۴ پاسخ

عزیزم دکترتون کیه
قدم نو رسیده مبارک باشه 🎀🫶🏻

من از بیمارستان قشم میترسم😂
خداروشکر بسلامتی زایمان کردی

بسلامتی مبارکه مامان شدنت😍

منم نظرم فقط سزارينه درد طبيعي خيلي وحشتناكه

سوال های مرتبط

مامان ماهورا مامان ماهورا ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت ۳
دیگه بعد از آمپولی که بهم زدن لش شدم کلی آروم شدم جلوی دیدمو بستن دستامو به تخت بستن منم دیگه جون تکون خوردنی نداشتم حس میکردم که دارن به شکمم دست میزنن از صحبتاشون فهمیدم دارن بچه رو در میارن من رحمم دوشاخ بود و دکترم چون تازه هفته ی ۳۵ بارداری پیداش کردم اصلا یادم رفته بود که بهش بگم اینجوری ام و اونم البته فکر کنم توجهی به سونو گرافی هام نداشت توی سونو زده بود دو شاخم خلاصه انگار نمی‌تونستم با اینکه سفالیک بود بچه بچه رو در بیارن حس میکردم دو نفر دارن شکمه منو فشار میدن درد نداشت ولی نفسم می‌رفت این کارو میکردن از یه ورم استرس گرفتم ۵ دیگه همینجور داشتن فشار میدادن و صدای گریه ی بچه ای نمیومد هعی می‌پرسیدم چرا صداش نمیاد پس چرا چرا چرا یهو صدای گریش اومد🥹🥹🥹🥹🥹
من مردمممممم براااش فقط همینجوری داشت اشکم بی اختیار از خوشحالی میومد یکم تمیزش کردن آوردنش من ببینمش اصلا خیلیییی حس خیلی قشنگیه و توصیفی نیست تموم دردت اون لحظه می‌ره فقط یاد کل بردارید میوفتی یه لحظه و باخودت میگی ارزششو داشت ننه لپاش و زدن به صورتم خیلیییی نرم بود🥹🥹🥹🥹
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
مامان دلماه🤍🌙 مامان دلماه🤍🌙 ۱۰ ماهگی
مامان ابریشم مامان ابریشم ۱ ماهگی
تجربه سزارین اورژانسی پارت 3:

بعد از اینکه آمپول بی حسی رو بهم زدن دراز کشیدم
چشمام به چراغ های بالای سرم روی سقف اتاق بود ، برای منی که تا حالا اتاق عمل نرفته بودم حس عجیبی داشت که مثل زاویه دوربین تو فیلما الان با چشمای خودم دارم این صحنه رو تجربه میکنم

کم کم حس از پاهام رفت هر چقدر سعی میکردم تکونشون بدم یا بلندشون کنم نمیتونستم یه حس سبکی قشنگی بهم دست داده بود
عین یه پرنده سبک چشمام رو به سقف بود و هیچی حس نمیکردم
فقط داشتم به لحظه شیرین به دنیا اومدن و لمس پوست تن دخترم فکر میکردم و تو اون لحظه این برام مهم ترین اتفاق و حس دنیا بود🌎

تو این افکار بودم که یسری تکون های شدید روی شکمم حس کردم انگار داشتن از روی معده م فشار وارد میکردن تا بچه رو به پایین بیاد ولی هیچ دردی نداشتم تو فاصله چند ثانیه صدای گریه ش بلند شد👼🏻زدم زیر گریه .. این قشنگ ترین صدای دنیا بود برام این صدا زیباترین نوای نوازش روح بود برام ✨🤱🏻

یکی از پرستارها دخترم رو از بالای سرم نزدیک صورتم کرد و در گوشم بهم گفت برای همه دعا کن عزیزم برای هر کی به ذهنت میرسه و همه ادمای توی این اتاق که کوچولوت رو دنیا آوردن دعا کن 🤍🤲🏻

پوست نرم و لطیفش روی پوست صورتم بود به هق هق افتاده بودم با صدای بریده بریده سعی میکردم باهاش حرف بزنم.. جانمم .. مادررر.. عزیززم … جون دلم .. صدای گریه ش تو گوشم میپیچید و من انقدر از ته دل گریه کردم که دکتر ازم خواست گریه م رو قطع کنم چون داشت بخیه میزد و باید ثابت میبودم

بچه م رو ازم جدا کردن ولی من همچنان تو اون اتاق بین بخیه زدن های دکتر با چشمام دنبال صدای گریه ش میگشتم
و میتونم بگم انقدر درگیر اون حس قشنگ و رویایی بودم که چیزی از بخیه زدن نفهمیدم

ادامه…
مامان نی نی قندی 🥹🍭 مامان نی نی قندی 🥹🍭 ۶ ماهگی
تجربه زایمان و بارداری من پارت پنچم

گفتم چجوری میفهمین من بی حس شدم 😂 شاید بی حس نباشم گفتن نه خیالت راحت ، همون موقع ماماهمراهمم رسید و دیگه خیالم راحت شد که یهو حس حالت تهوع گرفتم ، بهشون گفتم و یک چیزی برام تزریق کردن ، بعد فکر کنم میخواستن بچه رو بکشن بیرون که حس کردم شدیدا دارم نفس کم میارم و دارم خفه میشم ، چون من چربی شکمی داشتم باید خیلی فشار میدادن که بچه بیاد بیرون و برای همینم اونجوری شدم و گفتم دارم خفه میشم که برام ماسک اکسیژن گذاشتن و یهو صدای گریه شنیدم 🥹 قشنگترین صدای زندگیم بود و دیگه تمام دردا و استرسا رفت ، بعدشم بچمو گذاشتن روی لپم و داشت گریه میکرد تا گذاشتنش اروم شد و کلی باهاش صحبت کردم اخرای عملم بود که بهم گفتن میخوای یکم بخوابی داروی خواب اور بزنیم برات گفتم اره که تزریق کردن ولی خوابم نبرد و فقط گیج بودم و یک حس مورمور داشتم بعد جا به جام کردن و دو سه باری ماساژ رحمی دادن که همشو حس میکردم و واقعا درد شدیدی داشت طوری که واسه اخرین ماساژ التماس پرستار میکردم که ولم کنه 😮‍💨 موقع جا به جایی روی تختها هم خیلی دردم میگرفت ، بعد رفتم توی ریکاوری که ماماهمراهم اومد و بچمو گذاشت زیر سینم چندبار شیر داد بهش از سینه ام و کل تایمی که ریکاوری و اتاق عمل بودم ماماهمراهم کنارم بود ، و کلا خیلی خوب بود ماماهمراه سزارین ، به همتون پیشنهاد میکنم ، وقتیم داشتن میبردنم توی بخش تخت به اینور اونور میخورد و من از درد میمردم فقط
مامان ِ علی اکبر💙 مامان ِ علی اکبر💙 روزهای ابتدایی تولد
وقتی راهی اتاق سزارین شدم کلی درد داشتم داد میزدم، بدنم میلرزید چون قندم افتاده چون از روز قبل چیزی نخورده بودم، اتاق هم سرد بود، وقتی رفتم اتاق عمل نمیتونستم بشینم و دراز بکشم، میخواستن آمپول بی حسی بزنن، گفتم خانم بزار من دردم آروم شه بعد بزن ، بعد همون موقع توی اتاق عمل بالا اوردم، از بس گرسنگی کشیده بودم
آمپول زدن و منو دراز انداختن، از پاهام داشت بی حس میشد ولی من هم چنان میلرزدم
از شدت حال بدم، توی دلم میگفتم قراره بمیرم بچم چی میشه، بغض میکردم چون مرگو با اون سرم و آمپول فشار جلوی چشام دیدم، با آمپول بی حسی که زدن کل بدنم بی حس شد بجز دستام و سرم، داشتم هلاک میشدم، تموم حال بدی توی هم جمع شده بود که یهو صدای پسرم اومد
عمل من ۵ دقیقه هم نشد، پسرم داشت گریه میکردم ک ساعت تموم شدن سزارین رو بهم نشون دادم ۹:۱۳دقیقه ۱۳ شهریور
پسرم داشت گریه میکرد، آوردن گذاشتن کنار صورتم که ساعت شد، با حال بدم داشتم اشک می‌ریختم و نازش میکردم🥲😭🌹باورم نبود شدم یک مادر
و اون لرز بدن که بعد عمل هنوز همراه من بود خیلی عذاب آور بود🥲
پارت ۳
مامان نلین😍 مامان نلین😍 ۱ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری
من توی ۳۸ هفته و ۲روز سزارین شدم درصورتیکه تا ۲روز جلوتر بین طبیعی و سزارین دو دل بودم
خیلی خلاصه بگم
اول بستری شدم بعد زدن ۲سرم و وصل کردن سوند (که درد زیادی نداشت )ساعت حدود ۱۰ و ۱۰ دقیقه رفتم اتاق عمل توی اتاق عمل دکتر بیهوشی برام اسپاینال زد که درد سوزنش از سوزن معمولی کمتر بود و بعد خیلی سریع تو پاهام حس گرما کردم و بی حس شدن بعد جلوم پرده وصل کردن و هنوز ۱۰ دقیقه نشده بود که صدای گریه دخترم دراومد و من به خانم کناریم گفتم به این سرعت دخترمو به دنیا اوردن
بعد وارد ریکاوری شدم تا ۲ ،۳ساعت لزر داشتم ولی اذیت نبودم چون بی حس بودم
و سعی کردم طبق تجربه های بقیه که شنیده بودم سرمو تکون ندم
سختی عمل برای من همان چند ساعت تو بخش بود که نباید سرمو تکون میدادم و پاهام بی حس بودن از ساعت ۱۱شب تا ۸ صبح فردا همونطور رو ب بالا خواب بودم
بعدش اومدن سوند رو جدا کردن و بعد گفتن شروع ب مایعات خوردن کن و بعد پاشو راه برو
من پمپ درد نگرفتم ولی با این حال با شیاف درد قابل تحمل بود و برام سخت نبود
کم کم راه رفتم و خودم حس میکردم هرچی بیشتر راه میرم حالم بهتر میشد
و خلااصه فقط انتظار میکشیدم ساعت بگذره و مرخص بشم بیام خونه
الان هم هنوز بخیه هام هستن و کمی موقه بلند شدن و نشستن کمی اذیت میشم

خلااااصه راضی هستم به نظرم انتخاب خوبی کردم
نگران شیردهی بودم که اونم شنیدم چه طبیعی باشی چه سزارین تا ۳ یا ۴روز بعد زایمان اونموقه شیر درست میاد
پس اگر مشکل مالی ندارید به نظرم سزارین انقدر هم که ازش بد میگن نیست