۱۲ پاسخ

صفرا تو چک کن..کیسه صفرا

بهتر شدی عزیزم

انشاالله عزیزم کنترل میشع فشارت
زود مرخص میشی ❤️

عه تبریک میگم شما همون مامان نخودچیا هستین؟؟ دنیا اومدن بسلامتی؟؟ عزیزم انشالله زودتر بهبود پیدا کنی و بری پیش دوقلوها😍

اخی چقد سخته
یاد خودم افتادم ک بعد زایمان ای سی یو بودم و تا پنج روز ندیدمشون بعد پنج روزم پشت دستگا و شیشه بودن تا ۱۰ روز🥺🥺
ایشالله ب زودی میبینیشون

عزیزم انشاالله خیلی زود حالت کاملا خوب می‌شه و می‌رن پیش نی‌نی‌ها ♥️

عزیزم سزارین بودی یا طبیعی؟

نگران نباش درست میشه برا منم همین اتفاق افتاد

خداشفاتون بده

خدا شفا بده
چرا بعداز زایمان مسمومیت گرفتی؟ عجب

بچه هات کجان؟

یعنی بعداازایمان مسمویت بارداری گرفتی ؟

سوال های مرتبط

مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان آرسام مامان آرسام ۹ ماهگی
خب تجربه زایمانم بگم............
من شب پیاده روی رفتم دوساعت بعدش اومدم خونه دیدم ی کوچولو سرم درد میکنه فشارم گرفتم ۱۵رو۸بود بالا بود گفتم پیاده روی بودم بعد میگیرم ابلیمو ایناخوردم ۲۰دیقه بعدش گرفتم ۱۴شد بازم گفتم میاد پایین دوباره گرفتم دیدم ن باز رفت۱۵دیگه رفتم اورژانس اونجا ۱۶.۱۷ بود بستری کردن اورژانس بستری نشدم رفتم زایشگاه.تا اونجا فشارم خوب شده بود اومد۱۱اونجا ک گرفتن معاینم کردن همون به سانت بودم بعدش هفتم چون بالا بود دیگه نذاشتم برم گفتن بستری شو برا زایمان ممکنه دوباره فشارت یهو بره بالا ترسیدم گفتم بدون درد بستری نمیشم گفت امپول .یوند میزاریم دردات شروع میشه خلاصه اصلا دوس نداشتم ولی راهی نبود بستری شدم ساعت۳شب سوند وصل کردن تو‌رحمم شد۴سانت بعد کم کم امپول زدن دردام خیلییی کم شروع شد تا۵سانت بعد اومد کیسه ابمو پاره کرد دیگهه از اینحا دردام غیرقابل تحمل شد گفتم میمیرم من درخواست اپیدورال کردم اومدن زدن خدارشکر دردام کمتر شد ولی هنوز درد این ک بچه فشار میاره و میاد بیرون بود ساعت۱۱:۴۵بچم دنیا اومد من تا۱۲:۳۰ فقط بخیه خوردم.ولی در کل دردام با اپیدورال همش همون تایم کمی بود ک بچم اومد راضیم از زایمانم یکم سخت بود ولی می ارزید بچم الان تو بغلمه.ایشالا قسمت همه مادرای چشم انتظار 😍❤️🧿🧿
مامان نون خامه ای مامان نون خامه ای ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تامین اجتماعی

ت نه و نیم شب رفتم بیمارستان الکی گفتم بچه ام تکون نمیخوره از وقتم گذشته بستری ام کنید معاینه کرد یک و نیم بودم بعد وقتی خواست ضربان قلبشو گوش کنه برای پرستاره حسابی تکون خورد پرستاره گفت این کجاش تکون نمیخوره گفتم از دیروز تکون نخورده بود بعد الکی گفتم سردرد شدید دارم و اگه برای بچه ام اتفاقی بیفته تقصیر شماس چون اونایی که فشارشون میره بالا سردرد میشن و این برای بچه بده و نباید فشار بره بالا خلاصه فشارمو گرفت 11 بود و این برای منی که همیشه فشارم هفته خیلی بالا بود دیگه هر جور شد بستری شدم ساعت یازده و نیم رفتم زایشگاه تا کارای بستری ام انجام شد ساعت شد 12 گفتم آمپول فشار نمی‌زنین گفتن از ساعت 12 به بعد نمی‌زنیم یکم درد داشتم تا ساعت 3شده بودم 3سانت درد هام کم بود و هی وسط درد هام میخوابیدم ساعت 6 صبح هم شدم پنج سانت دیگه دکترساعت یک ربع به هفت اومد آمپول فشار زد و درد هام شدید شد ساعت 8 کیسه آبم پاره شد دردهام خیلی شدید تر شد گفتم برام بی دردی بزنید ساعت 9 بی دردی اسپاینال زدن دردهام تموم شد فقط حس فشار داشتم ساعت یازده و نیم صبح هم زایمان کردم

دکترم خانم زندی بود بسیار خانوم خوش اخلاقی بودند پرسنل و بیمارستان عالی