اول از همه یه عذرخواهی کنم که گاهی اینجا میام و دردو دل میکنم چون واقعا به این تخلیه احساسات نیاز دارم از لحاظ روحی
دوم اینکه بعد از یکسال که فرشته کوچولوی دوممون وارد زندگیمون شده تازه دارم یکم به خودم میام الان میفهمم که چقد کار عقب مونده دارم و نمیدونم میتونم همرو هندل کنم یا نه از فکر کردن بهشم خسته میشم
من زیاد اهل چیتان پیتان نیستم ولی باید یه کم به خودم برسم اول از وزن کم کردن که شروع کنم که باشگاه و دکتر و فلان و فلان به همراه داره تا برسیم به لیزر و یه سری تراپی پوست و مو و چند جلسه مشاوره ...
تازه باید به فکر پیش دبستانی و امادگی های قبلش (با این شدت اضطراب جدایی که داره دخترم ) و کلاس های تابستونی برای دخترم باشم 🤦🏻‍♀️
ازینور فکر خورد و خوراک این بچه و رسیدگی بهش تا راحت دندوناشو در بیاره و وزن بگیره هم خودش یه پرستار تمام قد میخواد
تازه خبر دارین که خونه باید بوی غذاهای متنوع بده چون دخترای خونه و باباشون به شدت شکموان ازونورم من تو جای شلوغ و کثیف نمیتونم طاقت بیارم و زندگی کنم و باید تمیز. مرتب باشه دور و برم
این وسط یه خانواده شلوغ و پر رفت و امد با مهمونیای زیاد هم بهش اضافه کنید
جونم براتون بگخ فردا تولد فسقلی خونست و من هیییییییچ برنامه ای هنوز ندارم و از خوبیای بچه دوم بگم براتون این که هر کار برا اولی کردی تقریبا همونجور برا دومی هم بکنی که بزرگ شد یه وقت گله ای پیش نیاد خدایی نکرده 🥴
شما چیکار میکنید همه اونکارایی که دلتون میخواد با وجود نی نی ها راجت انجام میدین؟ کی به روتین زندگیتون برگشتید
لطفا برام دعا کنین تا انرژی داشته باشم روتین زندگیمو اوکی کنم 💋❤️
همین قهوه رو بخوریم و ادامه ماجرا


فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری

تصویر
۴ پاسخ

پسر من تازه خوابیددددد😰😰😰😰😰

اخی عزیزم حسابی خسته میشی ولی انشاالله خدا بهت قوت و سلامتی بده که بتونی همه رو انجام بدی البته زیادم به خودت فشار نیار، من فقط یه دختر دارم و اهل مهمونی نیستم کلا فقط خونه مامانم میرم و گاهی اونا میان واسه همین به همه کارام میرسم البته باشگاه رو گذاشتم از تابستون شروع کنم چون پناه به شدت وابسته خودمه

ببین زندگیت دقیقاااا مث منه
دختر اولم ۵ سال نیم
دومی ۱ سال
دقیقااا کارات مث منه
هیچی والا تمام اینکار هارو میکنم
مدام رژیمم
۲ کیلو اضافه وزن دادم
وقت باشگاه ندارم
و خیلییی همه چیز سخته
مهمونی ام ک نگووووو
۷ ماه اومدم خونه جدید ۱۰ تا مهمونی بالای ۲۰ .۳۰ نفر دادم و غذا پختم

شونه هام خسته شد با خوندن متن🫂 عزیزم مان و تو و امثال ما کمالگرا ها همه ذهنامون شبیه همه .. فقط دائم برای آرامشت بگو قرار نیست عالی باشم فقط لازمه که کافی باشم ...

سوال های مرتبط

مامان shina مامان shina ۱ سالگی
سلااام از یه مامان خسته😮‍💨

از قرار معلوم جوجه رنگی ما تازه یادش افتاده که ااع نی نی ها یه چیز دیگه هم دارن به اسم اضطراب جدایی که من هنوز بروز ندادم😈

ایشون با این همه کمالات و وجنات و زیبایی یادشون افتاده که تو سن یک سالگی اضطراب جدایی داشته باشن و دهن این جانب رو صاف کنن🤦‍♀️

یه لحظه نمیتونم از جلو چشمش تکون بخورم
فقط میگه من باید تو بغلت باشم وگرنه مثل ابر بهار اشک میریزم

کلی کار نکرده دارم هم تو خونه هم گلخونه
کلی برنامه ریزی داشتم که همشون به هم خوردن. واقعا به هیچ کاری نمیرسم

۴ تا دندون بالا داره دو تا پایین
به جای اینکه دندونای پایینو در بیاره در کمال ناباوری داره دندون آسیاب در میاره😐
و به شدت بهانه گیری میکنه
شوهر گرام هم دیروز مامانمو گیر آورده شروع کرده به غر زدن که از وقتی گلخونه زدیم دیگه به هیچ کاری نمیرسه😤
به خودم که جرات نداره بگه چون در جریان عواقبش هست 😂
نمیدونم نمیبینه که جوجه رنگی یه لحظه ازم جدا نمیشه یا خودشو زده به نفهمی

موقعی که شیفته خونه نیست، وقتی هم که
خونه اس یه لحظه تو خونه بند نمیشه همش سرشو با کارای خورده کاری گلخونه بند میکنه
بعد شاکی میشه چرا به هیچ کاری نمیرسم
خب دو دقه اون مبارکو بزار تو خونه بچه رو هندل کن تا من بتونم تکون بخورم

به همه ایناها نخوابیدن شب هم اضافه میشه
خسته خسته ام واقعا
مامان آوا جون ❤️ مامان آوا جون ❤️ ۲ سالگی
مامانا تو رو خدا کمکم کنید
خیلی تو شرایط بدی هستم
نمی‌دونم از کدوم مشکلاتم بگم
مامان و بابام تصادف کردن مامانم لگنش در اومده ترک برداشته بنده خدا رو تخت هست فعلا ...
دخترم لب به هیچ غذایی نمیزنه پانزده روز پیش مامانم بودم تا اذان صبح کار. میکردم که همه چی رو براه باشه ولی تو این مدت به شدت دخترم بد غذا شده قبل که بد غذا بود الان افتضاح شده شیر هم لب نمیزنه
فکر کنم بین ۸تا ۸٫۵کیلو مونده دوازده تیر یکسال تمام میشه
از این ور هم شوهرم همش بهم ایراد میگیره همش دعوا بحث
خودم به شدت مریض شدم از لحاظ روحی حتی حوصله خوردن قرص های ارامبخشم رو هم ندارم
خونه زندگیم داغونه تو این دوازده روز شوهرم حتی یه قاشق رو جا به جا و مرتب نکرده
خودم وسواس گرفتم
دخترم اصلا یه لحظه از من جدا نمیشه
با تمام وجودم خسته ام
هر روز به خودم فحش میدم خودمو کتک میزنم گریه میکنم 😭😭😭😭😭
اینم از شرایط کشور ....
فردا پس فردا هم باید برم سر کار ...
من خیلی آدم ضعیفی شدم خیلی زیاد کم آوردم کم .‌‌‌‌‌....
کمکم کنید خدا می‌دونه همین ها رو هم با اشک دارم براتون می‌نویسم
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
مامان کارن مامان کارن ۱۳ ماهگی
نظرتون رو با توجه به خواسته ما بگید...
من بعد کارن دلم نمیخواست بچه دیگه داشته باشم به دو دلیل : اولین دلیلم این بود که کارم رو نمیتونم اونجوری ک میخوام ارتقا بدم و باید چند سالی بمونم تا بزرگ بشن بعد دوباره شروع کنم و دلیل دوم این بود که حس میکردم نمیتونم عشقی ک نسبت به کارن دارم رو تقسیم کنم با بچه دوم و این اذیتم میکرد ک کارن رو اونجوری ک میتونم دوست نداشته باشم یا وقت کم بیارم واسش ، نمیدونم منظورمو رسوندم یا نه ! من الان کلا بر مدار کارن زندگی میکنم ، هرچی کار میکنم واسه کارن ، همه روزم واسه کارن ، از وقتی یک ماهش بود زبان دوم رو باهاش حرف میزدم و الان یک ماهه دوره خریدم واسش ! مسلما من اگر بچه دومی باشی نه میتونم کار کنم نه انقد واسه پسرم وقت بزارم چون باید تقسیم کنم زمان رو ، برعکس من شوهرم میگفت یکی دیگه بیاریم ولی الان مدتیه میگه دیگه بچه دیگه نمیخوام ، از لحاظ مالی نه ها ، میگه میخوام عمرم رو واسه کارن بزارم و نمیخوام فقط کار کنم که زندگی بچه ها رو تامین کنم ، میگه میخوام تا وقتی هستیم با کارن لذت ببریم و دور دنیا رو بگردیم و فقط فکر آینده بچه نباشیم پس خودمون چی!!! برای همین میگه وسایل کارن مث روروئک و تخت کنار مادر و شیردوش و اینارو بفروش ولی من همه رو نگه داشتم ، حس دودلی دارم ، با تک فرزند ها صحبت کردم نود درصدشون راضی بود ( منظورم بچه های تک فرزنده که الان خودشون بزرگن) برای همین با همسرم تصمیم گرفتیم برای روحیه کارن به فکر یه حیوون خونگی بیفتیم که کارن از لحاظ روحی ساپورت شه ، حالا با مشاور حرف زدم یه چیزایی گفته بیشتر میگفت صبر کن کارن دوسالش شه بعد ، تجربه شما در خصوص بچه دوم چیه؟
مامان شاهان 👶🏻🩵 مامان شاهان 👶🏻🩵 ۱۳ ماهگی
بالاخره بعد از یک روز تو خودم بودن و یکم بهم ریختگی ذهنی
سعی کردم امروز بهتر باشم
بیدار شدیم و بعد از صبحانه لباس هارو شستم و ناهار بابا رو دادیم و رفت سر کار
چند تیکه ظرف رو شستم
ما بینش با شاهان بازی کردیم و یکم رقصیدیم عاشقه اهنگای شاده و میرقصه باهاشون .
بعد از اینکه یه دوش سریع انجام دادم برای شاهان از گرسنگی شروع کرد گریه از عمق دل و جای شما خالی نباشه چنان از ته دل بود با اشک های گلوله ای که با بغل گرفتنش قطع شد و همین حین که اشک میریخت غذاشو گرم کردم و تا خورد اروم شد و رفت منم سریع چند تیکه ظرف شستم و بردم خوابوندمش برای چرت عصرانه اش .
خودم رفتم یه آبی به بالکن کشیدم وخونه رو در همین حالت کمی شلوغ ( وسط خونه اسباب بازی های شاهان ریخته و شب ها جمع میکنم چون انقدر وسواس گرفتم سر هر بار جمع کردن که دیدم از لحاظ زمانی و روحیه ای دارم اسیب میبینم و دارم با خودم تمرین میکنم مه ریلکس باشم . خونه بالاحره جمع میشه ،ظرفا شسته میشه و... ولی وقت زمان عقب برنمیگردن که من به یه سری کارای مهم تر برسم ) دیدم موقعیت خوبیه بشینم با خودم یکم خلوت کنم ...که روز ،روز برنامه ریزی برای اینده است 😍
گفتم بذار یه عصرونه هم بخورم برای خودم توی این سکوت پس یه پنکیک موزی سریع با جو پرک و موز و شیر و تخم مرغ درست کردم و از شیر قهوه صبح برای خودم ریختم و دارم میرم یکم به ذهنم نظم بدم ...💆🏻‍♀️🧘🏻‍♀️
شما چخبر از امروزتون خوشگلا؟🎀
مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۳ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍