۱۱ پاسخ

جلو چشم خودت باشه بزار بیاد پایین پیشت تنها نفرستش بگو شوهرم دوس نداره
بازئ شون جلو چشات باشه پسر ۳ سالا چیزی حالیش نیس نگران نباش

وای نزار بره اه عصابم خورد شد

به نظر من اصلا نذار بره چطور میتونی اعتماد کنی جامعه خیلی خطرناک اگه برادرت هم باشه نباید تنهایی بذاری بره چه برسه به غریبه . یک بار برا آدم مشکل پیش میاد بعدا دیگه پشیمانی سودی نداره

شوهرمن حتی خونه خواهرم یافامیل خودش میریم بهم اشاره میکنه تنهاش نزارجامعه خطرناک مواظبش باش

دیگه به هییییچ وجه نزار دخترت رو ببرن خونشون به هیچ عنوان با هر بهانه ای نزار توروخدا مراقب دخترت باش چطور شوهرت اجازه میده

کلا اجازه نده بچه ات خونه کسی بره. بگو تو بیا اینجا باباش نمیذاره بیاد

من که نمیذارم بچم جایی بره پارسال دم در بودیم با همسایه حرف می‌زدیم گریه کرد گفت برم خونشون یعنی ۱ ربع برد هی دم درشون بودم که صداش بیاد بفهمم یا اذیتش نکنن تا حالا جایی نذاشتم بمونه
بچه شما دختره اصلا به هیچ وجه نذار ببرنش حتی پدر مادرش اومدن بهانه بیار
حتی شده از اون بلند شی نذار ببرنش

چرا میفرستی خونه اونا بزار بیاد خونه شما

بنظر من ک نفرست به هر حال دختره بگو پسرش بیاد ک جلوی چشمت باشه بعدش همش ک نمیشه بچت یه جا دیگه باشه یا پسر همسایه همش خونتون باشه

بگو باباش دعوا میکنه

اگ حس میکنی بی ادبه نزار بیاد پیش بچت

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما