۱۴ پاسخ

عزیزم چرا باید براش صد تو بزاری اخه به نظر من اونکارو تو پرو کرده شوهرتو

کاش قبل باردار شدن میشناختیش

بابا بیخود کرده بره مشروب کوفت کنه بیاد زنشو بزنه؟سره بچه که دختره میزنتت بگو تو چه میدونی دختر چیه اخه...روزی که شوهرم فهمید من بچم دختره از ذوقش نمیدونست چیکار کنه انقد خوشحال بود...گفتم چرا انقد از دختر خوشت میاد حالا؟گفت اون حامیه منه همه جا ازم دفاع میکنه منو نمیندازه.........اونوقت شوهر توووو😐😐😐😐

عزیزم برو مشاوره راهکار بگیر حتما
باهاش صحبت کن دیگه این کارو نکنه
دور بعد تعهد بگیر ازش
دور بعد شرط بزار
دور آخر تهدید

زنگ بزن به بابای پسره بگو اومدی من و از خونه بابام آوردی که باز کتک بخورم بگو خدارو خوش میاد پسر مستت هرشب بیافته به جون من بگو تو که اومدی دنبالم حداقل بزن تو دهن پسرت آدم بشه

برو خونه بابات هرجور شده
این بچه باید تو ارامش‌بزرگ بشه غیر از این باشه خیلییییییی اذیت میشید

بچه رو بردار برو خونه بابات چند وقتی

چرا دلیل کتک زدنش چیه؟؟؟؟الان چه زمونه ایه مرد زنو بزنه؟انقد قانع نباش هم کتک بخوری هم کوزتی کنی ؟هرچقد کوتاه بیایی سوارت میشه زد توام بزن ارزش خودتو بدون حق تو اینه که هم کتک بخوری هم بچه داری هم صدات درنیاد؟؟؟

مریضه؟!

اگر قبل از بچه دار شدن دست بزن داشت چرا بچه اوردی آخه؟
نکنه بخاطر اینکه دختره اینجوری میکنه،
بعضی مردا چون بچه هاشون دخترن اینجوری میکنن انقدر نادونن

باهاش حرف بزن ببین مشکلش چیه

خدالعنتش کنه چجور دلش نیاد زنه تازه زلیمان کرده رو بزنه

بمیرم 🥺🥺🥺🥲چقدر نفهمه

چشه چرا میزنه ؟

سوال های مرتبط

مامان نُقلی مامان نُقلی ۱۳ ماهگی
من دوران بارداری پرخطر و تقریبا سختی داشتم ، پدر شوهر و خواهرشوهرم حتی یک بار هم حالی ازم نپرسیدن ، حتی یه زنگ هم بهم نزدن ، فقط مادرشوهرم ۵ بار بهم زنگ زد و حالمو پرسید ، میدونستم طبق روال گذشته شون هر هفته میرن بیرون و از بهترین کترینگها غذا میگرفتن یا میرفتن رستوران یا بستنی آبمیوه و .... میگرفتن ولی حتی یک بار به من تعارف نکردن که باهاشون برم یا هرچی که میخریدن برای من نیاوردن با اینکه خونه ی من پنج دقیقه با خونشون فاصله هست ، مادرشوهرم خورد زمین لگنش شکست ، ولی من با اون وضعیتم چهار بار رفتم ملاقاتش و دو سه بار براش غذا بردم ولی اونا هیچکاری برای من نکردن ، توی این چهارسال هیچ محبتی بهم نکردن ولی هیچ بدی هم بهم نکردن ، کلن انگار من تو زندگیشون نیستم با این تک عروسم
حالا که بچم که اولین نوه شونه به دنیا اومده همش میگن بچه رو بیار ببینیم ولی من اصلن دلم نمیخواد برم خونشون دلم از دستشون شکسته
در عوض خانواده ی خودم همه کار واسمون کردن
مثلا دوران اول بارداری چهل روز کامل خونه خواهرم بدم بعد ده روز رفتم خونه اون یکی خواهرم ، همه چی واسم میاوردن از غذا میوه آبمیوه و .... زایمانم که کردم بیست روز خونشون بودم و همه نوع پذیرایی کردن ، الانم که بچم گریه میکنه به خاطر کولیک ، هر روز میام خونشون تا آخرشب بچمو نگه میدارن ، ولی دلم اصلن با خانواده ی شوهرم صاف نمیشه با اینکه هنوز دوستشون دارم
چکار کنم که دلم باهاشون صاف بشه ؟