تجربه زایمان پارت آخر
ساعت 6 و نیم گفتن از ساعت 2 تا اللن دیگ باز نشده رحمت و ضخامت هم ک خیلی زیاده ، سر بچه هم کج تو لگن. گفتن سزارین اورژانسی، منم یهو زدم زیر گریه،من اصلا هیچ تصوری از سزارین نداشتم .همه چی راجب طبیعی میدونستم فقط.کلی شیاف گل مغربی گذاشته بودم .کلی پیاده روی کردم .اینقدر ورزش کردم ،ینی همه اینارو بی فایده بود!!! تازه من ماساژ زایمانی هم رفته بودم!!! ینی همه کار کرده بودم برای طبیعی! دکترمم و ماما همراهم کلی دلداریم دادن ک سزارین هم خوبه نترس و ....ساعت یک ب 6 اعلام کردن سزارین اورژانسی ب بیمارستان و ساعت پنج دقه ب 7 شب دخترمنم بسلامتی بدنیا اومد خدارشکر. خیلی سریع همه چیز پیش رفت.بی حسی بهم اثر نکرده بود و بیهوشم کردن🤣 ساعت 11 و40 دقیقه هم از ریکاوری اومدم بخش و گل دخترمو دیدم برای اولین بار .برای همه آرزوی همچین حسی رو دارم بهترین حس دنیاس, من ک تا همین الان هی نگاش میکنم ،میگم عههه من واقعا اینو زاییدم!!! این بچه واقعا مال منه!!!! ماشالله الان بزرگ شده دیگ تقریبا دو ماهش شده، البته ک منم مادر ناشی بودم و هستم ، بچه داری زیاد یاد ندارم 🤣

تصویر
۶ پاسخ

خداروشکر ک به خوشی و سلامتی گل دخترت اومد بغلت😍

مبارکت باشه عزیزم انشاالله بیای از مدرسه و دانشگاه رفتنش برامون بگی

دکتر اولی کی بود؟؟؟

شروع قلاب‌بافی، بدون هزینه و بدون سختی 🥰

آموزش رایگان، فضای دوستانه و کلی حس خوب 🌸

اگه مبتدی هستی، این کانال مخصوص توئه 🧶💖

👇

(لینک کانال در روبیکا)
baftnitaj

واقعا ظلمه این همه زمان بزاری برای طبیعی چی میشه همون هفته ۳۸ اینا برامون آمپول فشار بزنن

وای خدا پاهاشووووووووووو

سوال های مرتبط

مامان قند عسل🩷 مامان قند عسل🩷 ۵ ماهگی
سلام مامانا، بخوام از تجربه زایمان طبیعی و سزارین بگم بهتون.راستش من فک میکنم طبیعی خیلی بهتره، من امپول بی دردی زدم ( اپیدورال) واقعا دردی نداشتم تا 7 سانت هم باز شدم.فقط موقع انقباض یه درد خفیف مثل پریود بود.حالمم خوب بود .اما خب نتونستم طبیعی زایمان کنم متاسفانه. اما سزارین بخوام بگم اول اینک من بیهوشی و بی حسی رو باهم زدن باهم چون بی حسی اثر نکرد .بیهوش کردن ک واقعا بد بود .من ساعت 7 شب سزارین شدم تا فرداش ساعت 7 صبح گیج و منگ بودم.دوم اینک بچه ازم دور بود و تا ساعت 12 ک اومدم بخش ندیدمش . سوم اینک دردش خیلی وحشتناک بود برای من.
از وقتی اومدم خونه هر ساعت شیاف میزاشتم.اما درد بدی داشتم و میسوخت...نمیتونستم راحت بلند شم بشینم یا بخوابم.حتما باید کسی کمکم میکرد ک بتونم بشینم بلند شم یا بخوابم .حتی راه رفتنم. خلاصه ک سزارین اولش راحته.ولی بعدش حداقل تا ده روز واقعا سخته.مخصوصا اینک من تو دوران حاملگی دنبالچه م آسیب دیده بود و هزار بار بدتر درد داشتم بعد سزارین.از این طرف شکمم بخیه داشت نمیتونستم ب شکم فشار بیارم از این طرف دنبالچه داغون بود نمیشد ب کمر فشار بیارم🤣 واسه من ک طبیعی خیلی راحت و بی درد بودم تا 7 سانت.ولی سزارین بعدش اذیت شدم.شاید برای بقیه متفاوت باشه اما خب همکاری دکتر و ماما و امپول بی دردی و بیمارستان خوب واقعا میتونه زایمان طبیعی رو راحت کنه.اها راستی اینم بگم تو بینارستان سینا چند نفر زایمان داشتن ک سکوت مطلق بود ب همه بی دردی زده بودن هیچ صدای از اتاق ها نمیومد.فقط لحظه بدنیا اومدن صدای چند تا جیغ از مادرا میومد و بعد هم صدای گریه بچه و باز سکوت مطلق🐣😍.کلا بیمارستان سینا خیلی هوای مادرا رو داشت نمیزاشت درد الکی بکشن.
مامان علیرضا🩵🧿 مامان علیرضا🩵🧿 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 6
خلاصه که بگم دردام‌ رسیده بود ب اوج بدنم می‌لرزید ماما اومد معاینه میکرد تند تند بچه ها اینم بگم اون موقع معاینه درد نداشت فقد کمر زیر.دل اینا خیلی میگیره ول می‌کنه ساعت 7 و نیم شده بودم 4 سانت ماما گفت برم نماز بخونم بیام بیحسی میخای بهت بزنم گفتم‌ اره رفت نیم ساعت دیگ اومد معاینه کرد گفت 6 سانتی بی حسی زد انقد حالم خوب بود انگار همه دردا رفته بود چرا تا پنج تا اومد اما خیلی آروم داشتم بیحسی حتما بزنید حتما دیگ با کار آموزا داشتم حرف میزدم یکیش بهم گفت که چرا ماما همراه نگرفتی گفتم خیلی یهویی بود گفتن هرموقع دیدی دسشویی بزرگ داری بگو ساعت نه نیم بود احساس کردم دسشویی دارم بهشون گفتم گفتن زور بزن موقع احساس زور زدم یکم اومد گفت هشت سانتی سر بچه هم اومدن پایین زور میزدم خوشحال بودم درد هم نداشتم بیحس بیحس بودم هیچ نفهمیدم چجور برش زد زودی پسرم اومد بیرون ساعت 10 شب زایمان کردم مامانم ساعت 11 اومد پیشم بچم با وزن 2980 بدنیا اومد سونوگرافی خیلی موقعه ها خطا داره بسپرید ب خدا
مامان رستا🐣🌱🧿 مامان رستا🐣🌱🧿 ۹ ماهگی
پارت پنجم😂
ساعت ۱۱ دکتر اومد گفت بیا رو تخت ک معاینت کنم ، معاینه کرد گفت تقریبا بین ۶ الی ۷ سانتی ، دیگه با التماس های ماما همراهم کیسه ابمو زدن ، دوباره اومدن پایین ورزش کردم تا یازده و نیم ، دیگه من دردام شدید شده بود اصلا طاقت نداشتم ، تن تن هم دستشویی میرفتم ، هی حس میکردم ی عالمه ادرار دارم اما میرفتم دو قطره هم نمیومد .
ساعت ۱۱ و ۴۰ دقیقه بود ک دیگه زانو زدم رو زمین اصلا نمیتونستم پاشم از جام چ برسه ب این ک بخوام ورزش کنم ، دیگه جیغ و داد میکردم ک توروخدا من و ببرین سزارین من دیگه نمیتونم ، حالم خیلی بده
بهم میخندیدن پرستارا میگفتن حالا ک این همه درد کشیدی میخوای بری سزارین .
میگفتم عب نداره فقط توروخدا من و ببرین سزارین .
ماما همراهمم هی میگفت پاشو ورزش کن و گرنه منم میرم اینا هم ک دلشون بهت نمیسوزه .
یهو دیدم داره ب پشتم (معقدم ) فشار میاد
ماما همراهم گفته بود وقتی ک ب پشتت فشار اومد بهم بگو ، ینی بچه داره میاد
ی ربع ۱۲ بود گفتم داره بهم فشار میاد ، گوش نمیدادن هی میگفتن تنبلی نکن پاشو ورزش کن .
داد زدم بخدا داره بچه میاد ، دارم پاره میشم ، چون وقتی ک پاره شدم خودم فهمیدم ، یهو خون از پام ریخت اومد پایین
یهو دکتر اومد گفت بیا معاینت کنم ببینم چقد پیشرفت کردی ، ماما همراهم میگفت ن بزار نیم ساعت دیگه هم ورزش کنه ، دکتر گفت بزار اول معاینه کنم بعد ورزش کنه دوباره
ب زور اومدم رو تخت ک معاینه کنه
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۳ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان مهراد👶🏻🍼💙 مامان مهراد👶🏻🍼💙 ۹ ماهگی
پارت چهارم
بعدش دیگه بردنم تو ریکاوری ک دیگه همونجا ها بود ک سردرد شدید داشتم ،بدنمم مثل بید میلرزید
سعی کردم زیاد تکون نخورم پون بهم گفتم زیاد صحبت نکن،تکونم نخور ک سردردت بدتر میشه و از اثرات بی حسیه،منم سعیمو کردم وتا وقتی ک از ریکاوری آوردنم بیرون سردردم خوب شد خداروشکر
شکمم رو هم ۳یا۴بار فشار دادن،یکی دوبار تو اتاق عمل ،دوبار هم تو ریکاوری ،وواقعا خداروشکر یکی از دلایلی ک از بی حسی راضیم همینه ک وقتی بی حس بودم شکممو فشار دادن و دردی نداشتم،فقط آخرین بار ک فشار دادن از ریکاوری داشتن منو میاوردن بیرون و بی حسی از شکمم کم کم شروع کرده بود به رفتن منم یکم درد داشتم و تا حدودی حسش کردم،دیگه توی بخش ک اومدم چون خونریزیم خوببود فشار ندادن،من ساعت یکونیم ظهر زایمان کردم،بی حسی هم حدودا ۸شب کلا اثرش رفت،و من اونشب فقط یدونه شیاف گذاشتم،سردردهم دیگه نشدم،فقط سخت ترین بخشش اولین بار ک میخواستم راه برم بود ،از عوارض بی حسی هم برای من تنگی نفس بود ک تا ۲۰روز وقتی راه میرفتم یا زیاد صحبت میکردم نفسم میگرفت و اینکه ی تیکه از شکمم دیگه حس نداره و میگن تا آخر عمر همینه
در کل بخوام بگم راضی بودم
فقط چند تا نکته ک خیلیییی کمکم کرد یکی اینکه با کادر بیمارستان همکاری کنین به نفعتونه دوم اگه بی حستون کردن بعدش حتما حتما مایعات فراوون بخورین ک هم شکمتون کار کنه،هم شیرتون زیاد شه و از همه مهم تر زودتر بی حسی از بدنتون خارج شه و سردرد نشین(تا حداقل ده روز اینکارو بکنین)و سوم اینکه تکون زیاد نخورین،زیر سرتون کوتاه باشه و زیاد صحبت نکنین چون واقعا سردرد میشین اگه رعایت نکنین و از همه مهتر همه چیو به خدا بسپارین اون بهتر میدونه چی به نفعمونه
مامان هستی مامان هستی ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت۲
دیگ هفته سی‌و شش از شیاف گل مغربی استفاده میکردم با ورزش و پیاده روی اینا من درکنار ورزش و پیاده روی یک شب شیاف گل مغربی میذاشتم و حموم آب داغ میرفتم زیرش اسکات میزدم یک شب هم رابطه بدون جلوگیری و حموم همینجوری ادامه میدادم بد روزانه هم شربت خاکشیر و تخم شربتی می‌خوردم برای نرم شدن دهانه رحمم دیگ من سونو اینا نرفتم قرار شد هفته سی .هشتم برم برای معاینه لگنی ک من همسرم خونه نبود مرخصی ندادن بهش من مجبور شدم با پدر شوهرم و مادر شوهرم و خواهرم برم مطب دکترم
خلاصه ما رفتیم بعد منشی ب من گفت بیا ازت سونو بگیرم چون من چند روزی بود حرکات نی‌نی کم شده بود کلا در روز یکی دوبار بود اون خیلی ضعیف بد منشی اومد سونو کرد گفت نی‌نی عرضی شده وای من کلی استرس گرفتم ک نگم بهم گفت شما سزارین هسی کلی ناراحت شدم و استرس ک من این همه خودمو جر دادم ورزش اینا کردم ب جزز ورزش های ک ماما همراه داده بود از بقیه هم ک ماما همراه داشتن و ورزش داده بود بهشون فیلم هاشو می‌گرفتم بقیه رو بیا پارت بد🫠