کلاااا سخته بچه
وای وای اون اوایل که خیلی سخت بود برای من همش صبح تا شب تنها بودم با یه نوزاد که هیچ تجربه ای راجعبش نداشتم بجه ی منم گریه میکردا الانم گریه میکنه خیلی ولی اون وقتا خیلی بد بود یادمه همیشه بغض تو گلوم بود و همش میزدم زیر گریه همش احساس تنهایی و بی کسی میکردم وای بی خوابیاش خیلی وحشتناک بود الانم گاهی به اونموقه فک میکنم برای خودم میخوام بشینم گریه کنم
الانم سخته ولی حداقلش اینه که دیگه بزرگتر شده حداقل شیرین کاری هم داره یا بدنم دیگه عادت کرده به این شرایط خیلی اوضاعم بهتر شده نسبت به قبل
واسه من ماهای اول راحتر بود .الان تا صبح بیداره .روانی شدم
دقیقا اصلا یه موجود شل بود که ادم میترسید بغل کنه دست بزنه ببره بیرون الان حداقل یه بچه ادم درست حسابین
اخ حرف دلم خییلی سخت بود گریه های بی دلیل شبا🥲🥲🥲🥲خداروشکر گذشت
آخ آخ دقیقاااااااا، من دقیقا از یکسالگی دخترم به بعد افسردگیم رفت،همهههه چی رو روال افتاد،راحت تر به کارام میرسم و.....
درسته که جیغ میزنه و لج میکنه،درسته که دندون دراوردنش باعث بد اخلاقیش میشه،ولی حداقل میدونم که یه راهکار داره،مثلا باهاش بازی میکنم و بیرون میبرمش،خدا رو شکررررر که اون روزای بدِ بعد زایمان گذشتتتت
دقیقا من اونموقعه بچه نداشتم میگفتن تا باردار شی میفهمی ما چی میگیم بعد باردار شدم گفتن تا دنیا بیاد بعد دنیا اومد گفتن تا دندون در بیاره دندون در اوردن گفتن راه راه هم میره ولی هنوز دست از سر ما بر نمیدارن بعد جالب اینه انگار ما این مسیرو طی نکردیم غول چراغ جادو یه مرتبه ما رو رسونده گذشته از اینا اینایی رو اعصابن که زحمت یه مادرو نمیبینن میگن تو جای فلانی نیستی چقدر دنبال بچشه مدام
بچه داری کلا با چالش و سختی همراهه و هر دوره داستانای خودشو داره
ولی قطعا سال اول سخت ترین روزاس از لحاظ فشار جسمی و خستگی روانی مادر، خودت درگیر عوارض بارداری و زایمانی، بچه درگیر زردی و کولیک، شب و روزت باهم قاطیه ، وقت استراحت نداری یه شب نمیتونی مثل ادم بخابی ، بزرگتر که میشن و رو روال میفتن خب نوع سختیا تغییر میکنه ولی چون نسبتا میتونیم بهتر استراحت کنیم و تایم مفید برای خودمون داشته باشیم سختیه کمتر به چشم میاد
دوران نوزادی خیاییییی سخت تره واقعا
اونا بچه کولیک نداشتن
برا من شیش ماه اول عین مرک بود
نه خواب داشتم نه استراحت نه وقت داشتم غذا بخورم حتی. نصف شده بودم پسرم کولیک رفلاکس داشته بدخواب بود و موقع خواب مدام باید تمومش میدادم تو گهواره. غرغروووو
بیدار هم که بود هی باید بغل میکردم و سرشو گرم میکردم
رسما نابود شدم
پسر من که سینه خیز رفت شیش ماهگی من دیگه نفس کشیدم یکم
و تا این سن هیچ دوره ای سخت تر از شیش ماه اول نبوده
بعدترشو نمیدونم موقع مدرسه یا بلوغ شاید اذیت کنن
اوایل بیرون بردنش هم پر از استرس بود چون واکسن نداشت تا دوماهگی میترسیدم سرما بخوره بستری بشه یا گرما زده بشه یا شیر برگرده دهنش خفه بشه .روزای اول مراقبت خییلی شدید و حیاتیه .شب ها میترسیدم بخوابم خواب بمونم قندش بیوفته 😰😰
دوماه اول ب بدن مادر فشار میاره .من کتفم و کمرم بدجور کوفته شده بود همش شیر میدادم عاروق میگرفتم .بعدش ک بزرگ میشه خودش عاروق میزنه و بازی میکنه خوبه ولی در هر صورت اون خستگی رو داریم
من ازنوزادی متنفرم 🤢🤢🤢
یادشون رفته اولاشو
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.