#شاهنامه برای نی‌نی‌های دوساله
###قسمت ۲۶: حواس چندگانه.

رستم که دیگه بزرگتر شد و رفت مدرسه.
ماام باهاش خداحافظی می‌کنیم، خداحافظ رستم، به سلامت بری.مواظب خودت باش.

بعد ازون یه پسرِ مهربونی پادشاه شد که اسمش بهرام بود، بهرام خیلی باهوش بود، همیشه با چشماش خوب نگاه می‌کرد، با گوش‌هاش خوب گوش می‌کرد، چون خیلی گورخر‌ها رو دوست داشت بهش می‌گفتن بهرام گور.
یک روز مسافرت رفت هندوستان، سرزمین فیل‌های بزرگ، ببرهای قوی، غذاهای خیلی تند، سرزمین عاشقا و قهرمانا، اونجا به یه مهمونی دعوت شد، یه مهمونی بزرگ که چندتا بچه دیگه هم بودن.
گفت:«سلام بر شما» اونا گفتن:«سلام کرداهه»
گفتن:«چَلو، چَلو، بیا مسابقه بدیم‌هه»
چندتا لیوان گذاشتن گفتن اگه گفتی تو اینا چیه.ولی نمیتونی بخوریشونا!!!
بهرام خوب نگاه کرد و کمی فکر کرد و رفت جلو بعد شروع کرد دونه دونه لیوانا رو بو کرد
اولی رو بو کرد: (اکت بو کردن)، این بوی شیر موز میده پس شیر موزه
دومی رو بو کرد: (اکت) این بوی پرتقال میده پس آب پرتقاله
سومی رو بو کرد:(اکت) این بوی بهار نارنج میده، این شربت بهار نارنجه
چهارمی رو بو کرد:(اکت) این بوی نارگیل میده،حتمن توش شیر نارگیله
اخری رو بو کرد: (اکت) این بوی قهوه میده، اوه نه پس حتمن خیلی تلخه من نمیخورم.
همه رو درست گفت و برنده شد، نی‌نی‌ها براش دست زدن و باهم لیوانا رو برداشتن و شروع کردن به نوشیدن.

ادامه کامنت

تصویر
۷ پاسخ

ادامه

آدمای باهوش و با خرد همیشه دقت می‌کنن، از چشم‌ها برای دیدن استفاده می‌کنن، از گوش‌ها برای شنیدن استفاده می‌کنن، از بینی برای بو کردن استفاده میکنن، از دهان برای مزه کردن،نام نام نام.
بهرامم خیلی زرنگ بود از بوی نوشیدنی‌ها متوجه شد توشون چیه.

بگفتا که این مرد، داننده است
به گیتی ز هر بد، نگهدارنده است

بیا منو شماام فردا این بازی رو انجام بدیم، ببینیم میتونیم مثل بهرام بازی رو ببریم؟

♥️♥️♥️♥️🤩

فقط جزئیاته خلاقانه😍

عالی بود ممنونم

خیلی عالی بود

عالی بود👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

خیلی ممنونم ازت سارا جان

سوال های مرتبط

مامان سوفی👼🏻❄️ مامان سوفی👼🏻❄️ ۲ سالگی
#شاهنامه برای نی‌نی‌های دوساله
###قسمت ۲۸: تمرکز در خانه سیاه


بهرام که حالا رنگ‌ها رو یاد گرفته بود و به همه جای دنیا هم سفر کرده بود تصمیم گرفت دوستاشو به این خونه‌ها دعوت کنه تا چند روزی رو پیش هم باشن،



امروز، اولین مهمون بهرام میاد! اووووه! این کیه که داره آروم آروم میاد؟ یه *فیل کوچولو*

**(صدای خیلی آروم و کشیده‌ی فیل):** «سلام… من… فیـل… آرومـم، از هندوستان سرزمین فیل‌ها اومدم.»

وای! فیل اومد تو خونه‌ی سیاه! بهرام می‌گه: «سلام فیل کوچولو! خوبی.»
وقتی فیل کمی استراحت کرد هردو مشغول توپ بازی شدن، که ناگهان توپشون قل قل قل رفت زیر کمد، بهرام دوید و دستشو دراز کرد اما هرکاری کرد دستش نرسید، همینجوری دست و پا میزد ولی نمی‌رسید،جیغ زد و گفت:*نه، نه ، نه، توپمو میخوام*
اما فیل کوچولو بهش گفت بهرام جان آروم باش ما فیل‌ها تو هندوستان به جای عجله، چشمامونو میبندیم و نفس عمیق می‌کشیم اینجوری: هااااااهوووووو….
گاهی هم چشمامونو میبندیم و تا ده میشماریم بعدش با کمی صبر همه چی درست می‌شه، هردو نفس عمیق کشیدن بعدم فیل کوچولو با خرطوم درااااازش هووورت توپ و گرفت و کشید بیرون.
بهرام گفت: چقدر صبر کردن خوبه، کارها خیلی راحت می‌شه، انگار همه چیز آروم میشه، توی فکرم مثل خورشید روشن و نرم شده.
بهرام فهمید که عجله کردن همه چیز و سخت می‌کنه اما نفس عمیق کشیدن اینجوری هااااااهووووو ، باعث میشه کارها درست پیش بره.
مامان سوفی👼🏻❄️ مامان سوفی👼🏻❄️ ۲ سالگی
شاهنامه برای نی‌نی‌های دوساله

قسمت نهم: دعوای پسرها
سلم و تور و ایرج بچه های خوب فریدون بودن اونا هم یواش یواش بزرگ شدن، وقتی پسرها بزرگ شدن، فریدون سرزمین رو بین اونا تقسیم کرد یکی و داد به سلم یکی و داد به تور، ایرانم داد به ایرج، مثل شما که وقتی کیک میخوری یدونه به پناه جان میدی یکی به هامین میدی یکیم خودت میخوری، هرکسی فقط قسمت خودشو میخوره، اونا هم سرزمینشونو خونشونو اتاقاشونو تقسیم کردن اما اون دو تا داداشِ بزرگتر (سلم و تور) به ایرج که ایران و گرفته بود حسودی کردن، به جای اینکه قشنگ با باباشون حرف بزنن آروم حرف بزنن، بگن چرا ناراحتن، با هم دعوا کردن و ایرج رو اذیت کردن، ایرج رفت پیش خدا و فریدون خیلی ناراحت شده بود و غصه میخورد که ایرج رفته.
اما با رفتن ایرج یه نی‌نی جدید به دنیا اومد، پسرِ ایرج به دنیا اومد که اسمش **منوچهر** بود. همه خوشحال شدن و براش تولد گرفتن و اهنگ تولد تولد تولدت مبارک براش خوندن.

این بود ماجرای تقسیم سرزمین و تولد منوچهر!
فردا شب میخوایم ببینیم منوچهر که باباش پیشش نبود چطوری بزرگ شد و چیکار کرد…
.
.
بچه‌ها این قسمت چندتا مفهوم سنگین توش داشت که لازمه با مثالای بیشتری براشون بگین یا اصلن طبق نظر خودتون جمله ها رو تنظیم کنین، مثل سرزمین، تقسیم کردن، حسادت، مرگ، برای همین متن امروز کوتاه تر شد.