۶ پاسخ

عزیزم شما نباید منتظر این باشی که دیگران تاییدت بکنن که خوبی یا نه... مطمین باش کسی که ایراد میگیره ازت اگر صدت هم بزاری باز هم ایراد میگیره چون اخلاقش اینطوریه... وقتی داری زحمت میکشی و مادری میکنی و نگرانی مطمینا شما ی مادر خوب هستی هیچوقت منتظر تایید این و اون نباش

انقد ایراد گرفته ازت ک اعتمادبنفست پایین اومده..خب حالاباید کاری کنی سرپا بشی..بااعتمادبنفس جوابشو بده.وقتی ایرادی گرف بگو نه اتفاقا خعلی ام خوبه.عالی ام یاهرچیزی..بعد قبل ازتخریب تو
تو سعی کن ازش ایرادبگیری.بکشش پایین.
بیشترم بخودت برس.بیشتربخند .کم نیار..

سلام عزیزم باید پیشرفت کنی یا درسی یا کاری یا مالی ک شوهرت ببینه اونوقت خودش مباد دنبالت

کجای تهرانی؟

نمیدونم چی باعث اینا شده تو زندگیت اما از هرجایی بخوای میتونی تغییر کنی، منم حس ناکافی بودن دارم چون دخترم به شدت عاشق بیرون رفتنه و من چون نوزاد دارم نمیتونم ببرمش، احساس بدی میگیرم وقتی می‌ره بیرون دلش نمی‌خواد بیاد خونه،
خونه براش حکم قفس رو داره دیگه حس امن نداره، اما تصمیم گرفتم برای بار دوم خودم تنهایی جفت بچها رو بردارم ببرم بیرون حالا هرطور که شده باید بتونم خودمو تغییر بدم تا قلق کار بیاد دستم، حالا توام از یه جایی شروع کن

خب اشتباه میکنی اول خودتو دوس داشته باش تااینا که گفتی برطرف بشه داری به خودت انرژی منفی میدی

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۳ سالگی
مامانا خیلی دلم گرفته ...من اصلا نوزادی پسرم ، چند ماهگیش ، زیر دوسالگیش یادم نمیاد ...اصلا نمیدونم چی شد ...عکس هاش رو که نگاه میکنم دلم میسوزه فکر میکنم مادر بدی بودم بهش نرسیدم ...من افسردگی بعد از زایمان گرفتم و دارو میخوردم پسرم هم خیلی بد قلق بود اینکه میگم بد قلق تا کسی بچه بدقلق نداشته باشه متوجه نمیشه چی میگم ...هیچوقت هم به من وابسته نبود انگار من مامانش نبودم نمیدونم چرا عاشق باباش بود ، بعد بابای من ، بعد مامانم ...بعد من ...نمیدونم چرا دوسم نداشت ...چند بار کتکش زدم فقط همونا تو ذهنم مونده ...سعی میکردم باهاش بازی کنم ، براش کتاب میخوندم ، میبردمش بیرون ولی همیشه رفتن و امدن به گریه و شیون ختم میشد ‌...من قبلا سرکار میرفتم الان کاملا خونه نشین شدم من و پسرم از صبح تا شب تنهاییم تا شوهرم بیاد دلم میخواد باهم بریم بیرون ولی نمیتونم تنها کنترلش کنم ...دلم براش میسوزه ...دلم برای خودمم میسوزه ...اینروزا خیلی باهم بازی میکنیم ، کاردستی درست میکنیم ، نقاشی میکنیم بالاخره همش خونه ایم ولی نمیدونم مامان خوبی هستم یا نه ...بازم حس میکنم دوسم نداره