۵ پاسخ

عزیزم اول از همه آرامش خودتو حفظ کن. مادر باید حالش خوب باشه و آرامش داشته باشه تا بچه حالش خوب باشه و آرامش داشته باشه. خودتو سرزنش نکن. این اتفاقی بود که باید میفتاد تا ازش درس بگیری. فقط با خودت مرور کن که اگه این اتفاق تکرار شد چیکار کنی. احتمالا خودت خسته بودی. همه ی مادرا خسته میشن. اشکالی نداره

تو این سن و حداقل تا دوسالگی،خواستی از یه کاری منعش کنی،بایددد سرگرمش کنی،یا حواسشو پرت کنی،،از حالا که اقتدار و خط قرمز نمیفهمن،از دوسالگی اونم یواش یواش،،مثلا میگفتی بریم تو خونه شبکه پویا ببینیم،بریم بهت به بدم،بریم با عروسکامون بازی کنیم بهشون بگیم آب بازی کردیم

عزیزم از کمبود آهن ،غذا چی میدی بهش ،آب نخود بده بهش ،چایی نده بهش بدتر میشه

ریسه رفته بچه یه لحظه اکسیژن بهش نرسیده

عیب نداره از شدت گریه به قول معروف ریسه رفتن بهش میگن دکتر چی گفت گلم غصه نخور تااینا بزرگ شن ما روانی‌میشیم🥺

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
امروز رفتم خونه مامانم، یهو دیدم دخترم نیست نامزد داداشم ب زور برده بودیش حمام ،اونقدر گریه کرد ک نفسش رفت ، ب زور ارومش کردم موقع ناهار شد پسرم لگد میزد گوشی بده گفتم باهام نیست. و ب زور دخترم خواب کردم پسرم چیپس میخورد تو گوش دخترم تو خواب دیدم عه همه بهم میگم بدبخت از دست بچه‌اش آرامش نداره. ده دقیقه دخترم خواب کردم وای بدخپاب شده بود ...از اون طرفم دیدم یکی هی آیفون میزنع. دیدم پسرم بوده آیفون میزده فرار میکرد .... و باز دیدم عه صدا همشون در اومد. منم ساعت سه اومدم خونه ناهار شوهرم دادم گفت من میرم با پسرم تو اتاق میخابیم گفتم بسلامت🤫✨ من موندم دخترم همش گریه بردمش حمام. آوردم عصرونه دادمش باز گریه بردمش کوچه. پسرم بیدار شد گریه نق شروع شد اونم با زور آروم مردم بلند شدم تی کشیدم جارو ملافه شستن ظرف. شام پختن .... دیدم دخترم پسرم همو کشتن .....🥴شام زهرمارم شد. دیدم که پسرم دسته تی زده تو سر دخترم .... ب زور الان نشوندمشون پای فیلم .....که خدایا کمکم کن باز پانیک لعنتی بهم دست داد اینم از امروز من. 🫶🫶
مامان فسقلی😍 مامان فسقلی😍 ۱ سالگی
خانوما یه سوال من یکی از خواهرشوهرام خیلی باهاش رفت و آمد داریم بعد یکم مشنگه انگار بعضی موقع ها یه حرفایی میزنه بهم یا چیزی میزنم پا شوخی یا منم جوابشو میدم چند شب پیش اومد خونمون دخترم خیلی اذیتم کرد اصلا قانع نمیشد رفته بود در کوچه دائم گریه می‌کرد که آب بازی کنه آب هم سرد بود ظهرش هم بازی کرده بود منم واقعا دیگه نمیتونستم قانع کنم بیارمش داخل زدم تو کمرش خیلی محکم هم نزدم اما دخترم ن هرگز نزدمش و خیلی رو رفتار لوسه کلی گریه کرد گریه اش برا آب و جوجه ی همسایه و زدن من قاطی شده بود بعد اومدم بردمش تو اتاقش آروم شد بهش اسباب بازی و اینا دادم خواهرشوهرم اومد دوتا دستامو گرفت گفتم شاید شوخی میکنه دوتا چک میخواست بزنم هی من گفتم از شوخیه سرم اینور اونور کردم بعدش قشنگ دوتا چک خوب زدم😐😐انگار قاطی کرده بود اصلا کلی عصبی بود قیافش خطرناک شده بود بعد من واقعا هیچ نگفتم گذاشتم باز جا شوخی با اینکه شبش کلی گریه کردم کلی با شوهرم دعوام شد بعدش دوباره الان رفته بودیم روستا اونا هم بودن عصری برگشتیم الان اومد دخترش خونه ما بود بردش یه حرفی بهم زد خیلی ناراحت شدم در صورتی که من اون کار نکردم منم گفتم مقصدش پسره خودت بوده دوتا نیشگون بزرگ از دستم گرفت و محکم دوباره زد رو دستم منم داد زدم سرش گفتم این چه کاریه اون روزم خواستم به شوهرت بگم چه رفتاری انجام دادی گذاشتمش رفتم داخل خداحافظی هم نکردم شوهرم میگه شوخی میکنه باهات رفتارش باهمه اینطوره اما بنظرم وقتی که با زنداداش بزرگش این رفتار نمیکنه رفت و آمد زیاد و ارتباط انگار سرشو گیج آورده بنظرتون به شوهرش زنگ بزنم بشورمش؟؟