۵ پاسخ

اون بستگی به درک مادر داره من خاله انقدر دختراش درک میکنه از حاملگی زایمان بچه داری تمیزکاری خونشون همه چیز کمک حال دخترشه ولی بعضیا اینطوری نیستن

آره من دیشب قشنگ داشتم ذوب میشدم از گرما
بلندشدم هم پنکیه روشن کردم هم کولر
یعنی یه کولر روشن بود
دومی هم روشن کردم
هلاک بودم کلافه و بیقرار شده بودم

چون واقعا سخته
من بچه دارم شدم مامانم نیومد خونم پیش شوهرم راحت نیس منو بردن بزور خونشون ۱۸روز خیلی کمک بودن ولی هیچ جا مث خونه خودم نیستم
بابامم نمیزاره کولر روشن کنی همش خاموش میکنه

عزیزممم
اره منم باهات همنظرم تو این مورد مامانم زیاد پیش میاد ک بیاد پیشمون و ده روز بمونه کمکم ک دخترمو نگه داره و من بیشتر ب همسرم برسم خیلی لطف بزرگی میکنن بهمون دمشون گرم ولی دیگه خونه خونه خودت نیست انگار اختیار خیلی چیزا دستت نیست منم بعضی وقتا عصبی میشم ولی میرم دوش میگیرم نمیزارم کسی متوجه بشه چون اونم زندگیشو بخاطر من رها کرده و مطمعنا اونم از خیلی چیزا صد درصد راضی نیست انشالله که میگذره عزیزم♥️

ببین من هرروز دوش میگیرم اون هیچ . شبها هم بخدا لخت میخوابم . کولر و پنکه هم بیس چهاری روشن . مادر دیگه عب نداره تحمل کن . لباستو خنک تر کن چاره نیی

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام ،اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ،من امسال پاییز میشم ۳۳سالم خداروشکر یه خونه ۸۰ متری داریم همسرم هم کارمنده ،همسر خوبی دارم همیشه تو خونه تو هر مرحله بچه داری بهم کمک کرده الان دو ماهه مدام میگه اصدام کنیم واسه بچه دوم من چون بارداری اول سختی زیادی کشیدم ۴ ماه بالا اوردم در حد بستری شدن تو بیمارستان حتی خون بالا میوردم،لکه بینی هماتوم داشتم استراحت مطلق شدم ۴ ماه اول خونه مامانم موندم پدر و مادرم وهمسرم خییلی بهم رسیدن ماه ۷هم به خونریزی افتادم گفتن احتمال زایمان زودرس داری از ماه ۸هم به شدت باد کردم شدم ۱۰۵ کیلو خلاصه همه اینا گذشت ،اینم بگم خدایی خیلی به مامانم اذیت کردم ،از خانوادم دورم بیشتر میرفتم خونه مامانم میموندم همسرم تنها خیلی اذیت شد،الان که اسم بچه دوم میاد نگران میشم دوباره اون روزا تکرار بشه با وجود بچه دوساله خیلی سختر میشه همسرم میگه نگران نباش من کنارتم ولی میدونم باز میخواد کنو ببره خونه مامانم ،خدایی مامانم گناه داره توان نداره به منو بچه ام برسه دوست ندارم اذیتشون کنم ،همسرم میگه سنمون میره بالا الان وقتشه من نمیدونم چیکار کنم همسرم هروز ۶صبح میره سرکار ساعت ۲ خونه است ولی من موندم چیکار کنم همسرم امروز گفت بریم مشاوره الان من تو دوراهی موندم😖
مامان pesari مامان pesari ۲ سالگی
رابطتون با مامانتون چطوره؟؟
یه چیز بگم من مامانم خیلی محبت می‌کنه و هر وقت نیاز داشته باشم پیشمه حاملگیم استراحت مطلق بودم بنده خدا مامانم خیلی زحمتم رو کشید ولی یه اخلاق بدی که داره خیلی تو حرفاش حس ناکافی بودن بهم میده پسر من یه دونه نوست و خیلی مامانم روش حساسه یعنی کافیه من لباسشو عوض کنم یه کم گریه کنه مامانم همش بهم میگه چرا اشکشو در میاری یا قبل غذا همش خوراکی میخواد و من مقاومت میکنم نمی‌دم تا غذا بخوره بعد همش مامانم میگه چرا اشکشو در میاری بده در کل یجوری کرده بخدا استرس میگیرم یه کار کوچیک با بچم انجام بدم مامانم بودنی انقد حس ناکافی بودن میده بهم
دیروز اومدم با دستمال صورت بچمو پاک کنم شروع کرد گریه از اونور مامانم دوباره غر زد که همش گریشو در میاری منظورش اینه بچه هرچییی خواست بده و بزار انجام بده مگه چی میشه...
منم این موضوع تو مخم نمیره درسته مامانم خیلی با محبته و هوامو داره ولی بخدا خیلی سر بچم بهم غر میزنه و یجوری رفتار می‌کنه انگار من نامادری ام بخدا یجوری شدم بعضی وقتا از ترس مامانمو می‌خوام فقط صدای بچمو خفه کنم گریش در نیاد و ناخودآگاه با بچه بد میشم و داد میزنم و میزنم تو دستش...
الان دیروز سر این موضوع دعوامون شد شدید و مامانم گذاشت رفت(باهم اومده بودیم سفر) واقعا موندم چه غلطی بکنم بخدا مغزم هنگ کرده شما راهنمایی کنید چیکار کنم....
شیر خشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک جیش جیش فرزند پروری فرزند پروری زردی زردی نوزاد مای بیبی پوشک
مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
مامانا خیلی دلم گرفته ...من اصلا نوزادی پسرم ، چند ماهگیش ، زیر دوسالگیش یادم نمیاد ...اصلا نمیدونم چی شد ...عکس هاش رو که نگاه میکنم دلم میسوزه فکر میکنم مادر بدی بودم بهش نرسیدم ...من افسردگی بعد از زایمان گرفتم و دارو میخوردم پسرم هم خیلی بد قلق بود اینکه میگم بد قلق تا کسی بچه بدقلق نداشته باشه متوجه نمیشه چی میگم ...هیچوقت هم به من وابسته نبود انگار من مامانش نبودم نمیدونم چرا عاشق باباش بود ، بعد بابای من ، بعد مامانم ...بعد من ...نمیدونم چرا دوسم نداشت ...چند بار کتکش زدم فقط همونا تو ذهنم مونده ...سعی میکردم باهاش بازی کنم ، براش کتاب میخوندم ، میبردمش بیرون ولی همیشه رفتن و امدن به گریه و شیون ختم میشد ‌...من قبلا سرکار میرفتم الان کاملا خونه نشین شدم من و پسرم از صبح تا شب تنهاییم تا شوهرم بیاد دلم میخواد باهم بریم بیرون ولی نمیتونم تنها کنترلش کنم ...دلم براش میسوزه ...دلم برای خودمم میسوزه ...اینروزا خیلی باهم بازی میکنیم ، کاردستی درست میکنیم ، نقاشی میکنیم بالاخره همش خونه ایم ولی نمیدونم مامان خوبی هستم یا نه ...بازم حس میکنم دوسم نداره
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام خوبید؟
همونجور که قول دادم میخوام در مورد از پوشک گرفتن بگم .من دو ماهه دارم آموزش میدم به مهراب چون نمیخوام فشار بیارم بهش که بدتر بکنه .مهراب اولش از دستشویی هم می‌ترسید جیغ میزد و گریه میکرد تا انقدر با آرامش برخورد کردم باهاش و تایم های کم میبردمش و اینکه به بهانه مسواک زدن چون دوست داره مسواک زدن رو و اینکه میگفتم دستمون هم میشوریم میبردمش ولی اصلا از روش بازی امتحان نکردم مثل بازی با رنگ یا برچسب چون حس کردم این محیط دستشویی و من دارم آموزش دستشویی میدم نه آموزش بازی و غیر از این ها هم بگم تو آموزش دستشویی باید خیلی خیلی صبور باشی نباید تند برخورد کنی که چرا اینجا جیش کردی چرا پی پی کردی چرا کثیف کردی یا هزار تا حرف دیگه تمام این ها میره تو مغز بچه و این میشه که خودش رو نگه میداره تا پوشکش کنی بعد دستشویی بکنه .من روش شعر خوندن و دست زدن رو امتحان کردم .بعد اینکه میگفتم تو جیش بکن تا دست بزنیم .اول عکس العملی نشون نمی‌داد. ولی بعد کم کم فهمید من قرار نیست دعواش کنم اصلا .حتی یکبار بیرون دستشویی جیش کرد ترسیده نگاه من کرد دید من براش دست زدم فهمید قراره پیش من بهش خوش بگذره بعد حالا من خودم تایم جیش کردن مهراب رو بیشتر کردم یعنی مهراب هر ده دقیقه جیش می‌کرد منم هر ده دقیقه تا یه ربع اوایل می‌بردم بعد کم کم تایم جیشش رو بیشتر کردم یعنی کردم هر بیست دقیقه بعد نیم ساعت اینجوری مهراب هم کم کم فهمید میتونه بیشتر خودش رو نگه داره بعد هم همش میگفتم مهراب جیش داری بگو با هم بریم یا باباش هم میگفت منم دارم میرم جیش بکنم توام میای بیا با هم بریم بعد متوجه شد محیط بدی نیست و ترسناک هم نیست .منم دوتا شورت آموزشی گرفته بودم خیلی خیلی کمکم هستش .
ادامه تو تاپیک بعد