۲۲ پاسخ

عزیزم میدونم غریبی توقع داری بهت بیشتر توجه کنن ولی بی فایده هست،،، خودت و شخصیت خورد نکن واسه ی لقمع نون
منم غریبم مادرشوهرم اینا اصلا محل نمیدن یسره خواهرشوهرم خونشون هستن اولا غصم می‌گرفت ولس اللن برام مهم نیست
خودت بهترین غذا بپز با بچت بخور اونا سگ محل کن
ته این گلایه هیچی نیست فکر نکن خودت گلایه کنی یا همسرت گلایه کنه محبت بیشتر میشه نه عزیزم تازه رفتار بدتری باهات میکنن اصلا گلایه نکن مثل خودشون رفتار کن
من رویمان کردم 3 ماه مامانم اومد مواظبم بود تازه 10 روزه غذا پخت فامیل شوهرم دعوت کردیم
بچه ها خواهرشوهرم یسره خونه ما هستن یدفعه دختر من بره اونجا تخم 2 زرده میزارن از ترس
چندبار ب خواهرشوهرم گفتم دخترت دوست دارع پیش ما باشه وقتایی میای خونه مامانت بگو دخترت بیاد دختر من ببره دیدم اصلا محل نداد منم روک پوست کنده گفتم بچه کوچیک دارم دیگه نمیتونم دختر پذیرایی کنم
حالا وقتی ک میخاد بیاد جرات نمیکنه زنگ بزنه بمن زنگ میزنه ب شوهرم شوهرم میگه گناه داره بزار بیاد ،، دیده بی محبتی خانوادش دیکه جرات نمیکنه طرف بگیره

ول کن با با اعصاب تو سر چیزایی الکی خرد نکن خدا به خودت سلامتی بده سر زده باشی از هیچکس فایده نیست همه چی برا خودت اخدا بخواه قوی باش

عزیزم از این به بعد تو هم کاری نکن. من مریض بودم سرما خوردم بچم و شوهرمم همینطور. بعد هر روز از بیرون می‌گرفتیم. شوهرم به مامانش گفت غذا بپز بیام ببرم. مادرشوهرم گفت نمیتونم. خیلی ناراحت شدم‌. من ویار وحشتناک داشتم خونم نمیتونستم پیاز خرد کنم غذا بذارم یه بارم غذا برام نفرستاد.ولی کل مریضیش همه چیش من باید باشم. میاد میمونه من بهش میرسم.

باز سر و کار شون بهت میوفته تو هم مثل خودشون باش

عزیزدلم مشکل اینه بعدا هم نمیتونیم مثل خودشون رفتار کنیم

توام پات خوب شد کار اینا داشتن انجام نده چقدر سنگ دلن یه وعده غذارم نمیتونن بفرستن برات

گله کن اگرم گفتن وظیفه ما نیست مادرم فلان بگو پس وظیفه منم نیست مادرتونو کمک بدم

بازم گفتن وظیفته فلان بگو همینجور که شما میگید وظیفه نداریم مامانت بیاد منم وظیفه ندارم بگو دخترت بیاد

توهم یه روز کمک خواستن بگو وظیفه من نیست بگو دخترات بیان

بنظر من هیچی نگو اما کاری ک توقع دارن و میدونی از انجام ندادنش خیلی ناراحت میشن انجام نده

ببين من همههههه كاري براي مادرشوهرم كردم پارسال مزون داشت من هر روز عصري ساعت پنج كه ميشد ميرفتم پايين با دوتا بچه شام درست ميكردم ميگفتم از مزون مياد گناه داره شامش اماده باشه خونه رو برق مينداختم بخدا قسم هر روز كار من اين بود با اينكه پنج تا دختر داشت ،همه كاري براش كردم من دو هفته پيش يه ناراحتي پيش اومد كه مقصرش خودش و دختر كوچيكش بود ببين هرچييي از دهنش در اومد گفت هرحرفي كه فكر كني پيش همسرم گفت بهم حتي انگ خراب هم زد بهم ،همسرم خو ريد بهش قشنگ شستش گذاشتش كنار .فهميدم كه چقدر خر بودم من از قديم ميگن چه بكني براش چه بريني براش .دوري و دوستي .رفتارم كلا باهاشون عوض شده در حد ده دقيقه ديگه ميرم خونشون براي شام و ناهار اصلا نميمونم ..رفتار همسرم هم كلا تغير كرده باهاشون ميگه تويي كه همه كاري براشون كردي اينجوري بايد رفتار كنن ؟ ميگه فهميدم توي اين دنيا فقط خودم و خودت مهميم..من دوتا زايمان كردم دوتا پسر اوردم براشون نيومدن پيشم .(همسرم تك پسر هست حالا بايد توي سر ميزاشتن منو ) چند ماه پيش عملي كردم نيومدپيشم ..بعد اون موقع كرونا گرفت مامانش خودش گفت بچه هارو ببر هونه مامانت اينا نگيرن ازم حالا اون روز ميگه من كرونا گرفتم با بچه ها رفت حتي نگفت زندست يا مرده ،ولي ببين حال كردم همسرم ريد بهش جيگرم حال اومد

گله کن به نظرم حتما که فکر نکنن نفهمیدی

والا مادر شوهرم ازین کارا نمیکنه
تنها مادرشوهری ک دیدم واسه عروس اینقد کار کرد دستش نمک نداره مامانم هست
زنداداشم استراحت مطلق بود بارداری مامان خودش قهر بود نیومد مامانم می‌رفت براش غذا می پخت و میشست روزی 4 بار میخاستی بره اونجا خودش نمیموند برمیگشت

ولشون کن محل نده بهتره منم خیلی حساسم روی قوم شوهر . شوهر من تک پسره ینی پدر شوهر مادرشوهر هم دعوا میکنن زنگ میزنه میگه من دیگ کم کم افسرده میشم چون با دوتا بچه نمیتونم برم بیرون خونه مادرشوهر هم خیلی وقت نرفتم رفته باشم در حد نیم ساعت فقط تنها جایی که میرم خونه مادرم خواهرم

همه مادر شوهر ها خاهر شو ها همینن
بدترین زندگی این ک بالا سر مادر شوهر زندگی کنی نمیتونی اب بخوری یا بری بیرون بگردی بنظرم خونه تو عوض کن و دگ محل نده منم تجربه کردم هر چی بیشتر. کلاس بزاری برا اینا بیشتر حساب میبرن هر چی بیشتر خاکی باشی و توقع نداشته باشی فک میکنن ک نفهمی جاری منو ببینی هیچی نداره اما انگار از دماغ فیل افتاده اینقد هم ازش حساب با اینک جاریم اینقد چوب ت آستین خانواده شوهرم کرده ولی ازش حسابه حالا من ک توقعی نداشتم بیشتر از من انتظار دارن و گله زبونشونم بیست متر بازه برام

ولشون کن عزیزم دیگ شناختیشون پدرشوهرت ک همیشه مدعی بود کجاست؟؟همیشه عاشق دورهمی بود وظیفه ی تو میدونست اون چرا الان پیداش نیس؟

اتفاقا خوب شد شناختی شون
البته فک میکنم خیلی وقت پیش شناختی چه جور ادمی هستن
والا من همسایم ک شاید در حد سلام کردن هستیم
گفت شوهرم رفته ماموریت
دوتا بچه کوچیک داره
کلی تعارفش کردم
اونروز خاست بره خونه فامیلشون رسوندیمش
شوهرم خرید کرد
مقداری ازشون برداشتم
دادم شوهرم رفت بهش داد گفتم بچه کوچیک داره خرید سختشه
واقعا اینا نه انسانیت دارن
نه معرفت

بهشون بگو این روزا برای همه هست هرکی کمکم کرد منم فردا روز کمکش میکنم هرگی نکرد بعدا توقع نداشته باشه

زمین گرد باز تو نزدیکشونی احتیاجش میشی تا دخترش بیاد اونم شاید بیاد شاید نیاد بگ وظیفه عروست ولی بی محلشون کن شوهرت در جریان بزار بگو توقع نداشته باشن ازت بعد باعث کدورت بشه

واقعا حق داری باهرکسی مث خودش رفتارکن عزیزم

چه ادمای دل سنگی هستن

گله کن ازشون ازین ب بعدم محلشون نده

سوال های مرتبط

مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۲ سالگی
مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۲ سالگی
پوشک پوشک پوشک شیر خشک
یه چیزی بهتون بگم تعجب کنید من وانمود کردم که مادرم اینا خبر ندارن پام شکسته مامانم خیلی اصرار کرد بیام شهرستان گفتم نه اصلاااا پر اصل وظیفه شوهرمه بعدشم من کارامو خودم انجام میدم چیزی نشده موقعیت خوبیه خانواده‌شوهرمو بشناسم طبقه بالاشون زندگی میکنم چند شب پیش که پایین بودیم خواهر شوهرم با حالت شوخی به شوهرم گفت جلو تو بیشتر میلنگه تا غروب خوب راه میرفت شوهرمم هم تحت تاثیر قرار گزفت دکتر نبردم تا دیشب که دید پام بدجور باد کرده بردم بیمارستان فعلا آتل بستن تا امروز کچ یگیرم مادر شوهرم زنگ زده پات خوب شد گفتم کچ گرفتم خب خودت سر خود گفتم نه دیشب رفتم بیمارستان گفتن شکسته کچ گرفتن گفت من باورم نمیشه پا بشکنه نمیتونی راه بری اون دکتر خواسته پول بگیره الکی گفته شکسته 😳😳😳
مطمئنم خواهر شوهرام هم بشنون همینو میگن خانوما نمیدونم
چرا من یه چیزیم میشه همش اینجوری. حرف میزنن ولی خودشون یه عطسه میکنن کلی پیگیرن و به ما میگن زنگ بزنید حال فلانی بپرسید خدا شاهده من خودم ببشتر اذیتم دوست ندارم چیزیم بشه چون تنهام دخترمم هم اذیت میشه ولی رفتار اینارو نمیفهمم
پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک
مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۲ سالگی
پوشک پوشک شیر خشک
آخیش خانما مهمونی امشب هم تموم شد چه قدر اقوام خود ادم خوبن کلی کمک میدن من از بعد شام دیگه تقریبا هیچ کاری نکردم عمم و دختر عمم خیلی کمک دادن بعد چهار سال که من بیشتر رفتم خونه هاشون اومدن خونم کلی وسیله هم خریده بودن برا دخترم به مناسبت روز دختر شما ببینید قضاوت کنید عمم همش دعوتم کرده نمیومده خونم هر وقت هم اومده سر زده و رفته به غیر از این سری که خیلی اصرارش کردم یه بولیز شلوار و پفک هم برا دخترم خریده بود تازه عمه منه ولی عمه ها خود دخترم میرن میان تفریح تولد میگیرن مهمونی میگیرن اصلا یه تعارف به ما نمیزنن بعد توقع دارن عزیز هم باشن برام دختر عمم هم بستنی و عروسک گرفته بود کلی هم کمک دادن و رفتن 😍پدر شوهرم هم بعد شام اومد بالا احوال پرسی کردمعذرت خواهی کرد گفت مهمون دارم خواهر خانومام هستن
الانم خاله ها و خواهر شوهرام پایین بیدارن تا صبح احتمالا فردا ناهار مادر شوهرم بگع بیا پایین برم ؟؟؟با توجه به تاپیک قبلم
البته شوهرمم کلی گفت واقعا عمه با عمه فرق داره خواهر با. خواعر فرق داره 😉
پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک شیر خشک رفلاکس رفلاکس پوسک پوشک پوشک جیش جیش