۶ پاسخ

نگران نباشید
هممون یدونه از این شبا داشتیم که با بچه تنها موندیم، اصلا اگر این بیستمین شب هم بود باز با رفتن مادرتون این استرس رو داشتید
ولی کاش صبر میکردن بخیه هارو بکشید بعد
داماد تکلیفش مشخصه دختر آدم چه گناهی کرده

من مامان ۳۵ روز پیشم بود با این حال فرداش مثل شما بودم نمیدونستم چکار کنم خیلیم از هم دوریم

برو عزیزم ، اتفاقا یه مدت ازش دور باشی بهتر.
اینجوری شاید به خودشم بیاد.
یه جوری رفتار کن که انگار از دست کارای اون داری میری خونه مادرت.

ببین صبا جان اولین بچت، تجربت کم، اگر بری یه چند روز برات بهتر.
اینطوری همش استرس داری.
همسرت هم بچه کوچولو نیست که بخوای دائم مراقبش باشی تا دست از پا خطا نکنه.

بنظرم چند روز از مامانتون بخواید بیاد پیشتون یا شما برید پیش ایشون، اما کارهای بچه رو همه خودتون انجام بدید صرفا مادرتون همراهتون باشه که استرس نکشید. کم کم دستتون میاد و ترستون میریزه میتونید تنها از پسش بربیاید.
اگه هم این امکان‌پذیر نیست، مهم‌ترین چیز اینه که آرامشتونو حفظ کنید. اگه شیر پرید گلوش (که واقعا زیاد پیش میاد) فقط سریع بلندش کنید و بزنید پشتش. همیشه موقع بلند کردن با یه دست گردنش رو نگه دارید. آروغش رو همیشه بگیرید که دل‌درد نگیره. به علائم هشدار دهنده توجه کنید: خوب شیر نخوردن، خوب مک نزدن، تب، کم شدن ادرار، بی‌حالی یا بی‌قراری غیرعادی یا اینکه حس کردید وزنش داره کم میشه.
اگه حواستون به اینا یاشه مشکلی پیش نمیاد، سوالی داشتید هم که اینجا میتونید بپرسید.
مهم اینه که آروم باشید و باور کنید که میتونید از پسش بربیاید.

برین بهش مردتیکه بیخودو ،نمیشه که هی لال باشی زنگ بزن مادرش و پدرش بگو چه سنده ای راه انداختن، رو مخ بود زنگ بزن مامانش بگو داره عذابم میده پسرتو چند روز بگو نباشه

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا🌺اهورا مامان هدیه خدا🌺اهورا ۱ ماهگی
گیر افسردگی بعد زایمان افتادم هفته اول؛ روز دوم بلند شدم و کار کرد همین شد که این‌مرد فکر کرد خوبم؛ می گفتم بخیه م درد میکنه می سوزه اما تصور نمیکرد چه درد وحشتناکی دارم تحمل میکنم(مسکن هم نداشتم)و راه رفتن و گشتنم تو خونه از روی پررویی هست؛ ۲۴ ساعت اول توی خونه، فکر میکردم بچه زیر سینه شیر میخوره، بچه کم آب شد،تب کرد و زردی گرفت
دکتر کفت شیر خشک با شیشه ؛ توی همون مطب مردی،اخم کشید که وای با شیشه دیگه سینه نمیگیره؛ ساعت ۳ نصف شب با پرخاش گفت که بچه رو خودت بگیر بهش شیشه شیر بده ترست بریزه ؛ همین جمله ش کافی بود که مامانم قاطی کنه این مرد عجله داره تو کارهات خودت بکنی و من زود برگردم خونه م و پیشت نمونم ؛ این رفتار دو سه بار تکرار کرد این مرد؛ منم درد زیاد؛ ترس از بغل کردن بچه چه برسه بهش شیشه شیر دادن ، دعوام شد باهاش که اصلا من به این بچه دست نمی زنم ؛ از اون طرف من به مامان کفته بودم اومدی پیشم کارهای بچه با تو کارهای اشپزخونه با این مرد؛ روز دوم و سوم مامانم دو بار کفت برم کاچی درست کنم گفتم نه تو به بچه برس ؛ از طرفی با این مردم قهر بودم نمی خواستم بهش کاری بگم بکنه؛ لذا مامان تهش گفته بود بهش یک کاچی برای دختر درست کن اینم قاطی کرده بود چرا مامانت به من فرمون داده؛
من یک طرف با این مرد جنگیدم که حق نداری به من بگی بچه بغل کن شیر بده شیشه بده من هیچ باید و اجباری ندارم تا جسمی و روحی آماده باشم که گوشش بدهکار نیود و دعوا و پای خانواده ش برای اولین بار توی پنج سال زندگی مشترک مون وسط کشیده شد
اون طرف مامانم هم که دلخوری های کهنه داشت شد انبار باروت روی سر این مرد
شد برای اولین بار به داد‌زدن مامانم‌سرش منتهی شد
مامان روز دهم رفت با دلخوری امام