۱۰ پاسخ

صددرصد پیش مادرم .! چون مادرشوهر مثل مادر خود آدم دل نمیسوزونه نسبت ب بچه
ولی مادر خودت بچتو مثل خودت میبینه

من برعکس به مادرشوهرم برای بچه داری و اینا بیشتر اعتماد دارم

نه از وقتی دختر دار شدم اصلا دوس ندارم بزارمش پیش کسی هرجا بخایم بریم با خودم میبرم ولی واسه پسرم اینقدحساس نبودم

نه عشقم مم اصلا نمبتونم فقط مامان خودم

نه من نمیزارم اصلاااا

سلام عزیزم
ما هم چون قراردادمون تموم شده بود و خونمون هنوز تکمیل نبود، اومدیم خونه مامانم اینا و الان دو ماهی میشه که اینجاییم.
و برای نگه داری مهدیار هم وقتی میرم دانشگاه به مامانم میسپرم، البته به مادر شوهرم هم خیلیییی اعتماد دارم چون خیلییییی مهربونه و واقعا با صبر و حوصله هست
ولی با این تعاریفی که از مادرشوهرت کردی به نظرم اصلا فکرش رو نکن که بارین رو پیشش بزاری

نه عمرا بمیرمم نمیذارم پیشش

من مادرشوهرم اصلا نگه نمیداره !!!
مادر خودمم نزدیک نیست پرستار میخوام بگیرم یکی پیدا کردم خیلی خوب و مطمئن هست

من سر این موضوع کلا کارمو بوسیدم گذاشتم کنار
پیش مادرشوهر که سهله پیش مادر خودمم نمیزارم
مثل چشام به مامانم اعتماد دارما و میدونم که بهتر از من نگهمیداره ولی بازم دلم راضی نمیشه

اره عزیزم من اکثرا میرم بیرون دکتر وخرید پیش مادرشوهرمه

سوال های مرتبط

مامان عدس کوچولو مامان عدس کوچولو ۸ ماهگی
سلام مامانا
امروز مادرشوهرم از مشهد اومده بود رفته بودیم دیدنش
قبل رفتن همسرم گفت مهمون هم دارن منم صورتم پر بود گفتم برم آرایشگاه دخترمو گذاشتم پیش مامانم رفتم نیم ساعته برگشتم دخترم خیلی آدم اجتماعی هست بغل همه میره خودم اینطوری یادش دادم تا جایی رفتیم اذیتم نکنه ولی اگه منو نبینه بیام پیشش میچسبه به ول نمیکنی اومدم خونه مامانم دیدم قشنگ داره بازی میکنع ولی تا منو دید گریه کرد حتی لباس هاشو بغل پوشوندم رفتم خونه مادرشوهرم عمه های همسرم هم اونجا بودن مادر شوهر اومد دخترمو بگیره دخترم محکم منو گرفت اینم حرص گرفت بچمو کشید بچم انقدر جیغ کشید انقدر گریه کرد قرمز شد من دنبال مادرشوهرم که بده آرومش کنم اونم هی میگه نه الان آروم میشه برد اتاق گوشی نشونش داد عروسک بچم همینطوری جیغ میکشید منم هولش دادم از حرص بیش بقیه گفتم میبینید که آروم نمیشه بچم خودشو کشت البته اینم بگم هی میگم لطفا بده آرومش کنم نمیداد قهر کرد باهامون نیم ساعت چهل دقیقه دیگه دخترم قشنگ بغل همه میرفت بغل عمه های همسرم پدر شوهرم قشنگ بازی میکرد مادرشوهرمم دیگه از حرصش به دخترم نگا هم نکرد من ظرف هارو شستم سفره رو جم کردم اصلا تشکر نکرد اومدیم خونه رسیدیم زود به همسرم زنگ زده به بچه گفتید من دشمنشم یا زنت فقط میخواد من پیش بقیه خراب کنه