امروز برای اولین بار صدای قلب کوچولوشو شنیدم
دکتر گفت «ببین قلبشو داره میزنه ... »
مانیتور رو برگردوند روبه روی من

نمیتونستم چیزیو که با چشمام میبینم باور کنم .
یه جنین کوچولو با دو سانت قد که داخل مانیتور خیلی بزرگ بود
یه سر گرد بزرگ یه بدن کوچولو
و یه چیزی توجهمو که جلب کرد ...
وای خدا باورم نمیشد چیزیو که داشتم میدیدم
گفتم «آقای دکتر این دستشه !؟!؟»
گفت « اره دست و انگشت هاش ... اینم نبض قلبشه ببین چه تکونی می خوره »

دکتر برای اینکه بتونم راحت تر ببینم یه قسمت کوچیک از مانیتور که روی بدن جنین میشد رو رنگی کرد .
با چیزی که دیدم اشکم سرازیر شد همزمان صدای تاپ تاپ تاپ خیلی سریع و تند قلبش تو اتاق پیچید 💓
یه نقطه گرد قرمز بزرگ که با دوتا رگ به بالا و پایین بدنش که رنگش ابی بود میرفت تکون های ریز خیلی سریع که جریان خون کمش رو هم نشون میداد ..
قشنگ معلوم بود چقدر عجله داره برای خون‌رسانی به این فسقلی...🫀
و دیگه بیشتر از هر زمانی تا به اون لحظه باور کردم که آره مادر شدم .
یه موجود کوچولو داره این جا نفس می کشه قلب داره دست داره سر داره .
و داره برای زندگی بیرون به شدت خودشو اماده میکنه.
از همه چی بیشتر اون دستای گرد با انگشتای خیلی کوتاه تحت تاثیرم قرار داد .
باورت سخت بود عشق من ...
ولی الان بزرگترین باور زندگیمون شدی
با امید بغل گرفتنت تو این دنیا ، این روز ها رو میگذرونیم.
خدایا همیشه همراهمون بودی میدونم تا آخرشم هستی و یه لحظه ازت جدا نیستم.
بابت تک تک این لحظه هایی که دارم نفس میکشم شکرت 💚

تصویر
۹ پاسخ

عزیز من!🥹🤍
چقدر قشنگ نوشتیییی!
خوش به حال مخاطب کوچولوتون که مادر خوش‌ذوقی مث شما داره...
امیدوارم به سلامت به آغوشتون برسه.

مبارک باشه عزیزم
امیدوارم ب سلامت بغل بگیریش.دعا کن منم این لحظه را تجربه کنم.ی روزی قلب بچمو بشنوم

کاش منم خدا بهم بچه می‌داد منم حسش میکردم خدا خسته ام خیلی ناامیدم کردی یک معجزه بکن برام

چ با عشق نوشتی واسش🥹
واسه منم دعا کن

خیلی قشنگ بود عزیزم
من اینبار واضح تر میبینم جوجمو سه شنبه انتی دارم و دلم خیلی تنگه برای دیدنش🫠

مبارکه عزیزم بسلامتی
توروخدا برا منم دعا کن

وای عزیزم چه قدر قشنگ توصیف کردی 😍😍😍🥺
خیلی حس فوق العاده ای داره
دعا کن انشالله منم زود برم و صدای قلبش رو بشنوم 🤭😍

برا منم دعا کن

مبارکت باشه

سوال های مرتبط

مامان گیلاس 🍒 مامان گیلاس 🍒 هفته دوازدهم بارداری
خدایا شکرت برای این لحظاتی که به ما نشون دادی♥️
رفتیم سونو و بعد از کلی انتظار و شنیدن صدای قلب کلی نینی نوبت ما شد.
دکتر با آرامش سونو کرد و گفت ببین مورچه رو و زوم کرد و من بچه کوچیک ۱.۱ سانتیمتری قشنگم رو دیدم
همسرم با یه خنده‌ای که کل صورتش رو پر کرده بود زل زده بود به مانیتور و معجزمون رو نگاه میکرد🥹
دکتر صدای قلبش رو باز کرد و چون سنش کم بود با صدای آروم تر برامون گذاشت آخ اون لحظه که صدای تاپ و توپ قلبش پیچید تو اتاق میخواستم زار بزنم از خوشحالی
دکتر گفت همه چیز عالیه جاش خیلی خوبه ساک خوبه سنش دقیقا مطابق همون ۷ هفته و ۲ روز بود قدش ۱۱ میلیمتر بود و قلبش ۱۵۰ تا میزد
آخه مادر فدای قلبت🫀
دکتر گفت یه هماتوم کوچیک داری ۱۰ درصد ساک بارداری رو گرفته یه چند وقت استراحت کن حتی ظرف هم نشور تا ان شا الله رفع بشه
عکس سونو هم داد به بابای جوجه و ما اون لحظه دوتا آدمی بودیم که روی ابرا راه میرفتن
اومدیم بیرون و من تازه تونستم احساسم رو بروز بدم
وسط پیاده رو همینحوری اشکام میریخت صدای اذان میومد و همون لحظه دست خدا رو روی شونه‌هامون حس کردم و خداروشکر کردم
بردم پیش دکترم و گفت همه چیز خوبه و بخاطر هماتپم یکم تاکید کرد که کار سنگین نکنم و اگر حس کردم دردهام بیشتر شده روزی دوتا شیاف بزنم
خدا خیرش بده دکترمو که از اول هفته ۶ بهم شیاف داد نذاشت خونریزی و لکه بینی داشته باشم
برای یبوستم بهم یه پودر داد و گفت یکماه دیگه بیا برای انتی و چک مجدد تیروئید
خلاصه که امروز برای ما رفت تو دل آلبوم زندگیمون و شد روزی که صدای ثمره عشقمون رو شنیدیم😍
مامان آرن🩵🧸 مامان آرن🩵🧸 ۶ ماهگی
مامان گیلاس 🍒 مامان گیلاس 🍒 هفته دوازدهم بارداری
چقدر بارداری عجیبه
گاهی شبها که میخوام بخوابم تا چشمام رو میبندم تصویر مانیتور سونوگرافی میاد جلو چشمم و اون لحظه‌ای که یه عشق کوچولو رو دیدم و تاپ و توپ قلبش رو شنیدم یهو انگار مثل بالا اومدن آب دریا یه چیزی از شکمم تا گلوم بالا میاد و مثل همون روز سونو به نفس نفس میوفتم و لبخند میاد رو لبم
یهو میگم دختر میفهمی چه اتفاقی داره میوفته؟ توی وجودت یه قلب دیگه داره میتپه که قلب خودت نیست اما به جونت بنده♥️
به همسرم میگم من باورم نمیشه بعد از یکسال ناامیدی بالاخره باردارم و داریم مامان و بابا میشیم
من و تو... همون دختر و پسر کم سن و سالی که از ۱۳ سال پیش عاشقی رو باهم شروع کردیم حالا داریم عاشقی جدیدی رو با این فسقل تجربه میکنیم
همسرم میگه من همش دارم سعی میکنم این موضوع رو تو خودم هضم کنم اینکه دارم پدر میشم اینکه یه نقش تا ابد بهم اضافه شده گاهی به فکر بدنیا اومدنش و بزرگ کردنش مسائلش بیخوابی هاش و... هستم میگم ما از پس بچه برمیایم؟
این روزامون پر از این حرفا و فکرها و احساسات مختلفه و من واقعا نمیدونم چجوری شکرگذار خدا باشم
خدایی که انقدر قشنگ همه چیز زندگی مارو چیده و پیشمون بوده💫😍