۲۳ پاسخ

نمیکردم
چون اونقد دلم بزرگ نیس که فرق نزارم
میترسم ازاینکه دعوا کنن و دخترمو بزنه ،ناراحت بشم و دلشو بشکونم و عذاب وجدان خفم کنه
من نمیتونم
ولی اگه دلشو داری کار قشنگیه❤️

من دارم و همیشه هم خداروشکر میکنم بابت اینکه منو لایق مادر شدن دونست اگه توان داشته باشم حتما دوباره از مرکز بچه میارم انشالله خداوند توانشو بهم بده
هیچوقت نه خودم نه شوهرم بینشون فرق نزاشتیم
ولیییی کار بسیار سخت و زمانبری هست به همین راحتی بچه نمیدن مراحل زیاد داره باید طی کنی و اصلا از سر دلسوزی اینکار نکن فقط بخاطر عشق و اینکه فکر کن بچه خودته تا الان مثلا یه جای دیگه بوده
دیگه بچه همسن خیلی سخته مثلا سازش بین بچها و اینکه دعوا کردن نباید پست بچه خودت باشی کلا همه چی اگه توان مدیریت داری بسم الله و اینکه میدونی بچت با بچه ای میسازه مثلا الان با بچهای همسنش بازی میکنه یا دعوا میکنه بعضی بچها با همسن خودشون سازش ندارن

بچه خودت خطا کنه میبخشی با اذیت کنار میای ،،، اگه اون بچه ک سرپرستی بگیری میتونی با خطا و اذیت اون کنار بیای برو بیار
افرا اینقد اذیتم میکنه چون بچم هست قربون صدقش میرم و تموم میشه ولی با اینکه رابطم با بچه های فامیل خوبه یسره خونم میان چون بهشون محبت میکنم ولی یوقتا میشینم فکر میکنم بخام بچه ای بزرگ کنم شاید نتونم
اینکه ک میگم نتونم پیش میاد بچه خودم کتک زدم دعوا کردم ولی بچه یکی دیگه نمیشه دعوا کرد یا کتک زد
بنظرم بچه ای میاری بزرگ کنی باید از بچه خودت بیشتر مراقبش باشی بنظرم نگهداری سخت تر از بچه خودت چون عذاب وجدان بگیری بگی چرا دعواش کردم چرا ناراحت کردم



اگه نشد بچه بیاری بزرگ کنی یکار دیگه میتونی کنی بری خرج مخارج ی بچه ب عهده بگیری خیلی هستن شرایط نگهداری ندارن ولی واسه ثواب خرج بچه میدن

من که حوصله بچه ی خودمم ندارم واقعن سخته

اگه احساس میکنی یه روز ممکنه بین شون فرق بزاری سرپرستی رو‌دورادور بر عهده بگیر
هر ماه مبلغی بهش بده

بنظرم باید با یه مشاور ارتباط بگیری یه مدت اون بهتر از هر کسی میتونه کمکت کنه چون نمیدونی چه بچه ای قراره بیاد تو زندگیت من خاله بابام دوتا فرزند خونده داشت از نوزادی اورده بود اصلا نمیدونستن بعدها دختر بزرگش از ۱۸ سالگی اسکیزوفرنی گرفت خودکشی های وحشتناک میکرد بردنش بیمارستان روانی حتی بستریش کردن بعدا مشخص شد زمینه ژنتیکی داشته خیلی مسیر پر ریسکیه

این حس ب همه ما مامانا دست داده ولی کار بشدت سختیه ،بنظرم اگر شرایط مالی جسمی روحی خوب بودن شوهرت هست خودت اقدام کن برا بارداری بهتره البته الان زوده ،بعد ماهانه هر چی در توانت کمک کن ب مراکزی ک نگه می‌دارند بچه

باید حداقل اون بچه پنج سال داشته باشه بنظرم

عزیزم همه اینا ب ی طرف اینکه یهویی یکی بیاد و بگه من پدرشم من مادرشم من خانوادشم ب ی طرف خیلی تا ب حال پیش اومده

خیلی سخته به نظرم کمک مالی کن بهتره

منم خیلی دوست دارم ولی نمیدن به این راحتی

من هم یه اخلاقی دارم میترسم به اون بچه بیشتر از بچه خودم محبت کنم نسبت به بچه خودم عذاب وجدان بگیرم

من باشم همچین ریسک بزرگی نمیکنم حقیقت

ماهم تصمیم داشتیم بیاریم ،اما خواهر شوهرم گفت اگر یه روزی بچت کار بدی کنه میتونی یدونه بزنی رو دستش ولی اون بچه رو نمیتونی ادب کنی دلت نمیاد تنبیه کنی ،اگه سرش داد بزنی عذاب وجدان میگیری،یه کم پشیمون شدم

نه من میدونم که نمیتونم بر بیام ار عهدش. ولی برای اینکه مطمین بشی که میتونی یا با یه روانشناسی وکیل خلاصه یه متخصص مشورت کن راجب مسایل احتمالی که بفهمی آیا میتونی همه جوره از عهدش بربیایی یانه

ن نمیکردم
چون میترسم بینشون فرق بزارم

کار سختیه وقتی خودت بچه داری
به نطرم می تونی ماهانه چیزای که لازم دارن هرچه در توانت تهیه کنی ببری بهزیستی بدن به بچه ها

خیلی سختههه همه جوانب رو در نظر بگیر ولی بدون اگه بتونی از پسش بربیای خیلییی صواب بزرگی کردی یه بچه بدون پدر مادر بزرگ شه تا خانواده داشته باشه از زمین تا اسمون فرقه مطمئنن خیر و برکتش تو زندگیتونم میاد ولی قبلش حتما باید مطمئن شی فرق نمیزاری مثلا بزرگ شدن به هردو به یک اندازه ارث بدی جهاز بخری و... محبت هم که حتما باید اندازه باشه یا از رو ترحم به اون بیشتر محبت نکنی یوقت بچه خودت کمبود حس کنه و در اینده اونو تحقیر کنه بگه تو بچه پرورشگاهی من بچه اصلیشون و.... من خودمم خیلی دوست دارم بچه دوم از پرورشگاه بیارم مثلا یه دختر ۱۰ ساله اینا ولی باز میترسم و دارم سعی میکنم فعلا به همه جوانب فکر کنم

ماهم همین تصمیم گرفتیم، ولی هنوز قطعی نیست

برای بچه های ۲سال به بالا کارت برای گرفتن راحت تره ولی تا بچه خودت خیلی متوجهش نشده بیار.کار بزرگی و دل بزرگی میخوادبه نظرم خدا درای رحمتشو واسه دل بزرگت باز میکنه

کار خوبیه😍 ولی من خودم نمیتونستم

بنظرم اگر میتونی عشقت دقیقا بین شون تقسیم کنی بیار.
منظورم اصلا فرق نزاری بین دختر خودت و اون کوچولو....

بنظرم سخته واقعا نمیشه...

چرا خودتون بچه دار نمیشین؟

سوال های مرتبط

مامان آنیسا مامان آنیسا ۲ سالگی
مامانا…

شما هر جا می‌رید، بچه‌هاتون هم همیشه همراهتونه؟

این سؤال چند وقته حسابی ذهنم رو درگیر کرده.

گاهی حس می‌کنم شاید من به اندازه‌ی بقیه‌ی مامانا توانایی کنترل بچه‌م رو ندارم… یا شاید آنیسا خیلی شیطونه! شاید هم چون از بچگی همه جا با خودم نبردمش، عادت نکرده. واقعاً نمی‌دونم.

البته منظورم از «همه جا»، واقعاً همه جا نیست.

مثلاً هیچ‌وقت آنیسا رو با خودم سالن آرایش نبردم. یا خیلی کم پیش اومده وقتی به یه دورهمی دوستانه دعوت می‌شم، همراه خودم ببرمش؛ چون اون چند ساعت رو یه استراحت کوتاه برای خودم می‌بینم.

اگر هم شب‌نشینی با دوست‌های همسرم باشه یا جمعی که بدونم سیگار زیاد کشیده می‌شه، حتماً پیش مادرم می‌ذارمش و نمی‌برمش.

یا وقتی بخوام با خیال راحت برای خودم خرید کنم، ترجیح می‌دم همراهم نباشه.

همیشه فکر می‌کردم این تصمیم‌ها درست‌ترین کاریه که می‌تونم برای خودم و بچه‌م انجام بدم.

غیر از این موارد، تقریباً همه جا کنارم بوده؛ مهمونی‌های خانوادگی، پیک‌نیک، پارک، خانه‌بازی، پاساژ و…

اما از یه طرف، وقتی بعضی از دوستام می‌گن:
«هیچ‌وقت پیش ما نمیاریش!»
«ما اصلاً نفهمیدیم این بچه کی این‌قدر بزرگ شد!»
«همش قایمش کردی…»

باعث می‌شه با خودم فکر کنم…

نکنه من زیادی حساس بودم؟
نکنه باید از همون اول بیشتر با خودم این طرف و اون طرف می‌بردمش؟

واقعاً دوست دارم بدونم شما چطورید؟ بچه‌هاتون همه جا همراهتون میان یا برای بعضی جاها ترجیح می‌دید پیش یه نفر مطمئن بمونن؟!