شماهم مثل من سه ساعت میزاشتید ۳۰ تا پر میشد؟ سرویس شده بودم چقدرم درد داشت
منم تاپنجاه روز میدوشیدم چون بیمارستان بهش شیشه داده بود بعدپنجاه روز گرف
آخ درکت میکنممم اسم شیردوش میاد سینه هام تیر میکشه
لعنت به اون روزای بد نمیدونید به من چیا گذشته خداروهزار مرتبه شکر که گذشت دلم میخواد برا همیشه اون روزا رو فراموش کنم
برای من بهترین حس دنیا بود ، هم پسرم میخورد ، هم میدوشیدم براش وقتایی که میرفتم بیرون مامانم با شیشه بهش بده ، هم اینکه کلی شیر به بانک شیر اهدا میکردم کردم
درسته نه ماهگی به خاطر حساسیت دارویی و تزریق کورتون شیرم خشک شد
ولی اون ۹ ماه بهترین روزای زندگیم بود
آخ چه روزای سختی بود منم تجربه کردم
خداروشکر که گذشت
خداروشکر که غذا میخوره
خداروشکر که بزرگ شده
خداروشکر که از پسش براومدم
بچه های منم نمیگرفتن مادر خدابیامرزم میگفت بلد نیستی بچرو خوب بگیری و سینه بدی دهنش راحت نیست کلی ور رفت تا بلاخره سینرو گرفت
واااای چه روزای بدی،منم میدوشیدم اولاشم چقد دردناک بود خون میومد،مثل گاو،یهویی تو مهمونیا هم شیرم میومد لباسم خیس میشد و کلی دردسر دیگه،خداروشکر تموم شد
حالم از اینکار بهم میخورد. بلانسبت ولی واقعا حس گاو بودن بهم دست میداد. متنفر بودم ازش. خداروشکر میکنم که گذشت...
منم همین مشکلو داشتم . خداروشکر تموم شد اون روزا شیردوشمم فروختم رفت
عزیزم اخرش چیکار کردی؟ من هم همین مشکلو داشتم تا ۴۰ روزگیش دوشیدم دادم بعدش دیگه شیر خشک دادم دکتر گف شاید برا سینه خودم ضرر داشته باشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.