برسام الان خوابيد اين پروسه بي قراري از شير گرفتن كي تموم ميشه يعني به گه خوردن افتادم از شير گرفتمش رسوام كرده جيغ ميزنه خودشو ميكوبه اينور اونور هر لحظه يه چيز ميخواد ميگه بريم بخوابيم شروع ميكنه اين پتورو بده اون متكارو بده عمون لحظه جيغ ميزنه نه اون يكيرو بده اونو ميدي بتز جيغ ميزنه يه چيزه ديگه خوش رفتاري ميكنم همينه دادمو در مياره شوهرم اين وسط هي مياد گه ميخوره چرا داد ميزني ميگم روانم بهم ريخته ميگه چيكارش كنم دور از جون بچس بكشمش ميگم كي ميگه بجرو زبونم لال بكش فقط تو نيا حرف بزن ديگه تو ديگه تو مخ نرو داد ميزنم هركاري ميكنم ولم كن يكي هر لحظه يه چيزه جديد ازت بخواه كه اونم نميخوادو بغل گوشت چند ساعت قر بزنه هوار بزنه جيغ بزنه موقع خستگي و كوفتگي و خواب رد نميدي داد نميزني يعني اين دوره ي نخوابيدن شب برسامو من از نوزادي داشتم تا الان تو يك هفته دو كيلو كم كردم انقدر حرص خوردم اشك ريختم همين امشب سه بار گريه كردم

۸ پاسخ

وای الهی
ببین شاید نهاایت تا یک ماه اول اینطوری کنه
منم گرفتم اوکی بود بعد ۲ هفته شروع کرد شبا بیدار میشد الکی جیغ و گریه پاشو میکوبید زمین خودشو پرت میکرد اینور اونور اصلا اروم نمیشد اخرش میبردم تی وی یا گوشی کارتن میدید
الانم با همون پروسه پاشده🥲
شب اذیت میکنن تو خواب از همه چی بدتره واقعا ادم نمیکشه دیگه

من دخترمو از شیر گرفتم خاب شبش ب مشکل خوردیم ولی در کل باهاش مدارا میکنم منم حیلی خستمه ینی دقیقا میاد تک بغلم جیغ و داد و گریه بغل باباشم اروم نمیشه ولی ن خودم ن شوهرم صدامون یک بارم بالا نبردیم اون بچه الان بیشتر از هر چیزی ب ارامش نیاز داره بی قرار تر نشه کاش یکم مراعاتشو کنید میدونم خسته ای ولی مادربودن این چیزا رو هم داره دیگ قوی بمون بیشتر بهش عشق بورز

وقتی گریه میکنه یه چیزی که دوست داره بده بخوره از شوهرتم کمک بگیر اون بوی تو رو میشنوه از شیر یادش میاد

ومن ک هنوز از شیر نگرفتم البته شیر پاستوریزه میخوره با شیشه شبا

عه من فک میکردم فقط ما تو این شرایطیم
شما تدریجی از شیر گرفتی یا یهویی؟

عزیزم شما چند وقته گرفتی از شیر ؟
منم دو هفته ست گرفتم واقعا سرویس شدم
یک هفته اول که بکوب گریه میکردم
هم دلم براش خیلی می‌سوخت هم سینه های خودم اذیتم میکرد وهم صدرا خیلی بی اعصاب و کلافه بود الان بعد ۱۴ روز بهتر شده چون ولی همچنان خوابش خوب نیست بیدار میشه جیغ میزنه نصف شب .
شما هم بنظرم بیدار شد شیر پاستوریزه بده بخوره واسه پسر من چند بار باعث شد آروم بشه
البته طی روز کلا میدم میخوره ولی وسط شب که پا میشه هم خوبه

عزیززززممم سخته واقعا ارت بهونه گیر میشن تا قبل از این ارامشو از سینتون یا شیشت شیرشمیگرفت بعد اونو ازش گرفتیم بچس اونم واقعا سخته براشون روی روح و روانشون تاثیر داره من از شیر که گرفتمش سعی کردم زود زود بهش میان وعده و... بدم تا یادش نیاد بعد تلخک زدم به سینم تا میخواست بخوره تلخ میشد میگفتم اه اه شده نگا دیگه خودش نمیخورد سعی کن اگه میتونی این روزای اولی خودت یا باباش روزا زیاد باهاش بازی کنین یا پارکی بیرونی ببرین که خسته بشه شبا زود بخوابه
سعی کن براش جایگزین شیر بزاری مثلا عادت کنت به قصه یا قبلخواب باهاش حرب بزن تو رخت خواب تا سرش گرم حرف بشه خستش بشه بخوابه راه حل های مختلفو روش امتحانکن ببینکدوم جوابه براش پسر من با حرف و قصه اوکی شد یه خوراکی که دوس داره هم قبل خواب بهش بده تا احساس گرسنگی بهش دست نده

من دوماه از شیر گرفتم همین اش و همین کاسه دخترم همش بیدار میشه بهونه جیغ داد میزنه منو میگع بریم فلان اصلا اروم نمیشه انقد گریه میکنه صداش گرفته

سوال های مرتبط

مامان پسرم💗 مامان پسرم💗 ۲ سالگی
انقدر اخلاق برسام بد شده بد شده كه اصلا قابل توصيف نيست يعني لحظه اي نيست غر نزنه دهنش باز نباشه ميگه شير بده ميدم ميگه نه اب بده اب ميدم ميگه خرما بده ميگه بخوابم ميزاري بخوابه ميگه نميخوابم ميگي نخواب ميگه ميخوابم يعني دو ثانيه ثبات نداره قشنگ ازم يه ادم رواني ساخته تا يه چيزي ميخواد كه نميشه مياد منو ميزنه امقدر هوار ميزنه كه نگو به هر روشي رفتم جلو دير ميخوابه از اينكه مجبورم ميكنه هصباني باشم خسته ام از اينكه مجبورم ميكنه داد بزنم خسته ام از يلعن يك تا الان كه خوابش برد حتي يك ثانيه سكوت نكرد غر نزنه خودشو نكوبه به اينور اونور دو سه بار از حرص فشارش دادم باباشم كله صبح ميره سره كار نميزاره بره تو اتاق بخوابه ميگه وسط پذيرايي باش خودشم بالا سرش همش هوارو حسين ميكنه اونم قاطي كرده نميدونم چيكار كنم مريضم هستم سه روزه تمام ماسك رو صورتم همش تب و لرزو بدن درد سر درد سرگيجه نميزاره يه دقيقه بشينم استراحت كنم از اونورم ميخوابه نگاهش ميكنم گريه ميكنم 😭
مامان پسرم💗 مامان پسرم💗 ۲ سالگی
مامانا چيكار كنم به شدت عصبي شدم ديگه وقتي چند بار به پسرم ميگم نميشه ديگه عصبي ميشم داد ميزنم چون شبا خيلي خيلي عصبيم ميكنه صداي گريه ي برسام به شدت بلندو گوش خراشه همه ميگن شبا كه كلي بهونه ميگيره گريه ميكنه تا بالاخره راضي ميشه واسه خواب ميخوابه تا دو ساعت ميگذره پا ميشه انقدر لقد ميكوبه بهم تا بالاخره پا ميشم هرچي ميگم چي ميخواي اينو بدم اونو بدم فقط هوار ميزنه برقارو روشن كن روشن ميكنم ميگه راه برو منم اون موقع انقدر حالم بد ميشه احساس ميكنم مويي رگاي سرم داره پاره ميشه ديشب انقدر گريه كردو هوار زد انقدر راه بردمش كه از شدت سردرد خودم گريم گرفت هق هق ميكردم از گريه ي شديد من راضي شد دوباره خوابيد چون شبا با سر دردو فشار عصبي ميخوابم صبحم با سر درد بيدار ميشم باهاش بازي ميكنم ارومه منم ارومم وقتي شروع ميكنه لج بازي يا هي زورم ميكنه يه كاري و كنم ناخوداگاه داد ميزنم سرم نير ميكشه واقعا پشيمون ميشم همون لحظه واقعا نميدونم چيكار كنم خيلي ضعيف شدم خيلي😭😭