۳ پاسخ

پارت سوم پس چی گلم

من دارم میخونم خیلی جالب میگی

خــــــــــب

سوال های مرتبط

مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۵ ماهگی
پارت ۲
بعد ب پرستاره گفت برو دستگاه سونوگرافی رو از تو اتاق عمل بیار رفت آوردش گفت اینکه سفالیکه زنگ بزنید ب همون دکتر تا بیاد ازش سونوگرافی بگیره از همینجا منم ترسیدم گفتم خودم گفتم ک بزنه بریچ گفت پول دادی گفتم بعد سرشو چرخوند سمت پرستاره بهش گفت چن نفر دیگه بهش پول دادن تا بزنه بریچ گفتم بخدا من پول ندادم خودمم گفتم ک بزنه اون بنده خدا هم گفت ک چک میکنن من گفتم ن چون از طبیعی میترسم بعد گفت ی وجب بچه مارو سرکار گذاشته و رفت بعدش دکتر یار احمدی اومد گفت بزار معاینت کنم معاینه کرد گفت ی سانتی بستریش کنید ب دکتره گفتم نمیشه عملم کنی میترسم از طبیعی دردشو نمیتونم تحمل کنم گفت معاینه تحریکی انجام میدن زایمان نکردی نمیزارم بشه ۱ بعدظهر ب شرفم قسم میبرمت اتاق عمل گفتم باشه بعد مامانم و شوهرم رفتن کارای بستری رو انجام دادن و منو بر ن تو اتاق زایمان پرستاره ب مامانم گفت میتونی پیشش بمونی مامانمم اومد تو اتاقه پیشم بعد هی میومدن ان اس تی میگرفتن و معاینه میکردن خیلی درد داشت بعد دردامو میتونستم تحمل کنم ۴ صبح بود ک دیگه نتونستم....
پارت بعد
نوزاد
کولیک
مامان فندوق مامان فندوق ۷ ماهگی
پارت دوم


خیلی خیلی دردم شدید بود جوری ک پاهام بدون اختیار سیخ شدن نمیتونستم پیاده شم شوهرم سریع منو برد بیمارستان نتونستم برم پیش طبیب مامانم دستمو گرفت برد داخل منو دکتر اومد گفت چرا ساعت یازده نیومدی حدود ساعت دوازده نیم بود ک رفتم معاینه کرد هنوز دو سانت بودم و سر بچه خیلی پایین بود بستری کرد و مامانم لباسمو عوض کرد منو بردن تو بخش ب مامانم گفتن ابمیوه اینا بیارید اوردن برام رو تخت دراز کشیده بودم دو روز بود چیزی هم نخورده بودم ضعف داشتم شانس من تعویض شیفت شد منم تو زایشگاه راه میرفتم ک دکتر دیگ اومد دید شکمم سنگ سنگ شده دردم شدید بود معاینه کرد دو سانت بودم گفت مجبورم کیسه اب رو بترکونم دردی ک تو داری مال ده سانت هست کیسه اب ترکوند بچه مدفوع کردع بود گفت ی ساعت دیگ زایمان نکنی میبرم سزارین
منم خیلی ترسیدم بیش از حد گفتم ب مامانم بگید بیاد گقت ن پاشو ورزش کن میخاستم برم سرویس بلند شدم همینجوری اب میریخت ازم شورت پام بود رفتم دیدم مامانم وایستاده نگهبان نمیزاره بعد مامانم صدا زدم اومد بهش گفتم گفت امید ب خدا نترس رفتم سرویس بعد رفتم ورزش کنم اومدن ان اس تی بگیرن همینک دستگاه گذاشت ضربان قلب بچم افت کرد پرستار اومد لباس مناسب اتاق عمل تنم کنه گفتم توروخدا مامانم صدا بزن صدا زد اومد امادم کردن با اشک داشتم میرفتم از در زایشگاه بردن بیرون شوهرم بود گفت چرا میذارن درد بکشی از اول میبردن تند تند منو بردن اتاق عمل اونجا ب شوهرم گقتن پمپ درد میخاید شوهرم گفت اره و رضایت داد بردن اتاق عمل منو



بقیه پارت سوم
مامان ماهـ🌙لین مامان ماهـ🌙لین ۵ ماهگی
منم تجربه زایمانو بگم براتون 🤭
۱۴ بهمن من نوبت سونوگرافی داشتم چون چن روز قبلش رفته بودم بیمارستان برام سونوگرافی نوشتن ک ببینن بچه در چه وضعیه چهاردهم ک رفتم سونوگرافی دکتر گفت همه چیش خوبه سفالیک هم هست گفتم نمیتونی کاری کنی ک سزارین بشم گفت میتونم تو جواب سونوگرافی بزنم بریچ ولی بیمارستان با دستگاه سونوگرافی حتما چک میکنن بعد عمل میکنن گفتم ن نمیزارم گفت باشه بعد از مطبش خارج شدیم رفتم سمت مطب دکترم جوابو نشونش دادم گفت پنجشنبه برو بستری شو تا دکتر یار احمدی عملت کنه گفتم باشه خودم میدونستم بچم سفالیکه و بریچ نیست دلشوره گرفته بودم ک اگ تو اتاق عمل با تیغ سرشو ببرن چی خلاصه این فکرا میومد تو سرم تا اینکه ساعت ۷ بود اومدیم خونه مامانم اینا هم شام خونمون بودن من یهو دردم گرفت ولی دردم زیاد نبود تحمل کردم درد رو تا ده و نیم
ده و نیم رفتیم بیمارستان مامانمم باهام اومد با شوهرم بعد ک رفتیم بیمارستان رفتیم سمت زایشگاه بعد ‌پرستاره اومد با ماما اونشب اونا شیفت بودن بعد جواب سونوگرافی رو دادم بهش گفت بخاب تا معاینت کنم منم خابیدم بعد معاینه کرد گفت سر بچه پایینه چجوری زده بریچ
ادامه پارت بعد❤️
کولیک
نوزاد
مامان میران♡ مامان میران♡ ۶ ماهگی
پارت چهار#♡

تا اینکه سری صداشو بلند کرد و یک مامای ک مقامشون از خود ایشون بالا تر بود صدا زدن گفتن خانم ماما سری بیایین و من استرسم بیشتر شده بود گفتم یعنی چی شده و دستشو کشید بیرون و بعد چند دقیقه ماما اومد و بهش گفت بچه سرته شد ماما گفت مطمئنی گفت ارع من اصلا حرفاشو نمی فهمیدم نمی دونستم سرته یعنی چی

بعد ماما ک مقام بالاتری داشت دستیارشو صدا زد سری دستگاه سنو رو بیارین من هم از میپرسیدم چی شده میگفت خانم ساکت باشید چند لحظه بعد دستگاه رو اوردن و سنو گرفتن دیدم مادرمو صدا زدن و همسرمو ک بهشون جلو در داشتن میگفتن ک بچه سرته شد پاهاش رو ب رحمم عس و فشارم بالاست پ بچه ظربان قلبش ضعیف بچه خفه میشع ت شکمم مادر اصلا من هنگ کرده بود ت عمرم انقد از چیزی نترسید بودم بعد نمدونم مادرم همسرم چی گفتن صدای اونا واضح نمیومد تا اینکه اونا قبول کردن ک من عمل بشم من من اصلا همچین چیزی نمخاستم دلم مخاست برم خونه ولییی....

بعد لباسمو از تنم در اوردن از این لباس بیمارستانی عا رنگ صورتی تنم دادن و یک خانم اومد برای ادرار ی چیزی وصل کرد بهم اسمشو نمیدونم 😪خیلی درد داشت اون وصل کرد چند ثانیه سوزش داشت منو رو تخت خابوندن بعد منو ب سمت اسانسور بردن ک ببرنم اتلق عمل وقتی سوار اسانسورم کردن من هی ب دکتر میگفتم من می ترسم بهم گفت نترس چیزی نمیشه استرس برات خوب نیس و من گریه ام کرفته بود و اشک عام میریخت بعد وارد ی سالن دیگ..........
مامان آسنا و آرسام مامان آسنا و آرسام ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین من
دکترم برای ۳۰ فروردین نامه سزارین داده بود من ۲۶ فروردین کمر درد گرفتم بی‌حال بود فشار ۱۵ بود ساعت ۹ شب رفتم بیمارستان کسرا کرج شخصی هست نوار قلب اینا گرفتن ساعت شد ۱ شب گفتن برو سونو بده بیار ببینم بعد برو خونتون رفتم سونو بدم تا بیارم ساعت شد ۲ونیم شوهرم آنقدر غر زد منو الکی کشوندی اینجا الکی پول خرج میکنی فقط صبح زود باید برم سر کار چون حامله بودم نمیتونستم تند راه برم شوهرم جلو تند تند رفت سوار ماشین شد من موندم عقب خیلی حس بدی من ساعت سه شب باشه یکی دو دقیقه بعد شوهرت سوار ماشین بشی خلاصه دوباره رفتیم بیمارستان به من گفت بشین تو ماشین سونو رو نشون میدم بیام گرفتار شدیم ها اینجا رفت آمد با کله گفت بیا بریم بالا ببین چی میگن باز این ها الکی منو آوردی اینجا خاک تو سرت رفتم گفت باز باید نوار قلب بگیریم شوهرم با اعصبانی ات نگام کرد بعد رفت پایین ساعت سه و نیم بود گفتن بستری میکنیم صبح عمل بشی نفس بچه صفره همون موقع بود که شوهرم زنگ زد داد زد گفت بیا پایین گفتم منو بستری کردن تو برو صبح بیا حالش گرفته شد گفت نه بابا الان حالت خوبه وسایل بچه و خودت آمده هست صبح بیارم بعد آمد بالا کارها بیمارستان و کرد رفت صبح آمد پیشم گفت تو چه جوری درد داشتی آخه نق نمیزدی فلان و بهمان بعد پرستار آمد سوند گذاشت نیم ساعت بعدش منو بردن اتاق عمل بقیه ایش هم میزارم...خودم کامل نوشتم که بمونه برای یادگاری برای خودم
مامان میران♡ مامان میران♡ ۶ ماهگی
منم مخام از دوران زایمان براتون بگم اگ دوست داشتنی بخونین🙂💔

ستایش هستم 16سالمه 🙂
بچه مشهدم ولی فعلا ساکن زابل هستم💕
و بچع اولمم هس 🙂🤍

پارت یک#♡برای زایمان رفتم مشهد چون زابل دکتر عای خبی ندارع و میترسیدم و مادرمم شرایط شو نداشت بیاد زابل پیشم ت یک خانواده غریبه هیچکس موقع زایمان ب دادم نمیرسید اگ مادرم پیشم نبود😪منو همسرم رفتیم مشهد 37هفته دو روز بودم ت دوران بارداری بعدش ک رسیدیم مشهد روز دومش رفتم سنو دادم اینا گفت وزن بچت خیلی کمه فلان چرا رشد نکرده و مشکلی دیگ ای ندارم و وزن بچه خیلی نگرانم کرده بود کلن ذهنمو درگیر کرده بود بعد رفتم خونه مادرم سه چهار روز بعد از این حرف گذشت و من هنوز ب فکر انتخاب بیمارستان اینا نبودم و از زایمان بشدت وحشت داشتم شبش با شوهرم و خواهرم رفته بودیم خونه خواهرشوهرم اون شب تا وقتی ک شام خوردیم خیلی خوب بود بعدش دیدم درد دارم فکرکردم عادی چون من همش دوران حاملگی زیرشکمم درد میکرد سنو قبلا داذه بودم دکتر گفته بود عادی بعدش رفتیم خونه مادرم تا صبح نخابیدم از بس درد داشتم صبح ک شد ب مامانم کفتم درد دارع و بجه از دیشب تا الان حرکت نکرد اصلا حسش نمیکنم و جایی جالبش اینکه:
مامان جوجه🐥 مامان جوجه🐥 ۴ ماهگی
⭕بعد 11ام شب ساعت 8 شب رفتم برای نوارقلب و سنو رو اونجاا نشون دادم ک اونام ب دکترم زنگ زدن و خلاص بعد نوار منو معاینه کرد و گفت دو سانت بازی اگ درد گرغت چیزی نیست برای معاینه س😂. منم برگشتم خونه ی دمنوش رازیانه زدم بر بدن 🦭و ی دوش اب گرم گرفتم و ب همسری گفتم بیاد پشتم ماساژ بده 😂🤭خب خلاص ما خوابیدم درد داشتم ولی خیلی کم تا صبح ساعت 8بود 1404/12/12 ک وایی دردم گرفت ولی چ درد هعی نینی خودشو سفت میکرد بعد یک دقیقه خب میشدم منم دیگه ب شوهری گفتم و رفتی بیمارستان ✨شانس خوب من هم ماما همرام و دکترم اونجا بودن راستی من ماما همراه گرفتم ولی اصن ندید بودمش تا موقع زایمان 🪐🩵خب خلاص من رفتم سمت زایشگاه حدود ساعت 9بود صبح) بعد گفت برو تا معاینه ت کنم منم درد داشتم ولی فک نمکردم چند دقیقه دیگه زایمان میکنم🤭
معاینه کرد و کفت 8سانت باز شدی بعد ماما همرام ک اونجا بود امد منو برد ی اتاق دیگه و اونجا کیسه ابم زدن 😴راستی من دکتر تو پروندم نوشته بود تمایل ب اپیدورال ک ماماه همراه برام گاز گذاشت