🎀🤰🏻


پارسال تاریخ ۲۰ اردیبهشت بود ک آزمایشم مثبت شد و فهمیدم دارم مامان میشم…

راستش اصلا قابل باور نبود برام همش به همسرم میگفتم خدا ببخشه منو ولی چرا هیچ حسی ندارم بهش 🥺

اصلا آمادگیش نداشتم چون مامانم تازه از دست داده بودم بدجور رفته بودم تو شوک

کم کم گذشت و گذشت تا مهوای مامان داشت تو دلم رشد می‌کرد و من بهش حس پیدا کرده بودم و همش نگرانیای مادرانه داشتم🥲

تا ۱۸ هفته من فقط زیر سروم بودم از حال بد🫠ولی تمام فکرم و نگرانیم برای بچم بود

خلاصه ک گذشت و دختر کوچولوی من باهام همکاری کرد بریچ موند😁 و من سز شدم وقتی اومدن گذاشتنش روی صورتم تازه فهمیدم خوشبختی یعنی چی😭🩷

همیشه فکر میکردم از پس مادر بودن برنمیام🥲ولی الان انگار ده تا بچه داشتم و بزرگ کردم🥹

هر روز که داره بیشتر از آب و گل درمیاد دارم بیشتر لذت میبرم ک باهاش بیرون برم لباس تنش کنم روزای اول بخاطر کولیک و رفلاکس نگرانیم نمیذاشت زندگی‌ کنم اصلا😭

اگه داری روزای اول و سخت رو میگذرونی بهت بگم میگذره و همه چی برات آسون و راحت میشه صبور باش و لذت ببر☺️🥰

هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر بچه شیرین باشه و بتونه زندگیم عوض کنه من آدمیم بودم که بچه دوست نداشتم به بچه ها از کوچیک تا بزرگ نگام نمیکردم😑🤦🏻‍♀️😂

ولی مهوا دنیام صورتی کرده و بعد فوت مامانم بهم زندگی بخشیده🥲🩷

همیشه میگم عمرم رو عمرت دختر خوشگلم🎀

از ته دل برای همه اونایی ک آرزوی بچه دارن دعامیکنم این طعم شیرین تر از قند رو بچشن🤲🏻🫶🏻

عکس هم سونو و سالگرد عروسیمون تاریخ نزدیک بهم بود🫢🥰

تصویر
۵ پاسخ

چرا من یادم نمیاد چندم رفتم آزمایش 🥲
ولی فکر کنم دیرتر رفتم چون دیوانه وار دلمه میخواستم وتوت و هنوز نه توتال ها شیرین شده و نه برگ ها درشت 😂😂

ای جانم 😍 من ۲۲ اردیبهشت فهمیدم امیرعلی تو دلمه
منم اول عین تو تو شک بودم حس میکردم هیچ حسی نداشتم
ولی الان جونم به جونش بسته ست 🥹

منم 20 اردیبهشت مثبت شدم 🥰

خدا رحمت کنه مادرتو جاش سبزه که نوه گلشو ببینه❤️خدا دختر نازتو برات ببخشه واقعا خیلی حس شیرینیه

ای جانم تااومدم پیامتو دیدم چقد لذت بردم، خدا حفظش کنه برات عزیزم مادرتم رحمت کنه

سوال های مرتبط

مامان 🏄🏻‍♂️آیهان & آیراد🤾🏻‍♂️ مامان 🏄🏻‍♂️آیهان & آیراد🤾🏻‍♂️ ۱ سالگی
مامان محمدزُهِیر🩵🧿 مامان محمدزُهِیر🩵🧿 ۹ ماهگی
دختر یا پسر ؟
من از زمان مجردی هام همیشه دلم میخواست مامان ی پسر قوی و درشت و جذاب باشم...
یعنی اونقدر که این رویا رو داشتم اصلا به اسن فکر نمی‌کردم که شوهرم چه شکلی باشه..فقط یه پسرم فکر میکردم
بعد از ازدواج هم همچنان عاشق پسر بودم...
با اینکه الان میبینم دختره که تا آخر عمر پشت مادر پدر هست و دستشونو میگیره ولی چیکنم دوست داشتم
تا اینکه باردار شدم همش میگفتم خدایا سالم باشه مهم نیست چی باشه...ولی اون ته ته دلم میگفتم پسر پسر خدا پسر 🫥🫥🫥
رفتم ان تی ..جای تقریبا معتبر...مریم امینی
گفت دختر..۸۰ درصد دختر 🥰
شب چهار شنبه سوری بود تا اومدم خونه همش با خودم حرف زدم کلی پیاده روی اومدم که با خودم تنها باشم...
خیلی کلنجار رفتم دیدم واقعا اصرار من بی معنی بوده...وقتی خدا خواسته...وقتی می‌دونی دختر از پسر بهتره پس چرا باز اصرار داری...
رفتم چند تا ظرف و ظروف و عروسک دخترونه خریدم و دنیام شد دختر...اسم انتخاب کردم و شدم مامان ی دختر 🥰🥰🥰🥰
کل فروردین و اردیبهشت رو با این فکر سر کردم تا رفتم انومالی...داشت توضیح می‌داد که سالمه و فلان و فلان ..منم از صفحه فیلم می‌گرفتم و توی دلم خوشحال بودم که به همکارش گفت mail یعنی جنسیت پسر
من اینو شنیدم و میدونستم یعنی چی...
ولی انگار نشنیدم...نخواستم که بشنوم...
بعد گفت خب خانوم مبارکه پسر شما سالمه و فلان
گفتم چی👀🫤🤔🤔
نه اشتباه میکنید دختره...من مطمینم...گفت وا من می‌دونم یا شما...من الان دیدم میخای دوباره برات نشون بدم...گفتم اوکی و اومدن بیرون بدون خداحافظی و هیچ حرفی ..حالا مامانم هی میگه چیه چته من فقط عین ابر بهار گریه میکنم ..نمی‌دونم اردیبهشت بود یا خرداد که بارون هم میومد...
ادامه پایین می‌ذارم
مامان فسقلی🩷 مامان فسقلی🩷 ۵ ماهگی
#پارت هفتم خاطره زایمانم🩷🌿
چندساعت بعد پرستار با لبخند اومد و یه بچه بغلش بود گفت ببین چه دختر خوشگلیه
اون لحظه بهترین لحظه عمرم بود باورم نمیشد این بچه دخمل منه🥹🥰
تازه فهمیدم که میشه قلب آدم بیرون از بدنش باشه من اونجا عشقو تجربه کردم فهمیدم جون به جون یکی دیگه وصل باشه یعنی چی فهمیدم جیگر گوشه یعنی چی🥺🥲🩷
پرستار اومد بهم یاد داد که چطور به دختر شیر بدم و با کمکش شیر دادم و دخترمو برد منم به مامانم و همسرم زنگ زدم و خبر دادم که حالم خوبه نگرانم نباشید
مامانم و همسرم دل تو دلشون نبود که دخترم چ ببینن
عکس دخترمو برای مامانم فرستادم ولی برای همسرم نفرستادم گفتم باید حضوری بیای ببینی چون میخواستم از لحظه دیدشون فیلم بگیرم
با همسرم چت کردیم کلی قربون صدقه ام رفت حالم رو خوب کرد🥺🥲
یکم آبگوشت هم برام آوردن و خوردم
شب شد پرستار باز دخترم رو برای شیر دادن آورد ولی این بار نبردش دخترم توی بغلم خواب رفته بود و نم نم داشت بارون میومد از پنجره معلوم بود نمیدونید چه حس و حالی داشت🥹🥰🥲😭
#خاطره زایمان #رفلاکس #کولیک