مادربزرگم زن بشدت قوی و بزرگی هست
وقتی ۳۲ سالش بوده پدربزرگم فوت شده
هشت تا بچه پشت سر هم و قد و نیم قد رو تنهایی بزرگ کرده
براشون هم پدری کرده و هم مادری.. کنار همه مشکلاتش، بد گِلیِ برادرشوهراش و تلاش برای دراوردن ارث و میراث بچه‌ها از دست مادربزرگم رو هم اضافه کنید..
تعریف میکرد برام که وقتی پدربزرگم فوت شده خودش باردار بوده و خبر نداشته
هرروز یه بچه ۲۰ ماهه رو پشتش میبسته و یه بچه ۶ ماهه رو هم بغل میکرده و میرفته سر زمین کشاورزی!
و وقتی شیش ماهه باردار بوده از حرکت بچه میفهمه که توراهی داره اما از فشار کار بچشو از دست میده..
کل زندگیشو فدای بچه‌هاش کرده و حالا خداروشکر همه دختر و پسراش توو زندگیشون موفق و خوشبختن.
توو این چند روز که اینجاس خیلی از گذشته و زندگیش پرسیدم و همشو مو به مو برام تعریف میکنه
واقعا برگام از حافظه خوبش ریخته چون خودم اصلا حافظه بلند مدت ندارم و جزییات رو به کل فراموش میکنم
گاهی لا به لای حرفاش میگه کاش سواد داشتم و مینوشتم که چیا بهم گذشته تا یه کتاب از خاطراتم میموند
توو فکرشم براش ضبط صوت بخرم تا توو اینهمه تنهایی و سکوت خونه‌ش، دوباره خاطراتشو مرور و ثبت کنه.
بقول بنیامین اینروزا زنان سر خود حسابی توو خونمون متحد شدن و حالا دیگه
اناهیتا هم با مادربزرگاش حسابی خوش میگذرونه :)
یه اتفاق دیگه این روزا آواز خوندن اناهیتا با ریتمه
خیلی وقته که باباش با واژه‌های ساده و کودکانه آواز براش میخونه و🫠
امروز صبح با صدای آواز بابا بابااااا خوندنش چشامو باز کردم و باید بگم این آواز و ریتم قشنگش، زیباااااترین آوازی بود که تا بحال شنیده بودم :)
خلاصه بگم روزای خوبی رو در کنار مامان و مامان بزرگم داریم میگذرونیم❤️
امید که تن همه مامانا سالم باشه ✨❤️

تصویر
۲۶ پاسخ

عزیزم لطفا بیشتر از مادربزرگ بنویس برامون🥹🥰

۳۲سالگی۸تابچه خیلی سنگینه
بنده خدا چی کشیده

ممنون عزیزم
انشاالله سایه ماماجون مستدام باشه

عزیزم🥹
خدا حفظشون کنه

توی سن ۱۰؛۱۲سالگی مادربزرگم قصه زندگیش وبرام تعریف می کرد
یادم هست ولی نه کامل
همیشه حتی الان حسرت این ومیخوردم چرا صداش وظبط نکردم یا یاداشت حداقل
ولی شما حتمااااا ظبطش کن تا برات حسرت نشه

عزیزم زنده باشن
ای جانم جوجه رنگی رو 😍😍😍

خداهردو برات حفظ کنه😍

خدا حفظش کنه واست
چقدر دلم ماما بزرگ خواست
متاسفانه هر دو فوت شدن 🥺🥺

منم مادربزرگم شیرزن تنهایی تو 34سالکی بیوه میشه و چهارتا بچه اش بزرگ می‌کنه سروسامون میده کارمیکنه کشاورزی دامداری سرزمین بقیه تو وقت اضافه اش تا هفتاد وپنج سالگی کارمیکردولی دیگه پیرشده چشاش کم سو شدن توکارای خودش مونده گاهی ازحرفاش گریه ام میگیره که چقدر سختی کشیده

خداحفظشون کنه گلم

خدا حفظشون کنه عزیزم ، سایه شون مستدام

چقدر یاد مادربزرگ خودم افتادم ک همه ی اتفاقات گذشته رو چطور با جزئیات و دقیق تعریف می‌کرد کاش بود و یه بار دیگه بغلش میکردم و میبوسیدمش😭 مادربزرگ عزیزم روحت شاد عزیزه آسمانی ام🖤

مادر بزرگ منم زندگیش خیلی عجیبه
عجب ابر قدرتیه
۶ سالگی پدرش میمیره مادرش با مرد دیگه ازدواج میکنه خواهر ۶ ماهشو میبره با خودش ولی اینو میزاره پیش مادر بزرگش که روس هم بوده۱۲ سالگی مادر بزرگش میمیره و ۱۳ سالگی یه چاقو میزارن زیر گردنش که باید زن پسرخاله معتادت بشی
شوهرش به شدت معتاد و بیکار و روانی بود هر روز تا سر حد مرگ کتکش میزد ولی بیخیال نمیشه یواشکی درس میخونه دیپلم میگیره و دانشگاه تهران مامایی قبول میشه
در آستانه ۲۸ سالگی موفق به طلاق میشه و کل ارث پدریشو میده به شوهرش و ۶ تا بچشو به جاش بر میداره ۳۰ سال مامای بیمارستان البرز بود کلی خواستگار داشت ولی ازدواج نکرد و ۶ تا بچشو بهترین شکل سروسامان داد

ای جانم چه شیرزنی خدا حفظش کنه😍

خدا حفظشون کنه عزیزم، حسابی خوش بگذره بهتون 🌸

خوشبحالت مامان بزرگت زندس 💔😔

خدا حفظشون‌کنه سایش‌ مستدام
خیلی با‌تاپبکت ناراحت شدم و یه لحظه یاد خودم افتادم‌ک‌پیرشدم‌و دارم خاطرات پردرد ابن روزام مرور‌میکنم

خدا حفظشون کنه عزیزم💖

چه شیرزنی بوده ماشالااااا.👌...تو ۳۲سالگی مادر ۸تا فرزند💗.....فک کن من‌تو ۴۰سالگی تو یکیش موندم با کلی کمکی و .....🥲خداحفظش کنه الهی.......چقدر دلم مادربزرگ خاست ک بیاد خونه م🥲حس ناب وجودش گوارای وجودتون💖

چقدر قشنگ که داره نتیجه اش میبینه
پسرک من از این موضوع بی بهره است

سایه شون‌مستدام. کاش از خاطراتش بیشتز برامون تعریف کنی

قدرشو بدونین دلش پر حرف و درد
خدا حفطش کنه شیر زن هستن 😍

اخی عزیزم انشاالله تنش سالم باشه. نمیدونم چرا بغضی شدم با نوشته هات😢 خدا اناهیتا جون هم برات حفظ کنه💕💕

خداحفظشون کنه
پدربزرگ و مادربزرگ داشتن یکی از بزرگترین و زیباترین نعمتهایی که خدا به بندش میده♥️

خداحفظش کنه عزیزم

انشاالله خدا حفظشون کنه برات عزیزم

الهی همیشه خوش باشین

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
یکی دیگه از کارهایی که توی فعالیتهای روزمره من و دخترم قرار داره کتابخوانیه 📚

تو این سن کتابخونی به شکل رایج برای کودکان خسته کننده است
و من بستری رو فراهم میکنم که داستان در عین کوتاه بودن براش جذاب باشه

و به کتابخوندن علاقه‌مند بشه

ما کتاب رو از روی عکس به زبان محاوره میخونیم
وقتی داستان طولانیه نیازی نمیبینم همه صفحاتش و بخونم و خودم پایانش و میبندم

و خدا رو شکر دخترم از این روش خیلی استقبال میکنه و هر روز برای این فعالیت مشتاقه و چند دفعه در روز از من و باباش میخواد تا براش بخونیم

و چند تا از داستانهای این کتاب و خودش با زبان خودش برای ما تعریف میکنه و ورق میزنه

خیلی از مامانا میپرسن چجوری بچه هامون به کتاب‌خواندن علاقمند کنیم
این یه کار ساده اس
بچه ها اون چیزی میشن که ما هستیم نه اون چیزی که ما میخواهیم
اگه چیزی که توی دست شماست و ازش زیاد استفاده میکنید بجای گوشی موبایل کتاب باشه خودبخود به کتاب علاقمند میشه

روزای اول از کتابهای جلد سخت و پارچه ای استفاده کنید و بعد از کتابهای معمولی اونجوری دیگه پاره نمیشه و عادت میکنه
از کتابهایی که تصاویر زیبا دارن استفاده کنید
مامان نورِ خونه✨️🪽 مامان نورِ خونه✨️🪽 ۱ سالگی
خداروشکر امروز دقیقاً ده روزه که پسرم رو از شیر گرفتم. البته پسرم شیرخشک می‌خورد. من روش تدریجی رو انتخاب کردم، ولی یه تدریجیِ خیلی طولانی 😅 و راستش خیلی آروم و با حوصله پیش رفتم.
روشی که من انتخاب کردم اینطوری بود که تقریباً هر دو هفته یک بار، یکی از وعده‌های شیرخشکش رو حذف کردم.
دو هفته‌ی اول، وعده‌ی صبحش رو حذف کردم. صبح که از خواب بیدار می‌شد، بهش صبحانه می‌دادم تا کم‌کم عادت کنه که روزش رو بدون شیر شروع کنه.
دو هفته‌ی دوم، وعده‌ی ظهرش رو حذف کردم.
دو هفته‌ی سوم هم وعده‌ی عصرش رو حذف کردم.
و در نهایت رسیدیم به وعده‌های قبل از خوابِ ظهر و شب که واقعاً سخت‌ترین قسمت کار بود 🥹 چون پسرم عادت کرده بود با شیرخشک بخوابه. 🥹🐣
اول حجمش رو هی کم و‌کمتر کردم تا رسید به ۳۰ تا
بعد هم آب دادم داخل شیشه اش ...
چند شب اول یکم بی قرار شد اما عادت کرد
فقط و فقط صبوری باید کرد . 🩷
برای روز هم باید دائم حواسشونو پرت کنید و خوراکی های متنوع داشته باشید تا شیر خواست اونو بهش بدین . 🐥
در کل شاید روش من خیلی طولانی بود، ولی برای من مهم این بود که هم خودم اذیت نشم، هم پسرم کمترین فشار و بی‌قراری رو داشته باشه. ❤️
اما اگر انقد طولانی هم نخواید بشه میتونید روش ۴ در ۴ رو انتخاب کنید برای شیر گرفتن 💕
الان که ده روز از آخرین وعده گذشته، خدا رو شکر می‌بینم که بالاخره به این شرایط عادت کرده و برای من هم حس خیلی خوبی داره که این مسیر رو با صبر و آرامش پشت سر گذاشتم. 🌱❤️
پوشک فرزندپروری دورهمی کولیک نوزاد رفلاکس
مامان جوجه‍ طلآیی🐣 مامان جوجه‍ طلآیی🐣 ۲ سالگی
دیشب یکی از سخت‌ترین شب‌های بچه‌داری رو گذروندم.
چند شبه آرادو از شیر شب گرفتم و دیگه هم تابش نمی‌دم و دارم بهش یاد می‌دم خودش بخوابه. ولی دیشب… با اینکه پنج شب از شروع این روند گذشته بود، فوق‌العاده بی‌قرار بود.
هر نیم ساعت با گریه شدید بیدار می‌شد و شیر می‌خواست. وقتی می‌دید خبری از شیر نیست، خودش رو به در می‌کوبید که باز کنم و بره بیرون. وقتی منصرفش می‌کردم، آب می‌خواست و وقتی لیوان آب رو می‌دادم، روی من می‌ریخت و جیغ می‌زد.

ساعت شش صبح از شدت بی‌خوابی و خستگی دیگه نتونستم تحمل کنم و سرش داد زدم 😔😭
خدایا خیلی خسته‌ام… کاش مامانم کنارم بود که اینجور شب‌ها کمکم کنه.
ولی راه دوره و من تنها موندم. شوهرمم صبح باید می‌رفت سرکار، مجبورش کردم بره اتاق دیگه بخوابه چون بی‌خوابی براش خطرناکه؛ یه اشتباه کوچیک تو کارش می‌تونه جون آدما رو به خطر بندازه.

دست تنها بودم و خسته.
نمی‌دونم این روزا کی تموم میشه…
نمی‌دونم گریه‌های آراد از دندون بود، از دل‌درد یا چیز دیگه. فقط می‌دونم خیلی بی‌قرار بود بچم.

اینجور وقتا هول می‌کنم، نمی‌دونم باید چیکار کنم. حس می‌کنم خیلی بی‌تجربه‌م و یه مامان بد. خیلی خودمو باختم، خیلی… 😔
گاهی حتی به این فکر می‌کنم که کاش بچه نمی‌آوردم که حالا هم من و هم آراد این همه زجر بکشیم.
مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
مامان عسل مامان عسل ۱ سالگی
دخترها یه چیز جالب، از وقتی دخترم به دنیا اومده هر وقت که خونشون رفتیم بچه یه بی قراری کرده یا مثلا غذا نخورده مادرشوهرم می گفت بچه های ما اینجوری نبودن اروم بودن از یک ماهگی بچم رو سرپا میگرفتم از یک سالگی خودش میرفته دستشویی بچه هام انقدر اروم بودن میشنستن بازی میکردن منم کارهای خونه رو میکردم این بچه به خودت رفته !!!حالا چند روز پیش شوهرم با مادرش دعواش شده ، خلاصه من یه تماس بهش گرفتم طلبکار بود که چرا پسرم عصبانیه اخلاقش با من بده گفتمش تحمل بچه خودش هم نداره بچه گریه میکنه به هم میریزه بعدبرگشته میگه پسرم یادش رفته من چقدر سختی کشیدم تا بزرگش کردم ناآروم بوده بدغدا بوده باید میبرمش پارک تا به لقمه غذا بخوره انقدر زجر کشیدم تا بزرگش کردم !!! خوبه پس دیدیم بچه داری هم سخته، از اول هرچی من دارم جلوشون جون میکنم بچه بزرگ میکنم سر شب بیداری و بچه داری همش میگه بچه های من ساکت و عالی بودن الان واقعیت رو اعتراف کرد مشخص شد نوه ش به کی رفته!
مامان ‌‌‌ایلیا مامان ‌‌‌ایلیا ۲ سالگی