سلام مامانا
باز امروز مادر شوهرم اومد خونم بعد بهم میگه چرا شیرت میریزنه ب بچه نمیدی منم گفتم وقتی نمیخوره ب زور بدم دهنش میگه از بس ندادی ک نمیخوره دیر دیر میدی اخه اونجوری ک میگه نیست زورم میاد مگ یزید ک نیستم بچمه مگه میشه ندم جونم واسش در میره هی هر روز ک این حرفارو بهم میگه انگار منو از این قبر در میارن تو اون یکی قبر میزارن بخدا خیلی خسته ام ب شوهرممم هر چی میگم انگار ن انگار میگم بریم ی خونه دیگ بگیریم میگم پولشم خودم میدم س تا النگو از خونه پدریم داریم ۶ تا بود با یه گوشواره و یه انگشتر و با انگشتر عقدم میشد دوتا همشو دادم ماشین گرفت ی وانت الان سه تا مونده کلا میگم بیا بدم ی خونه اجاره کنیم بریم از اینجا اصلا گوش نمیده میگه تو بچه رو نمیتونی نگ داری میگم پس الان کی نگه میداره ی ساعت ک ننه باباش ور میدارن بچه رو همین چششو گرفته بخدا داغون شدم همین الان ک این پیام و مینویسم سرم میخواد بترکه ، چیکار کنم بنظرتون برم خونه مادرم تا تکلیفم معلوم بشه اخه برمم بچرو نمیدم بهم باید تنها برم اونم دلم نمیاد بچمو بزارم خدایا چیکار کنم

پوشک
مایبیبی
فرنی
سرلاک
سوپ

تصویر
۱۳ پاسخ

نمی‌دونم درسته یا نه فقط سه نصیحت از من همه سرمایه هاتو فدا نکن مخصوصا برا مردی که نمیخواد از تو حمایت کنه
بزار یه چیزی واسه خودت بمونه
تو مادر بچه ای چرا ندن بهت؟!
با مادرشوهرتم خودت برخورد کن با احترام ولی اجازه نده به روانت آسیب بزنن

وقتی بعضی پیامارو میخونم داخل گهواره انگار زمان قدیم ب سر میبریم ک مادرشوهرا جیگر عروس خون کرده بودن تعجب میکنم هنوز ای چیزا هست..اونم داخل شهرهای بزرگ .. جوابشو بده هر چ گف دوتا جواب بده..

منم با مادر شوهرم تو ی ساختمونیم حالتو میفهمم ولی چاره چیه باید بسازیم تحمل کنیم ولی جوابشو بدا ک دلت نمونه منم از وقتی زایمان کردم هی میگف شکمت چقد ترک خورده چقد زشت شده الانم ک هی گوه خوری میکنه
برات مهم نباشه اتفاقا خوشحال تر باش ک کونش بسوزه

عقل داشته باشی تا از این خونه درنیومدی دیگه بچه نمیاری

بگو اصلا شیر دارم نمیخوام بدم که چه میخوای چکار کنی برگرد بهش یادم یدفعه دست مادر شوهرم گرفتم ازخونه انداختم بیرون اینقده جیغ کشیدم رفتم به جاری ایناش گفتم که چه بلاهایی به سرم میاره اونم که میخواست مشتت باز نشه جلو اونا دیگه کوتاه اومد دیگه بعدشم خوشبختانه طلاقم گرفتم جونم راحت کردم

خدا صبرت بده خواهر خیلی بده آدم با خانواره شوهرش یه جا باشه

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم تم ماهگرد بارداری دندونی آشپزباشی حمام پاییزه یلدایی عیدنوروزو...کسی خواست روبیکا پیام بدین ۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

منم داغونم از دستش
فقط میسپارمش بخدا که این همه عذابم میده

اینا همش از عقده های قدیمیشونه که مادر شوهراشون بهشون زور میگفتن مدام جوابشو بده تا کمتر بیاد سر بزنه

درکت میکنم عزیز منم همنجوریم با مامانش تویه خونه زندگی میکنم زندگیم جهنم هر چی به شوهرم میگم فکر میکنه من بدم خیلی حمایت میکنه از مامانش دهن مامانش رو من باز کرده باید تحمل کنی صبر داشته باش همیشه جواب دخالت های مادر شوهرت با احترام بده با احترام حالش نشد با بی احترامی من الان این کار پیش گرفتم یخورده ترسیده شوهرم که ازش بخوام خونمو جدا کنه

کلا اطرافیان دخالت میکنن ولی تو باید قوی باشی. بهش بگو من مادر این بچه هستم و از همه دلسوزتر. بگو شما خودت برای بچه هات مادری کردی و الان لطفا بذارید برای بچم خودم تصمیم بگیرم. شوهرت هم بعیده بیاد یه خونه دیگه بگیره. خیلی سخته ولی مادرشو تحمل کن. برای خودت خوش حالی های کوچیک درست کن. هر روز یه کار کوچیک انجام بده که حالتو خوب کنه. نذار زندگیت به خاطر دخالت و جهل اطرافیانت تلخ بشه.

من بودم جلو دهنم نمیتونستم بگیرم یه چیزی میگفتم ناراحت شه... خدایا شکرت مادرشوهرم هیچی نمیگه

شوهرت وقتی پشت مامانشه فکر نکنم بتونی کاری کنی
دهن مادر شوهرتو نمیتونی ببندی، حوابشو با احترام بده، نزار چیزی تو دلت بمونه

سوال های مرتبط

مامان دوتا نینی مامان دوتا نینی ۱ سالگی
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
اوف خیلی اعصابم خورده خدا ریشیه هر چی مادر شوهر بده رو بزنه الهی خودش ک روانیه منو هم روانی کرده هی هر روز میاد میگه ب بچه شیر بده اعصابمو داغون کرده انگاری من نامادری ام ک ب بچم شیر ندم میدم ها چون بچه بزرگ شده کم شده زیاد ندارم وقتی ندارم سینمو ببرم در بیارم شیر از کجا بیارم میگه اونروز میرن ی دایه پیدا میکنم بیاد دوساعت شیر بده بچم سیر شه گفتم برو پیدا کن بچه مگ با دوساعت کفایت میکنه هر ثانیه شیر میخواد من تو خونه خودم میدم ها همین میره پایین پیششون منم ک بعضی وقتا میرم یا بهش چیزی بدم میگه بیا شیر بده جی جی میخواد میگم دادم بهش باور نمیکنه پیش خواهرش میگقته ب بچه شیر نمیده و کاسه هاشو کثیف میشوره و در حالی ک من وسواسم هر روز با این بچه همین یکدقیقه میخوابه یا میره جایی میچسبم ب کار نمیکنم واسه خودم ی چایی چیزی بخورم همش میپرسه غذا درست کردی واسه عباس اخه ب تو شاید من دوست داتشه باشم درست نکنم یا دوست داشته باشیم امروز حاضری بخورین همش میپرسه بعد بهم میگه خب درست میکردی دیگ بخدا من همیشه درست میکنم یه روز بچه میبینی نمیزاره یا شبا دیر میخوابه صبح ها خوابه نمیتونم پاشم درست کنم خیلی دخالت میکنه تو همه چیمون خیلی
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی
خانوما سلام شبتون بخیر
لطفا نظر هاتونو بگین و اینکه هر کی میخواد سرزنش کنه بگه اله بله نیاد تو تاپیک
پدر شوهر مادر شوهرم خیلی اذیتم میکنن بیش از حد بخدا تو خونه خودم میترسم صحبت منم مادر شوهر ک ریشش زده شه الهی داعم در حال فوش دادن ب منه خدا من کاری هم نکردن کل روز بچه داری و غذا و لباس و تمیز کاری ام اصلا نمیرمم خونش مگ چی بشه بچه گریه کنه بگه به دخترم بیا خونه تا مجبور شم برم اونم دودقییه ای در میشم چون از بس عذابم دادن حالم بد میشه رقته پیش همه گفته ب بچه شیر نمیده مگ اخه میشه شیر ندم میگفته شیر داره نمیده از نوزاد دخترم همش میگفت ب بچه شیر نمیدی مگ میشه ی مادر شیر داشته باشه و نده خدای شاهده ندارم کم شده سیر نمیشع خالیه شوهرم زنگ زده بود میگه خاهرم اومده میگه ب بچه شیر نمیده پیش عالم و دوملت گفته حالا اینا ب کنار پدر شوهرم میاد بالا سرم وایمیسته تا ب بچه شیر بدم وقتی دادم تموم شد بعد میره از بس تو ذهن اینم خونده ک اینم میاد مثل نگهبان وایمیسته پدرشوهرم نمیزاره گوشی دستم بگیرم هر وقت میاد اگ گوشی دستم باشه دعوام میکنه تیکه میندازه و اخم هاشو میکشه ب هم بخدا میترسم وردارم ب شوهر خودم زنگ بزنم نمیدونم چی فکر میکنن بچه شکمم بود انقدر اذیتم کردن همش مادر شوهرم میگفت بمیری کوره ات بیوفته تو ام بمیره( کوره ) یعنی بچه ات بیوفته یه نفرین هایی میکرد چیکار کنم بنظرتون خیلی دارم عذاب میکشم خیلی سختمه خیلی خیلی خسته شدم دیونه شدم ن حواسم هست قطره بچمو بدم ن هواسم هست خودم ی جام درد میکنه قرص بخورم همه چیو میریزم به هم قاطی پاتی میکنم سردرد دارم وای خیلی حالم بده
مامان قند و نبات مامان قند و نبات ۱۴ ماهگی