تجربه زایمان اولم پارت ۷:
به مدت ۵ روز تو بیمارستان بستری بودم،از دوری دخترم اشک میریختم،نمیدونستم چی شده که مرخصم نمیکنن،هر پرستاری که میومد بهش میگفتم تو رو خدا من حالم خوبه مرخصم کنین برم پیش دخترم که یکیشون با جدیت گفت دختر مگه نمیفهمی؟!مرخصیت کنیم بری خونه بمیری؟انقدر علاقه به مردن داری؟اینجا فعلا باید تحت نظر باشی
دلتنگی دخترم از طرفی بهم فشار میاورد و ساعت ملاقات ها و دیدن شوهرم به کنار😩هر بار تایم ملاقات تموم میشد میذاشت همه از اتاق برن و میومد پرده رو میکشید و شروع میکرد به تهدید کردن من که اینجا گرفتی خوابیدی تو خونه مامانت اینا دارن بچه منو بغل میکنن و اونا هیچ حقی ندارن دست به بچه من بزنن ،خودتو جمع کن بیا خونه و تن و بدن منو میلرزوند😢اونقدر شوهرم و خانواده شوهرم نسبت به دخترم حس مالکیت داشتن که ترسناک بود،یکی از شبا مامانم و مامان بزرگم دخترم رو اوردن که من بهش شیر بدم😭😭😭هیچوقت اون شب رو یادم نمیره
یادمه دخترمو بوسه بارونش کردم،اشک میریختم به مامانم میگفتم مامان یه روزی اینا بچمو‌ ازم میگیرن(انگار که آینده رو میدیدم) مامان و مامان بزرگم میگفتن دیوونه شدی دختر!این فکرها بخاطر زایمانه،چرا بخوان بچه تو ازت بگیرن😢
خلاصه سی تی اسکن رفتم و لخته رو تو ریه م تشخیص دادن هر روز بهم کلگزان تو شکمم تزریق میکردن که لخته برطرف بشه،ممکن بود لخته به سمت مغز بره که بشه سکته مغزی یا به سمت قلب که بشه سکته قلبی ولی از این بابت خوش شانس بودم و لخته برطرف شد.

۱۶ پاسخ

الان دختر اولت چند سالشه

عزیزم چند روز بعد عملت خون تو ریه ات لخته شد؟

بچتو ازت گرفتن؟😭

این ادم که شوهرت بوده چیه؟ ادمه یا حیوون

ادامش بزار گلم

وای منم باید سزارین بشم چقدر وحشت افتاد به جونم

چیکارکنم که تایپک های بعدیتون برام بیاد

الهی چقدر اذیت شدی

چقد روزای سختیو گذروندی 🥺💔

متاسفانه احتمال امبولی توی سزارین بیشتر هست

خیلی اعصابم خورد شد از بی مسئولیتیشون بی وجود بودنشون😭😭

عزیزم چقد سخته هیچکس حرفتو نفهمه🤦🏼‍♀️

وای 🥲🥲🥲🥲🥲🥲افسردگی بعد زایمان نگرفتی با این اوصاف؟🥲🥲
بعدش چیشد

تند تند بنویس

عجب آدمی بوده

منم زایمان اولم خیلی شوهرم عذابم میداد مدام تهدید می‌کرد بچه رو میگیرم ازت الآنم همینه مدام تهدیدم می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
تجربه سزارین اولم پارت ۶:
وقتی رسیدیم خونه دیگه من تو خودم مچاله شده بودم و مادرم تعریف میکنه که شوهرم اومد تو خونه و با یه پوزخندی گفته که من تو ماشین از هوش رفتم و پدر شوهرم تو سرش میزنه و میاد تو کوچه و با وجود اندام ریز و قد کوتاهی که داره منو بغل میکنه و میاره تو خونه
زنگ زدن اورژانس اومد خونه و گفتن سریع باید بره بیمارستان و‌ من تو بیمارستان به هوش اومدم،
اون کش هایی که مثلا باید جلوی لخته شدن خون رو میگرفتن به هیچ دردی نخورده بودن و خون تو بدنم لخته شده بود و به ریه م رسیده بود
من اون شب باید میمردم،معجزه ای شد که این بیهوشی تو خواب یا نیمه شب اتفاق نیافتاده بود،همین الان دکترم بهم میگه تو دیگه علائم آمبولی رو میدونی و میخوام باهات روراست باشم که آمبولی کشنده س و اگه اتفاق بیافته منم کنارت باشم نمیتونم برات کاری کنم🥺
بعدها متوجه شدم که یکی از عوارض زایمان همین آمبولی هست و خیلی ها در موردش هیچی نمیدونن😢
خلاصه که بستری م کردن بدون اینکه بگن چه مشکلی پیش اومده،و منه خوش خیال که فکر میکردم یه تب و لرز ساده بوده همش فکر میکردم چند ساعت بعد مرخصم میکنن
مامان رستا خانم💜 مامان رستا خانم💜 ۱۵ ماهگی
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۵

دکترم به همراه فردی که کنار دستش بود شکمم رو بریدن حس نکردم حقیقت ولی زمانی که داشتن فشار میوردن بچه رو به سمت پایین شکم هدایت کنن یه فشار شدیدی به نسبت، روی دنده ها و زیر قفسه سینم حس کردم که کمتر از ۲ دقیقه بود و هیچ دردی نداشت فقط باید اون لحظه تحمل کرد که اذیت کننده هم نیست
به هر صورت هر چی که بود کمتر از ۲-۳ دقیقه بعدش صدای گریه بچه رو شنیدم لحظه فوق العاده ای که هیچ چیزی نمیتونه توصیفش کنه
بچه رو گذاشتن روی پوستم و تماس پوست به پوست برقرار شد 😍
در همون حین دکترم داشت ساکشن میکرد داخل رحم رو و صداش میومد و این کار خیلی خوب بود چون باعث شد بعد عمل خونریزی خیلی خیلی کمی داشته باشم و واقعاً عالی بود این مرحلش
بعدش بخیه رو شروع کردن در کل ساعت ۵:۳۵ رفتم سمت اتاق عمل و ساعت ۵:۵۴ صبح نی نی به دنیا اومد و ساعت ۶:۱۵ دقیقه تو ریکاوری بودم
یه چیزی که خیلی خوب بود این بود که پزشکم داخل اتاق عمل بعد از اتمام عمل شکمم رو چندبار با دست فشار داد به همون دلیل جلوگیری از آتونی رحم که همتون میدونین چیه و چون بی حس بودم فشار رو اصلاً حس نکردم

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۵ ماهگی
مامان آراز مامان آراز ۵ ماهگی
🔴 تجربه زایمان پارت ششم
بالاخره رسیدم به اتاق عمل با کلی انقباض و جیغ و التماس میکردم که بیهوشم کنن 😭
اونا هم به پشمشون بود و گفتن بی حس میکنیم و چقد ازم عصبانی بودن چون میخواستن برن خونه هاشون و من مهمون ناخونده شون بودم و یهو سزارین اورژانسی شده بودم..
گفتم حداقل اسپاینال رو زودتر بزنید انقباض هام دارن منو میکشن..
بازم وقتی کار خودشون تموم شد آمپول زدن به نخاعم و پرده رو کشیدن

هرچقد گفتم من میفهمم بازم به پشمشون بود، وقتی شکمم رو‌ میبریدن حس سوزن زدن به شکمم رو داشتم و وقتی بچه رو در میاوردن کاملا دستاشون رو‌تو شکمم حس میکردم..
میگفتم هم حواسم رو پرت میکردن و میگفتن اشتباه میکنی
بعد بیرون اوردن بچه، باز شدیدتر از قبل تو شکمم بودن و من میگفتم دستاتون رو زیر سینم تو معدم حس میکنم توروخدا تموم کنید..
بعدا فهمیدم احتمالا داشتن رحمم رو از مدفوع بچه شستشو میدادن و ضدعفونی میکردن
وقتی کارشون تموم شد صورت بچه رو فقط چند ثانیه گذاشتم رو صورتم و بردنش
ادامه تاپیک بعدی..
مامان گردو💙 مامان گردو💙 ۴ ماهگی
ادامه
کل سینمو رو زخم کرده بود نامرد گناه رو انداخته بود گردن من میگفت شیرنداری هی سینمو چنگ میزد نیشگون میگرفت میذاشت دهن بچه بچه هم قشنگ مشخص بود اصلا گشنش نیست اخه مامانم میاورد خیلی شیر میخورد من از ۲۱هفته از سینم شیر میومد مگه میشد شیر نداشته باشم 😮‍💨 بعدا خودش اعتراف کرد که هر بار قبل از آوردن شیرخشک بهش میداد خا پس چرا من رو زخم میکردی کلا با من دعوا داشت چند بار بچه رو گذاشت رو شکمم بعد اینا به کنار من خواب بودم به زور بیدارم میکرد میگفت شیر بده هی سینمو میکشید همشم میگفت تو بلد نیستی شیر بدی بچه رو خفه میکنی تو بارداریت عذا نخوردی شیر نداری یه روزه داری اب میخوری شیرت جون نداره دیگه نمیگه خودش شیرخشک میداد شکم بچه سیر میشد میاورد پیش من 😭
اون مدتیم که من آی سیو بودم بیشتر بچه تو بخش با مامانم و شوهرم بود واقعا جفتشون اون روزا زحمت کشیدن مامانم میگه دو روز کامل شوهرم نخوابید خیلی دوست داشتم اون لحظه هارو ببینم 🥺 مثلا فکر کنم اولین بار که شوهرم بچه رو پوشک کرد اشتباهی چسب پوشک رو کنده فکر کرده باید بکنه و بعدش میچسبه 🤣یه پوشک رو خراب کرده 🤣
یادم نمیاد گفتم بهتون یا ن ولی همه اطرافیان میگن تابحال شوهرت رو اینطور ندیده بودیم خیلی نگران بود هر کی حالمو میپرسید میرفت یه گوشه گریه میکرد 😭
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
تجربه سزارین اولم پارت ۴:
از این قسمتش خیلی مهمه،بخونین و در موردش تحقیق کنین و امیدوارم که هیچوقت این اطلاعات هم به دردتون نخوره😐🙏🏻
مرخص شدیم و اومدیم خونه
خونه مون حسابی شلوغ بود و پر از حاشیه ها و داستان های مختلف و اختلاف های جزئی بین من و شوهرم و خانواده ها با هم ولی در کنار همه این مسائل همه خوشحال بودیم و هیجان زده بخصوص اینکه دخترم نوه اول هر دو خانواده بود.
پاهام کم کم خوب شدن،ولی بخاطر شیافی که پرستار برام بد گذاشته بود زخم شده بودم و ملتهب و گذاشتن شیاف دردسری شده بود و از طرفی هم مامانم منو از شیاف میترسوند و میگفت نذار و با قرص خودتو سرپا نگه دار.بخاطر همین من درد واقعی سزارین رو تجربه کردم😩خودم به دخترم شیر میدادم و شقاق سینه گرفته بودم و ترکیب درد سینه هام و درد بخیه ها و درد پشتم یه ترکیب عجیبی شده بود که درد بعدی بهش اضافه شد،
کم کم موقع شیر دادن یه دردی میوفتاد تو کتفم و نفسم رو میبرید،مامانم گفت باد زایمانه،اوکی میشه
کم کم دیگه مهم نبود شب باشه روز باشه ایستاده باشم نشسته باشم این درد کتف و قفسه سینه م داشت بیشتر میشد و همه اصرار داشتن که باد زایمانه و خودش خوب میشه.تقریبا روز چهارم زایمانم بود و دخترم کم کم داشت زرد میشد و مامانم و شوهرم بردنش دکتر و من خونه تنها بودم،
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
تجربه سزارین اولم پارت ۲:
من بیهوشی رو انتخاب کرده بودم چون از بیحسی و امپولش میترسیدم.خوابیدم‌رو تخت اتاق عمل که بخاطر سردی اتاق لرز به جونم افتاد و یه پرستار اومد برام سوند رو وصل کرد و اصلا نفهمیدم.اونقدر اطلاعاتم پایین بود که اصلا نمیدونستم داره چکار میکنه و دردی هم نداشت،خلاصه به راحتی بیهوش شدم و تو ریکاوری بیدار شدم.

،من عاشق اون حسی م که تو ریکاوری داریم،اصلا عمل و بیمارستان رو بخاطر همین حس ریکاوری دوست دارم،انگار رو ابرایی، خداروشکر درد زیادی هم نداشتم و هر از گاهی که کسی از کنارم رد میشد احوال دخترمو میپرسیدم که میگفتن عجله نکن میبینیش،وقتی داشتن از ریکاوری میاوردنم بیرون دکترم رو دیدم،گفت واااااااای یه دختری زاییدی خوشکللللل که همون موقع تخت نوزاد رو اوردن کنارم و من اصلا نمیتونستم چهره ش رو ببینم،دل تو دلم نبود ببینم چه شکلیه و تا اخرشب هم نتونستم ببینمش و مامانم هی ازش عکس میگرفت و بهم نشونش میداد.احساس میکردم تو اون زندگی که هیچ نقطه امید و عشقی برای من نداره دخترم قراره همه زندگیم و همه توجه و همه منبع و مقصد عشق من بشه🥺
❤️