۱۱ پاسخ

منم همینم، چون فکر میکنم فقط خودم حق توپیدن دارم هر کی دیگ بهش بتوپه یا چپ نگاش کنه پاره اس میکنم😬😬

همه مادرا همینطوره
من خودم شده کتکش هم زدم
ولی شوهرم چیزی بگه می‌خوام بزنمش😂

متاسفانه تنها نیستی😅😂

ولی جدا از شوخی اگه شوهرتون سر بچه‌تون داد زد دخالت نکنید چون اگه طرف بچه رو بگیرید بچه روش تو روی باباش باز میشه و هیچ‌وقت ازش حساب نمی‌بره

تو دقیقا شوهرمنی!!

منم دقیقا همینطورم.فقط خودمم اجازه دعوا دارم😅

تنها نیستی عزیزم 😂
همه مادرا اینجوری ان

من از شدت عصبانی ت نمی‌تونم خودمو کنترل‌ کنم سريع بهش می‌پرم

من برای بچه اولم همین جوربودم تا6سالگی اینا که دیگه خیلی شیطون ولجبازشده بوددیگه همسرم می‌گفت تونزاشتی درست تربیتش کنم چی بهش میگفتم ناراحت میشی اون موقع فهمیدم که چه اشتباهی کردم دیگه گفتم هرطوردوست داری بچت تربیت کن الان ده سالشه دیگه اگه چی بهش نگه ناراحت میشم به همسرم میگم توبایدتلاش کنی براتربیتش ویادگرفتم هرچی به بچش گفت منم پشتشوبگیرم وحرفامون یکی باشه اگر هم بانظرهم مخالف باشیم جلوبچه چیزی نمی‌گوییم بعدادرموردش صحبت میکنیم.

منم همینجوری هستم خودم هر چی بگم هر کاری بکنم حق خودم میدونم شوهرمم چیزی نمیگه ولی امان از روزی که شوهرم به بچه ها بگه تو دلم میخواد بکشمش و بعدش هم بهش میگم غر میزنم جزا اینجوری گفتی اینکارو کردی 😃😃😃

منم همینجورم فکرکردم فقط خودم اینجورم

سوال های مرتبط

مامان عسل نازم مامان عسل نازم ۵ سالگی
سلام مامانا
می‌خوام یه درد دل بکنم
از روزی که بچم به دنیا اومد همه فکر و ذکر شد دخترم. کارم رو به خاطر دخترم گذاشتم کنار و به خاطر کار شوهرم که بیرون شهر بود شهر زندگیم هم عوض کردم و الان غربت نشین شدم. حالا هم به یه زن افسرده و زودرنج تبدیل شدم که هیچ چیزی خوشحالش نمیکنه. هم خودمو نابود کردم و هم دخترم داره مثل خودم افسرده میشه. تصمیم گرفتم برگردم به شهر خودم هر چند که از همسرم دور میشم و دیگه کمتر همدیگه رو میبینیم ولی باز می‌دونم تو شهر خودم چی به کجاست و همه جاهاش رو میشناسم و ممکنه روحیه‌م رو دوباره به دست بیارم. من به خاطر اینکه دخترم شبها بابا بالای سرش باشه حاضر شدم بیام تو شهر غریب ولی خودم دارم دیوونه میشم چون اینجا هم که هستیم خیلی امکاناتش کمه واسه همین گفتم به خاطر خودم و دخترم که شده باید دوری رو تحمل کنم ولی هر چی فکرشو میکنم میگم چرا زندگی من باید اینقدر دچار چالش باشه چرا نباید مثل دیگران زندگی کنم چرا باید یه موقعیت رو فدای یه موقعیت دیگه بکنم و هزارتا چرای دیگه و تنهایی و غم و اشک😔