سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 5
وقتی دستگاه نوار قلب رو شکمم گذاشت بعد یه دستکاه دیکم هم بود حساس می کردم همون دستگاه دردامو بیشتر می کرد چون برای ماما اصرار می کردم که نکن می گف نمیشه باید ۳۰ دقه بشه تا من تمو کنم من همون دقه جون دادم واقعا هر وقت دردم می گرف ماما دستمو می گرف گف دست منو فشار بده و نفس عمیق بکش مگه میشد نفس عمیق بکشی خدایا دردام شدید تر میشد و از ون ور خوابم می اومد وقتی ۳۰ دقه کامل سد دستکاه رو برداشت نفس عمیق کشیدم وایی
بعدش گرفتم به پهلو خوابیدم تا می خواستم چسم رو هم بزارم دردام شروع میشد
دلم می خواست پرش ورش کنم از بس درد داشتم گفتم باید دق دلمو موقع دردا یه حا خالی کنم هر موقع دردم می گرفتم انگشت بزرگه پامو می گرفتم فشار میدادم
دیدم دانشجو ها اومدن پرده رو کشیدم حال حوصله هیچیکی نداشتم بعد دیدم ماما اومد گف معاینه‌ات می خوام کنم
گف باریکلا ۶ سانت شدی گفتم پس کی زایمان می کنم گف هر موقه ده سانت شدی
گفتم خدایا کی تموم میشه
خانمی کنار تختیم همون ۶ ساعت دیشب مونده و اصلا پیشرفت نکرده بود همش بدبخت جیغ می کشید
من بعد اون ۶ سانت دیکه منم باید جیغ می کشبدم مگه میشد بی صدا باشی دلم می خواست همه رو فوش بدم مب گفتم خدایا اینا چطوری ۳ ۴ تا میارن این دردو چطوری می تونن تحمل کنن
دیگه دیکه پرستاره با کیسه اب داغ اومد گف بزار رو شکمت اون واقعا یکم دردامو کم کرد ولی اون قدر ولی خدای من وحشتناک بود
مامان مرتضی مامان مرتضی ۵ ماهگی
پارت۷
گریه هام دل سنگو به درد میاورد اشک همه رو دراوردم و همه باناراحتی رفتن بعدم شوهرمو صدا زدن که بیا پرونده تشکیل بده برای بستری بچه تو ان ای سیو
همش میگفتم خدایا مرگ منو بده چرابچم این جور شد بچم خوب بود اوردن شیرش دادم چه اتفاقی براش افتاده ولی هیچکس جوابمو نمیداد پرستارا می اومدن می گفتن چیزی نیس نگران نباش زود خوب میشه میاریمش ولی من حالیم نمیشد فقط اشک می ریختم مامانم مث مرغ پرکنده مدام می رفت جای پرستارا میگفت چیشد ترو خدا بچشو بیارین دخترم داره ازبین میره اوناام بابیخیالی می گفتن باشه میاریمش و میرفتن دنبال کارشون هر پرستاری می اومد تواتاقم التماس می کردم بزارین برم بچمو ببینم میگفتن تا سوندتو نکشیم نمیشه بری ببینیش گف تاساعت۱شب باید سوندت باشه ۶ساعت کامل تا۱شب مونده بود من فقط اشک می ریختم ساعت۱۱پرستاراومد گفتم ترو قران بیا این سوندمنو دربیار می خام برم بچمو ببینم بخدا دارم دق می کنم گف باشه اومد باز کرد یک پرستارم گذاشت کنارم که کمکم کنه از تخت بیام پایین ولی من انقد حالم خراب بود گفتم کمک نمی خام وانگار هیچ دردی حریف درده قلبم نبود😭😭😭😭
از تخت اومدم پایین باهمه دردام راه رفتم گفتم فقط بزار برم بچمو ببینم بزور بردنم پشت دره ان ای سیولنگون لنگون رفتم داخل و رسیدم بالای سره بچم مثل یک فرشته خوابیده بود وبه دماغش اکسیژن وصل بود😞😞😞تمامه وجودم براش درد می کردسریع بیرونم کردن ولی من همون شب ۳۰سال پیر شدم کمرم خم شد که چرا من چرا بچه من که تالحظه اخر همه چیزش خوب بود چیشد که من باید این صحنه هارو ببینم😭
مامان آران مامان آران ۹ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت