۲ پاسخ

شیشه ات چک کن سرش گشاد نباشه تو حالت شیب دار بده زیر سرش ۳۰ درجه شیب داشته باشه وقتی می‌خوابه حتما اروغش بگیر وقتی تو گلوش میپره سریع بلندش کن و سرش ب سمت پایین بگیر تا پس بده بیرون وسط پیشونیش هم همونموقع با انگشتت بکش ب چند بار ب سمت بالا راه نفس باز میشه

حالت شیب دار بده خواهر که نپره گلوش بعد کیپ دهانش کن بعد اتمام حتما بادگلوشو بگیر اینم وقتی بپر تو گلو چند ضربه آروم بزن پشت کمرش وسط سرش فوت کن سریع خوب میشه برای باد گلو اگر دیدی دیر میده با حالت تکیه گاه دستت بصورت نشسته بگیرش سریع بادگلو میده .
نه عزیزم نگران نباش طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا🌺اهورا مامان هدیه خدا🌺اهورا ۱ ماهگی
گیر افسردگی بعد زایمان افتادم هفته اول؛ روز دوم بلند شدم و کار کرد همین شد که این‌مرد فکر کرد خوبم؛ می گفتم بخیه م درد میکنه می سوزه اما تصور نمیکرد چه درد وحشتناکی دارم تحمل میکنم(مسکن هم نداشتم)و راه رفتن و گشتنم تو خونه از روی پررویی هست؛ ۲۴ ساعت اول توی خونه، فکر میکردم بچه زیر سینه شیر میخوره، بچه کم آب شد،تب کرد و زردی گرفت
دکتر کفت شیر خشک با شیشه ؛ توی همون مطب مردی،اخم کشید که وای با شیشه دیگه سینه نمیگیره؛ ساعت ۳ نصف شب با پرخاش گفت که بچه رو خودت بگیر بهش شیشه شیر بده ترست بریزه ؛ همین جمله ش کافی بود که مامانم قاطی کنه این مرد عجله داره تو کارهات خودت بکنی و من زود برگردم خونه م و پیشت نمونم ؛ این رفتار دو سه بار تکرار کرد این مرد؛ منم درد زیاد؛ ترس از بغل کردن بچه چه برسه بهش شیشه شیر دادن ، دعوام شد باهاش که اصلا من به این بچه دست نمی زنم ؛ از اون طرف من به مامان کفته بودم اومدی پیشم کارهای بچه با تو کارهای اشپزخونه با این مرد؛ روز دوم و سوم مامانم دو بار کفت برم کاچی درست کنم گفتم نه تو به بچه برس ؛ از طرفی با این مردم قهر بودم نمی خواستم بهش کاری بگم بکنه؛ لذا مامان تهش گفته بود بهش یک کاچی برای دختر درست کن اینم قاطی کرده بود چرا مامانت به من فرمون داده؛
من یک طرف با این مرد جنگیدم که حق نداری به من بگی بچه بغل کن شیر بده شیشه بده من هیچ باید و اجباری ندارم تا جسمی و روحی آماده باشم که گوشش بدهکار نیود و دعوا و پای خانواده ش برای اولین بار توی پنج سال زندگی مشترک مون وسط کشیده شد
اون طرف مامانم هم که دلخوری های کهنه داشت شد انبار باروت روی سر این مرد
شد برای اولین بار به داد‌زدن مامانم‌سرش منتهی شد
مامان روز دهم رفت با دلخوری امام