۴ پاسخ

اشکالی نداره عزیزم
خوب خودت که میگی کارش زیاده اینو بدون هیشکی به اندازه مادرت دوست نداره و هوات داره بیچاره فقط کارش زیاد
من مامان ندارم منم همه ی کارهام رو دوش خودمه حتی قبل بچه دار شدنم باید هم خونه ی بابام رسیدگی میکردم هم خونه ی خودم حالا بیشتر اوقات که دخترم میخواب باید برم خونه ی بابام اونجا ها تا دلت میخواد کار و خداراشکر که خودم هستم و خدا توانایی داده که بتونم کارهام بکنم و همیشه شکرگزارشم منم دوست دارم برم لیزر اتفاقا ولی گذاشتم یکم دخترم بزرگ بشه که بزارمش خانه بازی و برم عزیزم اگر انتظار از هیچ‌کس حتی مادرت هم نداشته باشی زندگی خیلی قشنگ تر میشه فکر کن ی شهر دیگه هستی و مادرت نیست باید روی پای خودت وایسی

عزیزم مادرت شمارو بزرگ کرده ، الانم که داری می گی خودش کار داره
شاید واقعا در توانش نیست ، حوصله نداره یا هر چیز دیگه ،
بچه آوردن انتخاب ما بوده ، ما خواستیم بچه بیاریم نباید از دیگران توقع داشته باشیم بچه مارو نگه دارن یا چون ما بچه داریم برامون جارو بکشن و غذا درست کنن ،
شاید اونم کاری داشته برناما ای برای خودش داشته
ساعتای لیزرت را بزار زمانی که شوهرت هست

عزیزم نباید از کسی انتظار داشته باشه …منم از این انتظارم ضربه خوردم روحیه مو باختم… خودت و شوهرت … دوست من خیلی شوهرش مسئولیت پذیره، مامانش مریضه حتی بعد زایمانم نیومد پیشش…مامان منم مادربزرگم زمین گیره دو ساله همش پیش اونه…هر کی یه مدله عزیزم خودتو ناراحت نکن

خدا به خودت قدرت بده ان شاءالله. این روزها هم میگذرد

سوال های مرتبط

مامان سوگند مامان سوگند ۳ سالگی
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا اخه این چه عیدیه من دارم، خیرسرم سال جدیده،نه تونستم واسه بچم لباس بخرم نه حتی تونستم واسه خودم یه شال بگیرم، خونه تکونی کرده بودم دوباره زندگیم ریخت و پاش شده، انقد بی جونم حتی توان اینو نداشتم ظرفای ناهارمو بشورم، همه اینا به جهنم انقد بچم لجباز شده که امروز هم بچمو زدم هم خودمو زدم هم کلی نفرین بخودم کردم که زودتر بمیرم خلاص شم، اخه این بچه چشه، از وقتی بچه دار شدم ازخودم گذشتم تو این دوسال حتی یبار ارایشگاه نرفتم،چندماهه همش مریضه، یا کم خونی داره، یه سرما میخوره، از یطرف تیرویید داره ، همش تو راه دکترم ، ازهمه بدتر یه کلمه حرف نمیزنه خبرمرگ من، هرچی میخاد با جیغ و کریه، بقران سال تحویل ارزوی مرگ واسه خودم کردم، اخه این چه زندگیه سگیه که من دارم، ازشیر گرفتمش گفتم شبا دیگه میخابه بدتر شده، هزار بار بیدار میشه بهونه میگیره، یکماهه دست و پاش خارش داره، دکتر پوست بردم میگه اگزما داره،متخصص بردم میگه ویروسه ، هردارویی بهش میدم خارشش بند نمیاد، چه کنم من ، بخدا قسم بمیرم بهتره، دیگه مخم رد داده
مامان مهرسا مامان مهرسا ۲ سالگی
ی همسایه کنه داریم میخوام فقط تا میخوره بزنمش فکرمیکنه خیلی مهربونه اخلاق خوبی داره همه رو دور هم جمع میکنه ولی از نظر من ی خاله زنک بی فرهنگه ،پسرم ۶ سالشه اون دوتا دختر ۱۱ساله و ۹ ساله داره میان تو کوچه پسرمو صدا میزنن بیا بازی من کلی کاردارم نمیتونم برم همش میگه چکارداری بچه گناهه توهم بیا،یا میان دنبال پسرم بره خونشون دوست ندارم بره خودش لباس مناسب نمیپوشه شوهرش همینجور بارها به گوشش زدم و گفتم دوست ندارم بیاد شما دختر دارید دوست دارم با پسرا بازی کنه میگه سخت نگیر بچست و فلان انقدر پسرمو بوس میکنه خاله خاله میزنه پسرم همش گریه که بره اونجا،من خیلی وقتها میگم بچه های اون بیان خونمون جلو چشم خودم ولی گاهیم نمیان فقط پسرمو سرگریه و دعوا میندازن،تابستون از عصر تا اخرشب تو کوچه ان بدم میاد خودشم میادهرکسی رد میشه جلوشو میگیره ته توی زندگیشو درمیاره گاهی میاد جلوی در صدا میزنه یکساعت تمام منو نگه میداره حرف میزنه فقط هم از خودش تعریف میکنه میگم بیا تو حداقل میگه نه انقدر کار دارم وسواسم فلا😬😬امروز ساعت ۲ ونیم زنگ زده بیدارمون کرده شیشه خالی داری ترشی میخوایم درست کنیم بعدشم بچه هاش اومدن دوباره پسرمو اغفال کردن میخواستم برم خفش کنم فقط.رفتم دنبالشون آوردمشون خونه .کاش میشد برم از کنارشون
مامان آیین مامان آیین ۳ سالگی
مامان های عزیز
ایا بچه های شما هم این کار رو انجام میدن؟؟؟
آیین تقریبا یکسال هست که میشینه تو اشپزخونه کنار من و با وسیله های خونه به به درست میکنه، قبلا نمیخورد ولی انقدر با دختر خاله هاش و مامانم😂خاله بازی کردن که یاد گرفته الکی میخوره.
غیر از این
از وقتی براش تولد گرفتیم هر چیزی که فکرش رو بکنید شبیه خامه باشه میگه کیک بعدم برای خودش تولد تولد میخونه و مثلا شمع ها رو فوت میکنه و برای خودش هورا میکشه😬
مثلا امشب بردمش حمام
برای این که بازی کنه کف حمام ریختم تو وان
نشسته بود تو وان، روی ابر حمامش رو گذاشت روی کف ها، در دوتا از شامپو ها رو هم گذاشت رو ابر(به نظرم براش حکم شمع داشتن)تولد تولد خوند و بعدم فوت کرد.
من باهاش همراهی کردم و چندین بار این کارو انجام دادیم و هورا کشیدیم.
یا وقتی داره بازی میکنه مثلا میگه رقیه بیا، رقیه نکن
(رقیه دختر خاله ش هست که با هم یک هفته تفاوت سنی دارن)
خب این خیال پردازی هست و من شنیدم تخیل بعد سه سالگی شروع میشه، حالا الان که آیین این کارو انجام میده من بهش بال و پر بدم یا جدی نگیرم؟؟؟
البته لازم به ذکره که من خودم کلا تو رویا و خیال زندگی میکنم و فکر میکنم آیین هم شبیه منه.