۵ پاسخ

بااینکارات من جات میزام خاهر تو تکون نمیخوری

انشاالله بسلامتی زایمان کنی راحت بشی

مگه برا زایمان طبیعی نباید 40 هفته را پر کنی ؟

دختر برو بشین‌خونه‌منتظر درد باش فایده نداره

مگه چت بود که میگفتن ویروسه

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۱۷ ماهگی
مامان گلبرگ مامان گلبرگ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان_سزارین
بیمارستان_انصاری
پارت_۴
اینو یادم رفت بگم ک پرستارا داشتن با هم میگفتن ک مثل اینکه اینجا هم زایمان طبیعی اجباری شده ک من پرسیدم واقعا ک گفتن اگر دکترت دلیل داشته باشه نه حالا صدق و صحت این ماجرارو من اصلا خبر ندارم فقط شنیده رو انتقال دادم
تو ریکاوری ک بودم چون فشارم بالا بود ی رگ دیگ ازم گرفتن برای تزریق سولفات ک فشارم پایین بیاد دوباره نی نی رو اوردن و من دیدمش باز هم تماس پوستی دادن این کار رو ۳ بار انجام دادن تو ریکاوری انجام دادن اصلا درد اونجوری ک قابل تحمل نباشه نداشت ساعت ۱۱ و نیم منو وارد بخش کردن ک ما اتاق خصوصی گرفته بودیم اینم بگم ک اینجا دو مدل اتاق خصوصی داره ی vip ی دیپلمات ک ما vip گرفتیم شبی ۳ تومن
از ساعت ۱۱ و نیم شب ب من سولفات تزریق شد همراه سرم تا فردا پمپ درد هم گرفته بودم ولی خب ب نظرم همچین اثر گذاری خیلی بالایی نداره پمپ درد رو تو اتاق عمل باید اعلام کنید ک میخواید یا ن
نی نی هم همراه من داخل اتاق شد و اونجا موند از نظر تمیزی اتاق ها و رسیدگی پرسنل همه چیز خوبه ولی پرستارا و ماماهای این بخش ی مقدار حواس پرتن
مامان اولی مامان اولی روزهای ابتدایی تولد
خاطرات زایمان [۸]


دیگ جند باری گزاشتن مادرم بیاد جام هیچی هم نمیزاشتن بخورم تکون نمیتونستم بخورم اون امپول کوفتی میزدن حالم خیلی بد میگرد فشارم میگرفتن هنوز ۱۳ ۱۴ بود دیگ عصر بود دوباره گرفتن ۱۲ بود گفتن خب فشارش اومد پایین امپول فشار بزنید دست دیگ مو اومدن سرم زدن امپول فشارم زدن داخلش ساعت ۶ عصر بود ک زدن ک دستم امپول فشار یکی دیگ اون سرم کوفتی وسط پاهام سوند تو دماغم اکسیژن دیگ به خدا میگفتم بمیرم من فقط بچم زنده بمونه من همینجا بمیرم دیگ خسته شده بودم گرسنه هم بودم یواشکی کیک ابمیوه خوردم تا جون بگیرم یکم ساعت ۷ نیم بود درد اومد سراغم جوری درد داشتم داد میزدم تو اتاق میگفتم تروخدا قطع کنید سوند بزارین راه برم تا آروم بشم ورزشامو برم گفتن نمیشه خیلی درد داشتم خدا اون درد برای دشمنش هم نیاره خیلی عزیت بودم بلند گریه میکردم دیگ فشارم گرفتن دیدن شده ۱۵ چیزی نگفتن دوز امپول فشار خون مو بردن بالا ک حالم بد شد داغی بیشتر حس میکردم چند دقیقه گذشت گفتم شقیقه هام خیلی درد میکنه احساس می‌کردم مغز سرم داره میلرزه اومدن دوباره گرفتن فشارمو
مامان فاطمه مامان فاطمه ۸ ماهگی
تجربه زایمان توی کلینیک اصفهان یا بیمارستان اصفهان( پارت دوم)
چیزهایی که راضی نبودم : اتاق های عمومی بیمارستان به شدت کوچیک بودن و فضای خیلی کمی داشتن تو هر اتاق ۲ نفر بود ما با اینکه از اول اتاق خصوصی میخواستیم و از روز قبل هم این موضوع رو گفته بودیم اما چون خیلی کم اتاق خصوصی داشتن اولش بهمون ندادن کلا ۲ تا اتاق خصوصی داشتن و یدونه اتاق خصوصی تزئین شده و به ما هرچی گفتیم بدین اتاق رو اون روز ندادن تا بلاخره انقدر پیگیری کردیم که دادن به زور بهمون ، من پمپ درد چندین بار گفتم از قبل که می‌خوام و بهم گفتن تو اتاق عمل بگو اونجا هم ازم پرسیدن و گفتم بهشون که میخوام اما در آخر هم بهم ندادن و من سر همین خیلی خیلی ناراضی بودم چون بعد عمل به شدت درد داشتم و پمپ درد واسم نیاوردن هیچی هم واسم جواب گو نبود تا در آخر یدونه آمپول عضلانی زدن تا آروم شدم، باید چندین بار به پرسنل می‌گفتیم یه کاری رو انجام بدن تا بلاخره بیان و انجام بدن، برای تمیز کاری اتاق ها فقط مرد بود و هربار مجبور میشدیم حجاب بگیریم، تخت داخل اتاق ها کاملا قدیمی بود و داخل دستشویی پدال گذاشته بودن برای باز کردن شیر و این فوق العاده اذیت کننده بود چون برای ماهایی که سزارین هستیم این خیلی اذیتم کننده هست که بخوایم پامون رو تا این حد باز کنیم تا برسه به پدال، اینکه همسرم بخواد بیاد پیشم رو خیلی سختگیری میکردن و قبلش گفته بودن مشکلی نداره تا قبل از رسیدن به بخش همسرم پیشم باشه اما همون پایین بهش اجازه ندادن بیاد بالا و دیگه به زور و با مخفی کاری پرسنل همسرم تونست بیاد بالا بچه رو ببینه وگرنه اصلا بهش اجازه نمیدادن تا زمان ملاقات و کلا همه آقایون هم سر همین از پله ها میومدن که جلوشون گرفته نشه