سوال های مرتبط

مامان الینا و نیکا مامان الینا و نیکا ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین اورژانسی
پارت ۱
من تا ماه هشتم با استراحت و داروهای زیاد مثل انسولین و آمپول دور نافی و آ اس آ کشوندم اول ماه هشت رفتم سونو گفتن آب دور بچه زیاد و باید هر هفته بیای سونو ....من همچین چیزی نشنیده بودم و کلی ترسیدم....یکی میگفت پله نری میترکه...ماما بیمارستان میگفت اگه کیسه آب بترکه بچه هم براش خطر ایجاد میشه و خلاصه من با تنگی نفس تا هفته ۳۵کشوندم رفتم سونو گفتن آب دور بچه زیادتر شده ....و هر یک شب درمیون باید نوار قلب بدی و هر هفته سونو بدی...دیگه کار من شده بود هر لحظه چک کردن تکون های بچه و رفتن برای نوار قلب گرفتن....تا هفته ۳۷ که یک شب با دخترم که ۶ سالشه و شوهرم رفتیم بیمارستان ۱۷ شهریور برای نوار قلب ...اونجا بچم تو ماشین بود با شوهرم و خودم رفتم بلوک زایمان....ماما نوار قلب گرفت و گفت خوب نیست تکرار بشه....دوباره نوار قلب گرفت و گفت باید بستری بشی گفتم خانوم اجازه بدید ب همسرم بگم شرایطمو گفت میخواید لوس بازی در بیارید باید بری بیمارستان خصوصي پول بدی اینجا این خبرا نیست منم گفتم اتفاقا من اصلا اینجا نمیخواستم زایمان کنم برای نوار قلب هم چون روز در میون بود مجبور شدم(آخه بیمارستانی ک میخواستم زایمان کنم هر دفعه نوار قلب یک تومن بود)گفت پس رضایت بده و برو منم رضایت دادم و رفتم تو ماشین ب همسرم گفتم اینجوری شده گفت بیا بریم بیمارستان مادر ببین اونجا چی میگن به دکتر خودت هم زنگ میزنن میپرسن...خلاصه رفتم بیمارستان مادر
مامان 🧸❤️آهو ناز🤍🥥 مامان 🧸❤️آهو ناز🤍🥥 ۱۱ ماهگی
مامان حسیبا مامان حسیبا ۳ ماهگی
سلااام 😂 تصمیم گرفتم تجربه زایمانمو بگم بالاخره😂😂😅
بسم الله رحمن الرحیم😅
من رفتم بهداشت دیگه وزن و ضربان قلب جنین اینا رو چک کرد گفت دهم مرداد برو معاینه لگنی و از دوازدهم که 37 هفته میشه تقریبا برو پیاده روی و ورزش اینا الان زوده منم گفتم باشه اومدم خونه چند روز بعدش سرما خوردم بدجور با سرفه، دوشنبه رفتم دکترم قرص و شربت و آمپول 2 تاااا نوشت واسم منم گفتم آمپول نمیزنم میترسم😂 اونم گفت درد زایمانو نکشیدی که از یه آمپول ساده میترسی گفتم نمیزنم اونم گفت تو سرفه میکنی و ممکنه کیسه آبت پاره بشه و زایمان زود رس کنی و بچتم خفه بشه منم مجبور شدم همونجا یکیو زدم اون یکیو گفت فردا بزن اومدیم خونه عصر مامانم اومد خونم فرداش که سه شنبه بود با مامانم رفتیم اون یکی آمپولم زدم دردش از اولی بیشتر بود😅 دیگه مامانم چهارشنبه هم موند پیشم عصر پنجشنبه رفت موقع رفتن گریم گرفت گفتم یه امروزم پیشم بمون گفت بازم میام ( خونه بابا مامانم مشهده به خاطر من اومدن زاهدان فعلا خونه پدربزرگم بودن میومدن به منم سر میزدن) دیگه بابامم بود ازشون با گریه خداحافظی کردم تو دلم آشوبی بود ...
مامان دوردونم مامان دوردونم ۵ ماهگی
پارت( ۲ ) از کارایی که انجام دادم تا زود زایمان کنم به عنوان یه شکم اولی
خلاصه که باز ۵ شنبه اش رفتم برای معاینه یعنی دو روز بعدش
ساعت ۹ شبم بود یکمم‌ حرکات نی نی کم شده بودم ترسیده بودم
معاینه کرد گفت یه سانتی
من انقدررررر ذوق کردم برای اون یه سانت که خدا میدونه😂😂
چون من ماه آخر با کمبود ویتامین د۳ شدیدی مواجه شدم و از زانو درد نمیتونستم پاشم
فقط میخاستم زود زایمان کنم
بعد بهم گفت برو ی دور بزن بیا تا نوار قلب جنین و بگیریم
رفتم و اومدم نوار قلب گرفتن و گفتم بازم معاینه ام کنین😕
با تعجب گفتن دختر تو چرا نمیترسی ی سریا میان میگن درد داره تو تازه زایمان اولته
گفتم دارم از درد عذاب میکشم و نمیتونم راه برم ،گفتن اگه الان باز معاینه کنیم ب خونریزی میوفتیا
گفتم اشکالی نداره بیمارستان پس برای چیه
معاینه کردن رفتم خونه لکه بینیم فقط بیشتر شده بود همین
بعد بهم گفتن فقط پیاده روی کن
از جمعه یعنی فردا شبش شروع کردم به پیاده روی
فقطم‌ شبا میرفتم چون شبا خابم نمی‌برد
وقتی میرفتم پیاده روی اونم با اون وضعیت زانوم‌
تا میومدم خونه نهایتا تا ساعت ۲ بیدار بودم و فوری خابم میبرد
ادامه پارت بعدی💗
مامان آیهان مامان آیهان ۱۶ ماهگی