۵ پاسخ

پسر منم همینطوره بیرون میبریمش میاییم خونه باز بهونه میگیره بغلش کنم اگه بشینم داد و گریه باید پاشم راه برم ،هیچ کاری هم روش اثر نداره فقط بی محلی

اره دختر من و نمیدونم چیکار کنم

ببین چون یاد گرفته با گریه به خواستش برسه
و راه اومدی باهاش
محکم باید باشی
ببرش خانه کودک که مربی داره
برو بشین هر دفعه اومد یه نه قاطع بگو و به مربی هم بسپار
بزار گریه کنه
بزار بزنه زمین خودشو
ولی مقاومت کن
درسته اذیت میشه ولی یه باره
یاد میگیره مستقل بودنو
نفس یه بار شد
به مشاورش هم گفتم
گفت خوب کاری کردی
الان دیگه نمیتونه از من سواستفاده کنه
دستشویی میرفتم میگفت باز بزار جلوی چشم باشی

پسرمنم همین هرجاهم برم میگه همه بیان بامن فقط بازی کنن

ببرش خونه بازی های که مربی دارن بزارش اونجا بیا خونه تا کم کم وابستگیش به خودت کم بشه یا همسایه ای بچه خواهری کسی رو اگه داری بیارش که باهاش بازی کنه

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم