۱۲ پاسخ

من‌نمیدونم سن اون بچه چقدره اگر خوب و بد رو تشخیص میده که باید از سمت خانواده اش مواخذه میشد
اگر تشخیص نمیده که اصلا داد زدن شما فایده ای نداره جز کدورت
اما در هر دو مورد باید مامانش مراقب باشه
و اینکه شما هم میفهمم ناراحت شدید اما سر یه بچه دیگه هیچ وقت داد نزن چون بچتو منفور میکنی به مرور
خداروشکر که گل دلبندت الان دستش اسیب جدی ندیده
من اطلاعی ندارم که کمپرس گرم یا سرد بپرس هرکدومش بهتره اونو بداش بذار

اگه خودشون چیزی بهش نگفتین کار خوبی کردی

بچه ان دیگه عزیزم. ۵ سالم سنی نیست واقعا. درسته از بچه ی شما بزرگتره اما هنوز بچه اس. بعدشم میگی عمدا اینکارو نکرده.
من نیکان ۲۱ ماهش بود خونه ی پدر شوهرم بودیم بچه ی خواهرشوهرم که ۳ سال و نیمه اش بود شیشه ی عسلی رو انداخت رو پای نیکان وانگشت پاش شکست. اتفاقا از بیمارستان که برگشتیم اونم از ترس فقط میلرزید و گریه میکرد حتی بغلش کردم گفتم اشکال نداره خاله تو که عمدا اینکارو نکردی

عذر میخوام گفتی دخترتو میزنه

تو کامنتا دیدم گفتی دخترتو میزنی
شما همون موقع باید برخورد جدی میکردی اگر مادرش جلوشو نمیگرفته
باید به مادرش میگفتی اگه خودت جلو بچرو نگیری من مجبورم وارد شم
حالا ام هیچی از بچه ی ادم مهم تر نیست من دوس ندارم کسی بچمو حتی سر کار اشتباهی که انجام داد دعوا یا تنبیه کنه بنابراین بیشتر مراقب بچمم

شانس اوردی دختر.
من کلاس اول بودم ی همکلاسی شیطون داشتم.
ی روز غیبت کرد فرداش اومد دیدم انگشت دستش و قطع کردن اندازه ی بندانگشت.
گفت لای در مونده.
هنوز بخاطر اون اتفاق فوبیای لای در موندن انگشتو دارم.
درهای الانم ضدسرقته و سنگین.

سه روز جایی موندن چه خبره
مهمون دوروز عزیزم الان والا یه وعده
ادم کلافه میشه
اون لحظه دست خودت نبوده
حرص نخور میگذره این جریانا

دیگه پنج سالشه باید بفهمه ک دردش میاد گریه میکنه

خوب کاری کردی از بچت دفاع کردی قهر کردن به درک،چقدر بیشعورن بعضیا اینکه تو داد بزنی ناراحت میشن ولی شما حق نداری ناراحت شی که پسرشون زبونم لال بزنه انگشت دخترتو قطع کنه

کارخوبی کردی بچت خیلی مهم تر از حرف بقیس یاد میگیرن مواظب رفتار بچشون باشن

هیچی هکسرت اومد موصوع باهاش مطرح کن و بگو ازت دفاع کنه🙂

از قصد درو بست؟؟

سوال های مرتبط

مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🌸 مامان Ꭺ𝚝𝚞𝚜𝚊🌸 ۱ سالگی
پارت ۳
نشتی داد... من یهو جیغ زدم ازم یکم لکه هم اومد ترسیدم ساعت دو بود ک مامانم اینا خونه خواهر شوهر کوچیکه ک تو حیاط ماس ناهار خوردن ساعت دو بود ک شوهرم ساک من و کوچولو رو برداشت و مامانم خواهر شوهر وسطی نشستن پشت ماشین منم وسطشون ک از هر دو طرف جرشون میدادم از درد رسیدیم بیمارستان نزدیکای ساعت سه بود معاینه کردن گفتن بله پنج سانت شدی گفتن دکتر پاینده همون دکتر خودم نیس مددی هس اگه میخای دکتر خصوصی داشته باشی پول رو واریز کنین بیاد بالا سرتون.. شوهرم زود رف بیرون واریز کرد مددی اومد منو برد اتاق زایمان دارو..سرم وصل کردن گف چ عالی داری پیش میری شدی ۷سانت دیگه بعد دوساعت.. تلاش دخترم ساعت پنج دنیا اومد🥹🥹گریه نکرد من خیلی ترسیدم اصن صداش در نیومد گفتم چرا خانوم دکتر صداش نمیاد ک یکم بعد گریه کرد نافشو برید گذاشت تو بغلم داغه داغ بود🥹🥹ای مادر بفداش گفتن بده بزاریم لای حوله گفتم بزارین بمونه بغلم دکتر گف باید بخیه هاتو بزنم... بخیه رو زد رف اومدن منو تمیز کردن... گفتن شیرینی بیارین اجازه بدیم بیاین داخل ک بابام جعبه شیرینی رو داده بود گذاشتن مامانم و خواهر شوهرم بیاد داخل لباس نینی رو عمه اش تنش کرد من زدم زیره گریه از خوشحالی با دستم اتوسا رو با مامانم نشون دادم... بعدش شوهرم و خواهر زاده اش اومد ک شوهرم اومد سراغم گل رو داد بهم و از لبام بوسید🥹😂