۵ پاسخ

عزیزم چند هفته زایمان شدی اخر سنو کجا دادی ؟؟وزن ک تخمین زدن با وزن بدنیا اومدن نیان جون چقد نزدیک بود

گودو دستشو

چه نازه ماشالله

ای جانم جوجه 🩷

چه ژست خسته یی گرفته 🤣

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 3️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه درد نداشتم حموم کردم یه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم و خوابیدم که فردا بریم ۱۳ به در اما نگو خدا برنامه دیگه ای برای من داشت شب یه درد پریودی میگرفت و ول میکرد تو خواب هی از درد بیدار میشدم و باز خوابم میبرد نمیدونم هر از چند ساعت بود ولی هر دفعه هی شدید تر میشد دردام و اروم میشدم میخوابیدم ساعتای ۱۰ نیم صبح بود حدودا که بیدار شدیم یعنی در واقع شوهرم بیدار شد چون من هی میخوابیدم و بیدار میشدم تو خواب و بیداری بودم خواب کامل نداشتم کل شب رو خلاصه بیدا شد بهش گفتم حس میکنم قراره امروز بچه بیاد گفت چطور گفتم درد دارم گفت شاید مثل دردای قبلت کاذبه گفتم حسم اینو نمیگه گفتم بذارم زمان بگیریم
فک کنم هر از ده دقیقه در حد دو دقیقه درد میگرفت و ول میکرد و تا ۱۱ همینطور نمیدونستم درد زایمانه یا نه دیدم هی بیشتر و بیشتر میشه و قطعی به همسرم گفتم زنگ بزن خبر بده که نمیتونیم بریم این درد درده زایمانه گفت مطمئنی گفتم اره زنگ زد خبر داد من باید برم بیمارستان خانمم انگاری داره زایمان میکنه و من که دیگه مطمئن شده بودم رفتم حمام روز قبلش شیو کرده بودم فقط رفتم که زیر اب گرم باشم و یکم دیگه اسکات زدم حدود نیم ساعت زیر اب بودم و دردم هم همچنان همون بود هی شوهرم میگفت خب بریم دیگه هی من میگفتم بذار چه عجله ای داری من که اخر باید درد بکشم بذار یکم دیگه همینجا باشم
خلاصه تا ۱۲ خونه بودم و دیگه زنگ زدم به مامانم و اینا که میخوام برم بیمارستان درد دارم و اماده شدم و یه بار دیگه وسایلامو چک کردم و رفتیم بیمارستان ....
مامان ایلیا مامان ایلیا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی من🤍✨️😰✌🏻
پارت ۳

دیگه اومدم خونه دوباره ۳ تا شیاف گذاشتم یکم رازیانه خوردم خوابیدم ولی شبش یکم درد ملایم داشتم تو شکمم ولی زیاد نبود ساعت ۶ و نیم اینا بود تو تخت دراز کشیده بودم داشتم سعی میکردم بخوابم یهو زیره شکمم یه تیری کشید و یه چیز عین حباب ترکیدن حس کردم بعد بین پام خیس شد نمیتونستم نگهش دارم دیگه اولش میترسیدم ادرار باشه شوهرمو بیدار کنم ضایع بشم ولی احتمال ۹۹ درصد میدادم همون کیسه اب باشه دیگه شوهرمو بیدار کردم تا با ماما هماهنگ کنم بریم بیمارستان شد ۷:۳۰ ک از تو ماشین من انقباض گرفتم قابل تحمل بود تقریبا ۴ دیقه یا ۵ دیقه فاصله داشت دیگه رسیدم بیمارستان رفتم تریاژ مامایی معاینه کرد گفت ۲ و نیم سانتی کیسه اب هم پاره شده ان اس تی گذاشت خداروشکر خوب بود دیگه زنگ زدن دکترم و بستری کردن انقباض هام درداش داشت زیاد تر میشد ساعت شده بود ۸:۳۰
من اتاق زایمان بودم انصافا از همون اول منو بردن همونجا هی اذیتم نکردن دیگه ساعت ۸ و :۳۵یا ۸ و چهل دیقه بود سرم فشار وصل کردن که دردمو بیشتر کرد ولی قابل تحمل بود همش سعی میکردم نفس عمیق بکشم و...
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
پارت اول
سلام وقت همگی بخیر

۱۱ فروردین توی ۳۸ هفته و ۵ روزگی بارداری ساعت ۱ و نیم ظهر بیدار شدم از خواب دیدم کمرم درد میکنه گفتم یکم دیگه بخوابم خوب بشه ، خوابیدم تا ۴ دیگه با کمی درد پاشدم مثل وقتی که آدم بد میخوابه کمرش گرفته تو خواب در همون حد بعد دیدم یکسره نیست میگیره ول میکنه ولی تا چند ساعت فقط کمر درد بود میگرفت ول میکرد دیگه ساعت ۸ اینا دیدم میزنه زیر دلم هی درد میگیره و ول میکنه وقتی شدید تر شد دیگه فهمیدم قطعا درد زایمان چون من فاصله درد و اینها رو ننوشتم ولی کاملا متوجه بودم که وقتی هی میگیره و شدید تر شده درد زایمان ، تا اینکه گلاب به روتون ترشح موکوسی رو دیدم و اینجا گفتم و فوژان جون هم گفتن درد زایمان ، بلند شدم وسایلم رو کم کم بین درد ها آماده کردم دوش گرفتم حاضر شدم و رفتیم به سمت بیمارستان ۱ ساعت راه داشتیم درد ها بیشتر میشد و با فاصله کمتر ولی قابل تحمل بود و نفس عمیق کمک میکرد بگذره ، رسیدم بیمارستان ساعت حدود ۱۰ و نیم بود معاینه شدم و بهم nstوصل کردن ، ۲ سانت بودم ولی به دکترم زنگ زدن گفتن ۲ سانت هستش ولی اسپاسم ۷۰ درصد داره دردش زیاده دکتر گفت بستری بشم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی