سلام مامانا
ویهان ۵ سال و ۳ ماه داره و از سه سالگي از ما بهونه خواهر و برادر گرفته و همیشه شاکی از اینکه تنهاست واقعا من خیلی وقتا دلم از این‌همه بی کسی اش میگیره و میسوزه
به باباش میگم الان تا وقت هست اقدام کنیم و یکی بیاریم میگه نه ....ویهان تازه داره از آب و گل در میاد و ما میتونیم جوانی کنیم و بگردیم و تفریح کنیم چرا دوباره خودمون‌پا سوزه یه بچه ی دیگه کنیم
ویهان رفت کلاس دوم اقدام میکنیم
ولی من الانم ۳۱ سالمه....نمیخوام‌دیگه اختلاف سنی ام با بچه هان‌بیشتر بشه و ما که یکی دیگه میخوایم ....میخوام که به درد هم بخورن و با هم بازی باشن و بزرگ بشه
ویهان هم بجه ی خوبیه....قور قور داره نق میزنه و زیاده خواه هست ولی همش از تنهایی اه
بهش میگم‌آبجی بیاد تو بعدا بری مهد میاد کتابهات پاره میکنه تو چیکارش میکنی...میگه اشکال نداره وقتایی اون‌خوابه کتابهام میارم تکالیفم‌انجام‌میدم....میدونم سخته و خیلی قراره سخت تر بشه
ولی فکر میکنم الان تا اختلاف سنی شون زیاد نشده بهتره همینطوریم ۶ سال اختلاف سنی دارن
شما جی میگید
بزاریم ویهان بره مدرسه یا چی

۱۰ پاسخ

هیچوقت هیچوقت بچه دوم و به خاطر خواهش و تنهایی بچه اول نیارید
فقط و فقط شرایط روحی جسمی و از همه مهمتر مالی و در نظر بگیر

من چی بگم دوتا پسر شیربه شیر دارم.الان‌تازه دارم‌ یکم به خودم‌میرسم.پسرم‌ بزرگم‌گیر داده کاش ما ۳تا داداش باشیم.دلم‌میخاد سرمو بکوبم‌به دیوار

اگه واقعا بچه دوم میخوای زودتر بیاری بهتره،حالا پسرت هم 5سالشه و بزرگه،سن خودت که بالا بره احتمال بارداری پایین میاد،حوصله تون کمتر میشه،اختلاف سنی بچه ها که بیشتر باشه دیگه خیلی هم بازی نیستن و اون موقع بچه بزرگتر به توجهات زیاد شما نسبت به خواهر یا برادرش حسادت هم میکنه
من فکر میکردم بارداری دوم مثل اول فوری میشه،آخه اولی با خوردن قرص اورژانسی هم تاثیر مداشت و باردار شدم ولی دومی 4ماه طول کشید تا باردار بشم،الان شرایطم خیلی خیلی سخته،از پا و کمر افتادم و هنه زندگیمون شده خرج و مخارج بچه ها،در کل میخوام بگم بچه آوردن در کل چیز خوبی نیست ولی اگه قصد داری بچه دوم بیاری و شرابطش داری زودتر اقدام کنی بهتره

ببین جاری من همش میگفت نه بچه دوم نمیارم و با شوهرش تصمیم گرفتن بچه دوم نیارن به خودشون برسن و اینطوری بهانه میاوردن که دخترمون دوست نداره یه بچه دیگه بیاریم الان دخترش ۱۴سالشه سن جاریم هم رفته بالا دیگه پشیمونه خیلی پشیمون و یه چیزی وقتی سنت بره بالا دیگه حوصلت کمتر میشه منم اصلا دوست نداشتم یکی دیگه بیارم البته از ۳سالگی کیان اقدام بودم و نشد دیگه بیخیال سدم کیان بررگتر شد منم باشگاه رفتم گواهینامه گرفتم پیش خودم گفتم کیان از آب و گل در اومده به خودم برسم برم دنبال شغلی کلاسی چیزی کلا به خودمون برسیم اما یه دفعه باردار سدم اولش خیلی ناراحت شدم از اینکه همه برنامه هام به هم ریخت اما بعدش خیلی خوش حال شدم مخصوصا که اینم پسره در آینده دوتا برادر میشن خیلی خوشحالم ۱ماه دیگه هم دنیا میاد امیدوارم زود بگذره اینم از آب و گل در بیاد که بتونم یکم به خودم برسم شوهرم ۴۰ سالشه واقعا خیلی زود خسته میشه منم هم زود خسته میشم هم زود رنجم هم عصبانی میشم اما کنترل میکنم

صبر کن اولش تموم بشه یا رفت اول اقدام کن

آره الان اقدام کنی سن خوبی هم برا تو هم پسرت اختلاف سنی کمتر باشه بهتره بچهای من با اینکه ۷سال فاصله دارن بیشتر وقتا دعوا دارن تا یازش

بستگی به شرایطت داره ولی اگه قصد بچه دوم دارین زودتر بیارین بهتره هم بقول خودت همبازی میشن هم اینکه الان فکر میکنین از اب‌و‌گل دراومده بخوای‌صبر کنی‌ویهان هشت سالش بشه که خواهر اون دیگه محاله بخواد شوهرت ب دومی فکر‌کنه چون دیگه پسرت واقعا مستقل شده و‌ممکنه دیگه اصلا خودتم حوصله ی بچه دوم نداشته باشی
الان دقیقا همسایمون ۳۷سالشه پسرش ۸سالشه دومی و بارداره
خودشو شوهرش قشنگ‌موی سفید افتاده تو سرشون واقعا حوصله میخواد تو سن بالا بچه اوردن بازم این یه تصمیم بین شماو‌همسرته♥️

دیروز یه مشاور در این زمینه حرف میزد میگفت اختلاف سنی بالای ۶ سال مثل دوتا تک فرزند بزرگ کردن هست....
هیچ وقت اون نیاز خواهر و برادری تو کودکی براشون برطرف نمیشه و هم بازی هم نمیشند. آخرش که شما میخوای بیاری بهتر که زودتر اقدام کنی هرچی سن بالاتر میره واقعا توانایی بدن تو بارداری و زتیمان کمتر میشه.

من وقتی پسرم نزدیک ۴ سالش بود دخترم بدنیا اومد آنقدر برای پسرم گریه میکردم غصه میخوردم که خدا بدونه غصه میخوردم که دیگه بهش نمیرسم توجهم کم میشه ازش دور میشم بعد که خواهرش اومد و الان یکساله نمیشه باهم بازی میکنن باهم سروصدا میکنن ومشغولن وقتی میبینم همدیگه رو دوست دارن لذت میبرم
بنظر من یک بچه کمه و روزی که ما تو این دنیا نباشیم اون کس دیگه ای رو نداره گرچه اقتصاد ویران آینده تباه اما ما که نمیتونیم اونهارو حل کنیم اینکه ویهان آنقدر بچه دوست داره یه خوش شانسیه والا خیلیا از بچه ها چشم دیدن خواهر برادر ندارن .۸ سال تفاوت سنی هم خوب نیس
یه مدت اصلا پاپیچ شوهرت نباش تا از سرش بیفته بعد از مدتی شروع به اقدام کنید

پسر منم همیشه ازم ی برادر میخاد چن وقته بدتر شده هرسری داره تکرارش میکنه خودمم مشکل رحم دارم نمیتونم

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۶ سالگی
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
آخر هفته ها که میایم خونه ی مامانم خواهرم بچه هاشون میزاره و میره به کاراش برسه ۳ تا داره یه ۱۵ ساله یه ۱۱ ساله یکی هم ۱ سال و دو سه ماهشه این فسقلی ته تغاریشونه و خدا خواسته بعد وقتی من باشم مانانم میگه حوصله ندارم تو به این بجه برس ولی خبر نداره من از خودش بدترم عین یه زن ۵۰ و ۶۰ ساله شدم بعد از این بجه های بدقلق و بد غذا هم هست دیگه بیشتر رغبت نمی کنم بهش برسم بجه های خودم اینجوری نبودن و خوش خوراک بودن حالا به غیر از یه مدت که ماهلین میکروب معده و رفلاکس شدید داشت ولی در حالت عادی خوب بود خلاصه امردز خواهرم ساعت ۴ داشت میرفت گفت نیم ساعت دیگه پوش ملورین رو عوض کن و شیرش بده و بخوابونش ولی من کاملا عذا گرفته بودم 🥴ولی گفتم گناه داره دیگه بجه رو به من سپرده قبلا اونم یه وقتایی کمک من می کرد بزار کمکش کنم خلاصه اومدم بچه رو به زور با بی حوصلگی تمام پوشک عوض کردم و شیر دادم و خوابوندمش اصلا حوصلشو نداشتم اصلا من دیگه به هیچ عنوان نمی تونم یه بجه رو از اول به دنیا بیارم و بزرگ کنم دیگه آدم قبلی نیستم و نمیشم دیگه میگم شاید یه دلیلش اینه که سر این دوتا خیلی سختی کشیدم تا بزرگ شدن عاشق بچم ولی دیگه حوصله رسیدگی به بجه کوچولو رو ندارم قبلا چقدر با عشق کارای این دوتاشو می کردم تو نوزادی الان یکی بچشون بسپاره به من زورم میاد یعنی همه اینجوری هستن یا من خیلی زود دارم پیر میشم ؟؟🫤همیشه میگم خداروشکر دوقلو شدن اگه نه دیگه حوصله زایدن و بزرگ کردن از اول نداشتم 🤭البته اینو بگم خواهرم سنش بالاس