سوال های مرتبط

مامان آریا💙✨️ مامان آریا💙✨️ هفته سی‌ام بارداری
امروز بلاخره دیدمت بعد چندهفته 😍
قبل از اینکه نوبتمون بشه مامان،همش استرس اینو داشتم بگن باید آزمایش دیگه ای بدم همش میگفتم خدایا نینیم سالم باشه🥲
وقتی رفتیم برای سونو و دکتر شروع به سونو کرد اصلا دیگه استرس نداشتم چون روبه روی من بودی داشتی دست و پاهای کوچولوتو تکون میدادی تو دل من نفس میکشیدی
اون لحظه دیگه اصلا مهم نبود دختری یا پسر
هیچی مهم نبود جز اون پرشای کوچولوت که قند تو دلم آب میکرد🥹
صدای تپشای قلبت انگار بهم جون اضافه میداد که مهسا از این به بعد برای این فسقل باید سرپا باشی ..مهم نیست گاهی تهوع امونتو میبره مهم نیست شبا موقع خوابیدن کل تنت درد میکنه و فقط باید به یه سمت بخوابی تا کمتر اذیت شی
دیگه فقط مهم تو بودی مامان
وقتی دکتر گفت میخوای جنسیتشم بدونی؟!
یه لحظه به فکر فرو رفتم که فرقیم داره برام یانه؟!
آخه بابا میگفت دختره همه میگفتن دختره
ولی من از چندروز قبل خودمو آماده کرده بودم:)
وقتی دکتر گفت پسره
انگار یه حس جدید تجربه کردم
عشق کردم ذره ای برام مهم نبود که بقیه یا خودم منتظر چی بودن
مهم تو بودی مهم تو بودی که من با عشق تو دلم نگهت داشتم
باباهم وقتی فهمید پسری مثل من شد
نگفت خدایا چرا پسر نگفت نمیخوام گفت قربونش بشم عمرمه بچمه از جونمه
اون لحظه فهمیدم که چقدر عاشقتیم چقدر میخوایمت و هرلحظه از خدا میخوام سلامت به دنیا بیای❤️
۱۹اردیبهشت ۱۴۰۵
بارداری
مامان 🍐گلابی🍐 مامان 🍐گلابی🍐 هفته دهم بارداری
عزیزترینم…

امروز برای اولین بار قلبت رو دیدم…
قلب کوچولویی که شاید هنوز هیچ‌کس جز من نمی‌دونه چقدر برای شنیدن تپش‌هاش بی‌قرار بودم. 🥹❤️

وقتی صدای قلبت توی اتاق پیچید، انگار یک لحظه همه‌چیز ایستاد…
فقط من بودم و تو و آن قلب کوچولویی که برای زندگی می‌زد.
نمی‌دونی با اولین تپش‌هات چه چیزی درون من شروع شد…
انگار همان لحظه، قلب من هم برای همیشه به تو گره خورد.

تو هنوز منو نمی‌شناسی،
هنوز نمی‌دونی دست‌هایی هست که هر شب روی شکمت کشیده می‌شن و آرومت می‌کنن،
هنوز نمی‌دونی کسی هست که از همین حالا برای دیدن صورتت، شنیدن صدات و در آغوش گرفتنت لحظه‌شماری می‌کنه…

اما من از همین حالا دوستت دارم؛
قبل از اینکه ببینمت،
قبل از اینکه صدات رو بشنوم،
قبل از اینکه دست‌های کوچیکت رو توی دستم بگیرم…

کوچولوی من،
امروز در ۹ هفتگی، تو فقط یک تصویر کوچک روی صفحه‌ی سونوگرافی نبودی؛
تو تمام آرزوهای من بودی که جلوی چشمم جان گرفته بود. 🤍

بمون و رشد کن عزیزِ دلِ مامان…
من تمام روزها رو می‌شمارم تا روزی که برای اولین بار بغلت کنم و با اشک توی چشم‌هام بهت بگم:

«بالاخره رسیدی عشقِ کوچولوی من…
همون عشقی که از روزهای اول، تمام قلبم رو مال خودش کرد.» 🤍👶🏻
مامان جوونه🌱عشق مامان جوونه🌱عشق هفته چهاردهم بارداری
1405/06/07 به وقت سونو گرافی NT… 🥹❤️
قلب مادر امروز ساعت ۸:۳۰ نوبت سونو NT بود و من اونقدر پر استرس بودم که جات تنگ شده بود نمیتونستی تکون بخوری اما وقتی مطمئن شدم حالت خوبه، قلب کوچولوت داره می‌تپه و تو هنوز با تمام وجودت داری توی دلم رشد می‌کنی انگار یه دنیا آرامش ریخت توی قلبم. 🥹💚🌱

نمی‌دونی مامان چقدر با شنیدن اینکه خوبی خوشحال شد…دست به کمر ایستاده بودی و هرچی تلاش کردیم بخوابی تکون نخوردی چقدر دلم می‌خواست بغلت کنم، صورت کوچولوت رو ببوسم و بهت بگم که چقدر دوستت دارم.
هنوز خیلی کوچولویی، هنوز حتی نمی‌تونی بدونی مامانت چقدر چشم‌انتظار دیدنته، ولی من از همین حالا تمام قلبم رو به تو دادم.💚

امروز یکی از قشنگ‌ترین خبرهای دنیا رو گرفتم:
نینیم خوبه… نینیم کاملا سالمه… و قلب کوچولوش می‌تپه. 🥹💓

بمون برای مامان کوچولوی من…
آروم و سالم بزرگ شو و هر روز بیشتر منو عاشق خودت کن.
من تا روزی که تو رو توی بغلم بگیرم، با تمام قلبم منتظرت می‌مونم.
دوستت دارم، بیشتر از چیزی که بشه با کلمه‌ها گفت، نینیم. 🤍👶🏻✨
مامان آرن🩵🧸 مامان آرن🩵🧸 ۵ ماهگی