐ولی من گوش نکردم و هر وقت درد داشتم زور میزدم و همین حرف گوش نکردنم باعث شد سریع فول شم و ۱۰ سانت باز شد دهانه رحمم
اینجا با درد و داد گفتم داره میاد که اومدن بالای سرم (بخش زایمان بلوا بود سرشون خیلی شلوغ بود)
اومدن دیدن که بله موهای دخترم مشخصه و قشنگ میتونه بیاد
اینجا منو بردن اتاق زایمان جداگانه که فقط خودم بودم و دوتا ماما و دکتر خودم که از شانس خوبم شیفتش بود و اونروز بیمارستان بود
اینجا دیگه داد و جیغ و گذاشتم کنار هر چقدر زور میزدم سر دخترم میومد تو کانال واژنم دوباره برمیگشت می‌رفت داخل (نگو بند ناف دو دور پیچیده دور گردن بچه و کوتاه شده هی میکشه میبره تو)
اینجا بود که ماما قیچی بدست شد و بی حسی زدو برش پرینه رو انجام داد
بعد دو بار زور زدن و فشار دکترم روی شکمم دخترم ساعت ۹:۰۳ دقیقه شب بدنیا اومد
مامان هدیه خدا 💙💙 مامان هدیه خدا 💙💙 ۱ ماهگی
پارت ۲
دیگه شوهرم گفت پاشو دیگه نمیزارم بمونی خیلی درد داری دیگه زنگ زدم مامانم دیگه تا صبحونه خوردم و اماده شدم ۷ونیم راه افتادیم. دیگه تو راه فاصله دردام ۵دقیقه بود دیگه رفتم معاینه کرد گفت۲سانت بازه و نوارمم درد نشون داد ولی بهم گفت برو۱ساعت راه برو و بیا من رفتم تو بازار با شوهرم و مامانم ۱ساعت و نیم راه رفتم ولی درد که میگرفت دیگه کند میشدم نمیتونستم راه برم دیگه برگشتم اومدم بیمارستان گفت همون ۲سانت و دهانه رحمت نرم تر شده میتونی بازم بری راه بری گفتم نه دیگه کف پاهام درد میکنه رفتم داخل بخش زایمان اونجا دیگه دستگاه وصل کرد به شکمم و معاینم کرد گفت ۳سانتی و لگنت و دهانه رحمت عالیه و خیلی نرم مثل کاغذ زودم زایمان میکنی من۱۱:۴۵رفته بودم داخل گفتم تا کی گفت فوقش ۳یا۴عصر ولی رفته رفته دردام بیشتر میشد که بهم گفت فقط عمیق دم و بازدم داشته باش تا کنترلش کنی و زور نزن که دهانه رحمت ورم کنه من فقط دست یه دختر بود خداییش به خوب شیفتی خوردم کمکم کردن اونجا یه خانمه گفت ماما همراه نمیخوای دیگه گفتن رحمت خوبه و رود زایمان میکنی منم گفتم نه نمیخام ماما همراه دیگه یکیشونم کیسه اب گرم برده بودم میذاشت تو کمرم دهانه رحمم ۴سانت که شد اومد یه دکتر کیسه ابمو پاره کرد و دهانه رحمم تحریک کرد بیشتر باز بشه خیلی دردم اومد یه دوتا جیغم زدم چون درد داشتم دیگه زود شد ۶سانت اومدن معاینه کردن گفت رو به ۷سانته شاید ۲دقیقه بعدش یه خانمه که نسبت به بقیه مسن بود اومد معاینه کرد و یکم دستشو چرخوند گفت فوله زود همشون اماده شدن لباس پوشیدن به من گفتن دردت که شروع میشه باید زور بزنی منم دیگه زور زدم ولی من ۳۴هفته که رفتم سونو دیگه مرفتم چون دکترمم رفت مسافرت
مامان برسام🐥 مامان برسام🐥 ۳ ماهگی
ساعت ده شب به دکترم گفتم میخوام برم دشویی گفت برو بشین چهار تا زور که زدی رو دشویی میبرمت اتاق زایمان رفتم نشستم و زور زدم خیلی درد داشت سر بچه حسابی داشت فشار میاورد به واژن و معقد دکتر میگفت تو معقد که فشار زیاد شد یعنی زایمانت نزدیکه دیگه از دشویی مستقیم رفتم اتاق زایمان ، یه اتاق با دوتا تخت که خالی بود رفتم رو اولی و لبه تخت نشستم و یه ماما سمت چپم اومد وایساد و دکترم روبروم نسشت و گفتن زور بزن منم داد و زور همزمان میزدم هی میگفتن یکی دیگه محکم تر محکم سر بچه رو میبینم دکتر میگفت داره برامده میشه و من هی زور میزدم میگفت فایده نداره محکم تر که با چند تا زور و داد دیگه میگفتم نه نمیتونم نمیتونم دیگه زور ندارم که میگفتن داد نزن زورت میره به دادت منم میگفتم نمیتونممممم🤣🤣🤣 وای مرگو دیدم خیلی درد داشت واقعا دیگه ماما سمت چپم داشت فشار میاورد از بالای شکمم به سمت پایین که بچه بیاد که وقتی گفتم نمیتونم یه ماما دیگه هم اومد سکت راستم و با هم دوتایی شکممو فشار میدادن و دکتر هم از پایین حواسش بود
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۶ ماهگی
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم