یک نفر امروز دلش برای دوران بارداریش خیلی تنگ شده و هی داره عکس‌ها و خاطراتشو مرور میکنه ... 🩵
هر بار به دوران بارداریم فکر می‌کنم ، جدا از تمام چالشاش و اتفاقایی که بدون دلیل پشت سر هم برام می افتاد ، فقط و فقط یک چیز برام خیلی پررنگه :
تکوناش 🥹

دلم برای تکوناش توی شکمم تنگ شده .
گاهی دلم می‌خواد که آناهیدو برگردونم تو دلم و دوباره تکوناشو حس کنم .

من حتی دلم برای روزی که بی‌بی چکم مثبت شد و همسرمو سر میز صبحانه سورپرایزش کردم هم تنگ شده :))

ولی جدی چرا ما مامانا حافظمون مثل ماهیه ؟ :))
اگر‌ بعد از زایمانم یا چند ماه بعدش حتی ، کسی حرف از بارداری میزد تمام خشم و عصبانیتمو سرش خالی می‌کردم ، ولی الان انگار مغزم همش فرمان میده بخش های خوبش توی ذهنم مرور بشه و قسمت های سخت و پر فشارش ( که اتفاقا کم هم نبود )کمرنگ تر بشه .

عجیبا غریبا :))

برای شما بارداری کدوم قسمتش بیشتر توی ذهنتون مونده ؟
دلتون برای کدوم قسمتش تنگ شده؟

تصویر
۲۲ پاسخ

منم برای لگدهاش 🥰
روزایی ک میخواستم برم سونو و کلی ذوق داشتم ببینم چقدر بزرگ شده 🎀
روزی ک میخواستم به شوهرم بگم بابا شدی 🥺💚

منم به شدت دلم برای تکون هاش تنگ شده ولی برای ویار و حال بدی که تا روز آخر باید قرص می‌خوردم و مخصوصا سه ماه اول که حالم به شدت بد بود نه، تو بارداری واقعا خسته شده بودم میگفتم چرا نمی‌گذره و اینقدر سخته اما به قول تو واقعا ماهی هستیم ، با توجه به زایمان به شدت سختم به بچه بعدی هم فکر میکنم

مث من،من انقد دلم تنگ شده ،البته قراره سه ماه دیگ اقدام کنیم برای نینی دوم اگ خدابخاد🥹🥹😍😍انقد ذوق دارم خداکنه این سه ماه زود بگذره

من حتی پسرم خوب تکون نمیخورد همش استرس کشیدم ومیرفتم ان اس تی.وقتیم که فهمیدم بندناف دورگردنشه بدترشدم فقط دلم میخاست زودتربدنیا بیاد.همش استرس بودبرامن خصوصا که بعدسقطم باردارشدم همش میترسیدم دوباره ازدست بدمش

من از یادآوری بارداری و زایمانم تن و بدنم میلرزه.اینقدر که سخت و عذاب آور بود .

من هنوز فقط بدی و بدبختیش یادمهههه از حاملگی متنفرمممم

منم دلم تنگ شده من با ivfو بعد۱۲سال باردارشدم سه قلو بودن اولش وهیچ دکتری بخاطر شرایطم قبول نمی‌کرد تهرانم پیش دکتر خودم نمی‌تونستم برم ممنوع کرده بود برام اما دوتا ایست قلبی کردن ومن تا وقتی حرکتاشوحس کنم همش میترسیدم نکنه این یدونه م چیزی بشه ازیطرفم برای هماتوم همش لکه بینی داشتم روزی سه تا آمپول وشیاف داشتم دیگه از درد سرهر آمپول گریه میکردم ویار خیلی بددداشتم اما همه لحظاتش برام شیرین بود همشو دوست داشتم من اینقدانتظاروسختی کشیدم اینا همه برام شیرینی بود از اینکه فقط خودم حسش میکردم ومال من لذت می‌بردم بعدازدنیااومدن باید بابقیه شریک میشدم اینودوست نداشتم ازخود لحظه بعدزایمان تا۴۰روز هرروز یه چالش داشتم وترس ازدست دادن ولی بازم دلم برای اون روزا تنگه خیلی روزای قشنگی بود البته که هنوزم قشنگن ومن تمام سختی های۱۲ساله یادم رفته و هنوزم تو بهتم که این کوچولو مال منه

مادر بودن اینجوریه دیگه زرگل جانم
منم واسه موقع های ک میرفتیم سونو تنگ شده واسه تکون خوردن هاش ک قشنگ ترین و جذاب ترین قسمت بارداری هر مادریه

راستش خدارو شکر دوتا بچه پست سر هم گیرم اومد به قدری اذیتم میکنن و رو‌روانم رژه میرن ک اصلا وقت نمیکنم به اون روزا فکر کنم ک‌بخوام یاد آوری بشه یا دلم تنگ شه دوتاش بی حد و اندازه شیطونن دیگه نه روح و روانم سالمه یا بدنم

خوشحال میشم در کانال ایتام عضو بشید
تولیدی پوشاک بچگانه به قیمت بسیار عالی و عمده
برای عضویت به آیدی زیر در ایتا پیام دهید
Mrs_dehgann

تصویر

روز زایمانم رو دوست داشتم😃
دلم برای بارداریم تنگ نمیشه😃😂 دوران شیرینی بود البته 🥰

من برای همه روزاش ...🥹😍 وقتی لگد میزد
دستمو تا میزاشتم جابه جا میشد سکسکه کردنش وای خیلی خوب بود خیلی
و ازاینکه تو دل خودمه هیچکس نمیتونه بگیره ازم همش با منه بهترین روزها بود واقعا 🪬😍🥹

اونجایی که هر روز با گریه امپول میزدم به شکمم یادم نمیره و هفته ای دوبار میرفتم سنو ک ببینم قلبش میزنه بخاطر ایست قلبی هایی ک داشتم قبلا لذت نبردم اصلا

اینه ک باعث میشه دوباره بچه دار شیم😁😁

افرین دقیقا

من هم دلم برای بارداری تنگ میشه.
من با ارغوانم روزایی رو گذروندم که فقط خودمون می‌دونیم و تونستیم از پسش بربیایم... .
بیشترین دلتنگی من برای زمانی هست که می‌رفتم سونوگرافی تا ببینم چقدر بزرگ شده. برای گرم به گرم وزنش برنامه چیده بودم که چی بخورم که وزن بگیره، که خوب رشد کنه، که سالم باشه... .
خدا آناهیدجان رو برای شما حفظ کنه💜

آره دقیقا من تو تایم ویارم فک میکردم از من بدبختتر وجود نداره انقد که حالم بد بود همش میگفتم مرد چجوری به بچه دوم فک میکنن البته الانم بچه نمیخوام ولی ولی واقعا حال اون موقمم یادم رفته

هیچ کجاش الحمدلله کاملا حافظه ام روزای عنمو مرور میکنه 🤣🤣🤣

دقیقا مغز منم قسمتای خوبشو انقدر پررنگ کرد که یکی دیگه آوردم 😂

اسم دختر منم آناهیده😍
منم به شدت دوران بارداری سختی داشتم
ولی دلم فقط به تکونای دخترم خوش بود

هیچ کجاش

منم خیلی دلم تنگه برای اون روزا سونو رفتن حتی موقعه درد ک رفتم بیمارستان همشون خاطرن شوهرمو اتفاقا میگم دوس دارم پسرم دوباره بیادتو شکمم
چ دوره اییه

سوال های مرتبط