۱۶ پاسخ

منم سز اختیاری بودم ولی درد طبیعی رو به زور بهم تحمیل کردن هیچوقت حلالشون نمیکنم انشالله بدترش سرشون بیاد تجربمو گذاشتم قبلا

منن همین بلا سرم اومد
سز اختیاری بودم
دکترم ۳۹هفته و ۵روز واسم نوبت زد
دخترم ۵روز زودتر بدنیا اومد
هم درد طبیعی رو کشیدم
و هم بعدش سزارین
خیلی سخت بود
خداروشکر ک گذشت

قدم نو رسیده مبارک
خدارو شکر ک هردوتاتون الان سالمین❤❤

وای گلم داستان زایمان منم بخون

چه دکتر بی مسئولیتی بوده

کاش از اول که دکترت سزارین رو قبول نمی‌کرد میرفتی دکتر دیگه که سز اختیاری انجام بده برات

منم قبل موعدم دردام شروع شد انقباض داشتم بعد معاینه گفتن بچه مدفوع کرده سریع عملش کنید بعد عمل درد طبیعی داشتم درد شکم سزارین داشتم
واقعا درکت می کنم

کلا زایمان طبیعی تو این دوره مصیبته هیچی سزارین نمیشه ‌.البته اگه کسی باشه که همراهیت کنه و دست کمکت باشه تا همون دو سه روز . منم طبیعی بودم ولی کلی استرس داشتم و میترسیدم روز زایمانم اورژانسی بردن سزارین و خدا میدونه چقد خوشحال شدم . چون کسایی بودن که مدت زیادی بود بستری بودن و درد زیادی کشیده بودن و معلوم نبود من تا کی باید منتظر میموندم

عزیزم چ تجربه ی بدی داشتی،، بیمارستان اصفهان زایمان کردی؟؟

دقیقا زایمان اول من اینجوری بود ده سال قبل
اما زایمان دومم عالی عالی عالی بود

دکتر بی مسئولیت احمق
فقط پول دوست دارن

منم درد هردورو کشیدم
بعد سزارین تا ۱۰ روز فقط گریه میکردم از درد بخیه ها
کلا طاقتم کم شده بود تکون میخوردم گریه میکردم خیلی روزای بدی بود

واقعاً پزشک خوب نعمتیه
دکترت اگر وجدان داشت انقد اذیت نمیشدی

سز بهترین زمانش ۳۸ تا ۳۹ ئه

من خودم فک کنم الان پنجمین ساله که دکترمو انتخاب کردم
یه دکتر زاپاسم گذاشتم

که اگر هرکدوم نشد برم سراغ اون یکی

جفتشونم زیر میزی نمیگیرن


تهران خیلی دکترها شاید زیرمیزی نگیرن
ولی هزینه بیمارستان خیلی میشه


سر همین تقریباً یکیه با شهرهای دیگه


من به این نتیجه رسیدم آدم باید واقعاً خیلی برای دکتر تحقیق کنه از بیمارستان مهم تره دکترر

چون خیلیارو دیدم اینجوری انقد اذیت شدن

من موندم چجور دلشون میاد انقد ریلکس و بی اهمیت باشن!!!!

منم همین طور با این تفاوت که از شدت درد فشارم رفت روی ۲۲و تشنج کردم

من دوتا طبیعی داشتم این دردایی ک گفتی دربرابر اونموقعی ک سره بچه رو زور میزنی ک بیرون بیاد هیچه😊😅فقط میتونم بگم چ دکتر احمقی داشتی

آخی عزیزم چه تجربه سخت و تلخی

سوال های مرتبط

مامان تربچه مامان تربچه ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

نزدیکای ساعت ۳ بود که من همچنان داد میزدم و کمک میخواستم و انقد ناامید شده بودم که واقعا فکر میکردم من امروز زایمان نمیکنم و احتمال زیاد می میرم . بعدها تا مدت ها کابوس میدیدم که تو اتاق زایمانم و هنوز بچم به دنیا نیومده و وقتی بیدار میشدم به یاد اون روز گریه میکردم . بالاخره نزدیک ساعت ۳ یه خانمی بهم گفت انقد داد نزن که ببرنت سزارین چون هم اتاقای عمل پره و به خاطر تاریخ رُند امروز خیلیا واسه سزارین اومدن و هم اینکه بچه تقریبا داره دنیا میاد و نمیشه دیگه عمل کرد . نهایتاً میتونی بی حسی بزنی و اونم هزینه داره اگه میخوای بگم دکترش بیاد فقط اینکه خبر داشته باش دکتر مَرده اگه مشکلی نداری بگم بیاد منم که اون موقع قدرت فکر نداشتم اصلا و هیچی هم بلد نبودم گفتم اره راضی ام .. اون زمان نمیدونستم چه اشتباهی دارم میکنم رضایت نامه رو با همون حال امضا کردم و دکتر که یه آقای میانسال بود اومد و گفت چهارازنو بشین و تا جایی ک میتونی خم شو و آمپول رو که نمیدونم اسمش چی بود به کمرم زد ...
مامان تربچه مامان تربچه ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم

ساعت ۵ عصر بود و بی حسی از بین رفت و من زایمان نکردم و میگفتن موهای بچه پیداست و زمین و زمان دور سرم میچرخید
به معنای واقعی کلمه شکستن همزمان هشت استخوان رو تجربه کردم
جیغ داد گریه درد زور فشار ناامیدی
چیزایی بود که داشت به طور مکرر اتفاق میوفتاد تا وقتی که ساعت پنج و نیم شد و مثل اینکه ساعت ۶ وقت تغییر شیفت بود و دکترا باید شیفتو تحویل میدادن و این شد که بالاخره دکتر اومد بالا سرم و گفت اینکه فوله چرا نمیزاد .. من میدونستم که اگه اون روز زودتر یکمی کمکم میکردن حتما زایمان میکردم ولی یه بار ک گفتم توروخدا یکم فشار بدید یه پرستاری گفت مگه وظیفه ماست بچه رو بزاییم خودت زور بزن .
خلاصه دکتر به همکارش گفت فشار بده و خودش از پایین برش زد و از تایمی که این خانمای بزرگوار وارد اتاق شدن و شروع کردن به دنیا اوردن بچه تا وقتی دخترم به دنیا بیاد کلا ۱۰ دیقه هم نشد
یه نفر به بالای شکمم فشار وارد کرد و از پایین برش زدن و بچه مثل ماهی سُر خورد به سمت بیرون و من همش تو ذهنم میگفتم اینا ک میدیدن من نمیتونم زور بزنم چرا زودتر نیومدن کمکم چرا من انقدر درد کشیدم چرا داشتم میمردم !
بچه ساعت ۱۷:۴۵ به دنیا و اومد و فشار وارد کردن جفتم خارج شد و بخیه زدن و تا چند دقیقه دیگه هیچکس تو اتاق نبود و همه رفتن که برن خونشون و من موندم و اتاق خالی و بازم همون دانشجو و دخترم فروزان
باز به اینجا ختم نشد و قضایا ادامه دارد ....