۶ پاسخ

هیچ فرقی بین پسرودخترنیست هردونعمت خداهستن هرچی داده شکرسالم باشن اماازنظرمن دخترعصای دست پدرومادرهست پسرازدواج کنه میره دنبال زندگیش امادختراینجوری نیست دلسوزه خیلی

مےفھمم حرفتو۔۔۔
و شر این رفتارااا تا آخر عمر تاثیرش تو زندگیامون ھست۔۔۔
ما براے اینکہ با بچہ ھامون درست رفتار کنیم کہ مثل خودمون نشن۔باااااااااید خودمونو درمان کنیم۔و اگااہ بشیم۔۔۔
دستتو بذار رو زانوت بگو گذشتہ ے من رفتہ و من حالاا خودم یک مادرم۔۔۔
پدرمادرتو ببخش چون با اونا ھم بدرفتار شد۔۔۔
خودتو بغل کن
گذشتتو فراموش کن۔و با چشم باززززز امروزتو زندگے کن کہ فرداھاات بھتر باااشن❤️

تو دیگه خودت باش و سعی کن بچه هات همچین تجربه ای نداشته باشن زندگی تو بساز و نزار از اون حس بد چیزی بمونه .فراموشش کن عزیزم

بزرگترین اشتباه .....این دختره که به داد مامان و بابا میرسه اما متاسفانه بعضی خانواده ها به پسرشون اهمیت بیشتری میدن و آخرشم می‌فهمن که اشتباه کردن و چه فایده تا ضربه نخورن نمیفهمن اما خانواده ما ثابت شده است متاسفانه ومن هیچ وقت همچین کاری نمیکنم جفتشون یه اندازه ن

انشاالله که هیچکی بخاطر تو دلیش خجالت نکشه
همیشه دلم میخاس بچه اولم پسر باشه که اگر بچه دومم دختر شد داداشش مراقبش باشه

هعییییی روزگار دقیقا بابای منم منو بیشتر از داداشام دوس داشت🙂😂

سوال های مرتبط

مامان ناناز مامان ناناز ۶ ماهگی
پارت ۳
داشتیم ذره ذره آب شدن بابامو میدیدم همش بیمارستان همش مریض بود چیزی نمی‌خورد حتی یک لیوان آب تو اون سن خیلی گریه میکردم تو خفا هم به پدرم وابسته بودم هم به برادرم
میدونستم پدرم که میره برادرمم که نیست قاب عکسشو میزاشتم جلوم گریه میکردم سعیده و سکینه ام خیلی ناراحت بابام بودن ولی نه به اندازه من که مثل کانگورو چسبیده بودم به بابام صبح تا شب موهاشو شونه میکردم باهاش خاله بازی میکردم منو میزاش رو شونه هاش همه جا دورم میداد وای پدر وای خدایا چه کردی با من اون هفته ی نحس اون روزی که دکترا گفتن ببریمش خونه دیگه امروز فردا داره اون ساعتایی که می‌گذشت همه چشممون به در بود با مرخصی سعید موافقت بشه بیاد به سختی براش مرخصی گرفت مادرم از طریق یکی از آشناها نزاشت بفهمه بابام روزای آخرشه رو به قبله براش جا انداختیم مامانم تک تک زنگ زدن ب همه آشناهامون عموهام پسرعموهام همه اومدن ببیننش میومدم می‌مینشستن و چایی میخوردم پیشونی بابامو ماچ میکردن و خدانگهدار نمیگفتن این زن دست تنها چیکار کنه فقط عمو وسطیم موند پیشمون
کولیک رفلاکس شیرخشک پوشک بارداری
مامان نیلماه کوچولو مامان نیلماه کوچولو ۱۱ ماهگی
اول صبحی یاد یه خانومی افتادم که وقتی ۴ ما باردار بودم اون خانوم تازه بار دار شده بود به من گفت چند ماهه و جنسیتش چیه گفتم ۴ ماه و دختر که سومین دخترمه گفت خداروشکر خدا بهت فرشته داده گفتم شما چی گفت منم یه دختر دارم اینم تازه باردارم ان شالله که سالم باشه و دختر باشه گفتم با تعجب هاا چراا همه جنس مخالف تو چراا گفت من زورکی چیزی از خدا نمیگیرم مخصوصا پسر گفت چون تجربه شده برام پدر مادرش ۶ تا دختر داشتن میگفت بخاطر پسر چه کارای که نکردن یه زیارت تو دل کوه بود سه شبانه روز رفتن تا رسیدن که دعا کنن پسر باشه میگفت الان ما ۶ تا دختر شدیم کارمند و عاقبت بخیر همون داداشمون معتاد و کتک زن به مادرمون هر روز پول میخواد بره مواد بخره و اینکه مادرم شرمنده هر روز یاید از ما دخترا نوبتی پول بگیره برا این پسر که میگه کاش از خدا زورکی نخواسته بودمش نمیخوام با این حرفم بگم پسر بده ولی بدونیم خدا هر چیزی که میده بدون منت باارزشتره تا اون چیزی که با زور ازش بگیریم