...ادامش
دردام که از ساعت ۳ اوجش گرفت
دیگه کمرم انگار میخواست نصف بشه وقتی هعی میگفتن باز ۲ سانته ولی تو لگنه خیلی عصبی میشدن
ولی ماما گفت نگاه این عالیه که میا تو لگن ولی ۲ سانتی چون حتی ۱۰ سانتم بشی باز بچه نیا تو لگن حتی یک ساعتم بشه باید دردش بکشی
دیگه بعد هعی معاینه و‌‌‌... شدم ۵ سانت و کیسه آبم پاره شده دردا باز بیشتر که هعی فشار نیدا. میگفت دردا برا آب دور سرشه وقتی خالی میشد کمتر درد میکشیدم وقتی کیسه آبم پاره شد ماما گفت از الان باید فقط دم و بلز دم عمیق بکشی چون تنفس بچه نیاد پایین زور هم نزن اصلاا که ورم میکنه لگن و مشکله
حالا تو اون دردا من اووجش هعی دم و باز دم 😢
که جاهایی انقد بد بود جیغ میزدم یا ابلفضلل❤️ کمکم‌کن‌
حالا از اونور مامانم گریهههههه‌ که یه پرستار مامانمو‌برد توی سالن و آب قند بده
اونم هعی گریه پرستارا دیگه اونو ماساژ میدادن 😂
خواهر شوهرم و خواهر وخالمم کمرمو ماساژ تا دردم بهتر باز دیگه گفتم ولش همون تفس بدم که نی نی سالم بیاد و اکسیژن هم وصل ماما هم بهم ارامبخش زد فقط یادم میاد ماما و گردنش گرفتم گفتم توروخدا نجاتم بده بگو بیاد بگو بیاد دیگههههه😂😂

۵ پاسخ

چطور خانوادت گذاشتن بیان تواتاق زایمان وزایشگاه

ماما همراه داشتی یا مامای خود بیمارستان بوذ؟

مامات کی بود عزیزم ؟ من خانم مطهری خیلی برام زحمت کشید

چه همه همراهی راه دادن پیشت... بیمارستان خصوصی بودی مگه؟

چه جالب خانوادت پیشت بودن🥲

سوال های مرتبط

مامان آیدین مامان آیدین ۲ ماهگی
ادامش...
بعد که رفت بعد چند دقیقه دیدم دستگاه ضربان قلب نی نیم اومد روی ۵۵.۶۰ به زور فقط به خواهرم گفتم برو بگو بیان ضربان قلبشششش
همشون ریختن که اینجوری نمیدونم کلی دارو چی بهم زدن یادمه گل مغربي خیلیی بودن که آوردن بهم باز ۵ سانت بود چند دقیقه بعد اینا شدم ۷.۸ سانت ولی نمیدونم چیکار کردن ضربان قلبش اومد ۱۱۰ باز گقتن تنفس بده اذان عصر گفت من همچنان درد خیلی دیگه بی‌حال بودو حتی حال تنفس ندارم نه حرف زدن هیییچ
این بین آب دور سر بچه میگرفت دردام بیشتر ماما هعی خالی میکرد دردام کمتر میشد
همشم با خون 😮‍💨
آخراش بودم دیگه نمیدونم چی شد خالم که اومد فقط سرم تو بغلش بود درد داشتم وچنگ میزدم بغلش کنم
ماما هم اصلا راه نمیدادن این همه ولی دیگه دردا اینجور بود گفتن یه نفر و همه رفتن و خواهر و خواهر شوهرم موندن اون لحظه به قدری بودم خواهر وخواهر شوهرم گریه میکردن 😂 الان یادم میاد خندم میگیره
اینم بگم این خواهر شوهر کوچیکه هست
گفتن سرش اومد بین بیایم منم حالیم نبود که دیدم همشون ریختن تخت و درس کردن
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۸ ماهگی
پارت دوم زایمان:
هنوز دردام شروع نشده بود و حالم خوب بود ساعت ۱ دکتر اومد دوباره‌ معاینه کرد و کیسه ابمو زد و رفت پاره شدن کیسه اب انگار ی آب داغی از مثل شیر آب میاد همش ازم آب میرفت به دکترم گفتم گفت خیلی خوبه دهانه رحمت باز میشه دوباره دکتر ساعت دو اومد معاینه کرد گفت شدی ۲ سانت بیا پایین ورزش کن اومدم پایین یکم ورزش کردم کم‌کم دردم گرفت تا ساعت حالم خوب بود دردام شدید نبود دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت همون ۲ سانتی برو بالای تخت استراحت کن اگه درد داری برات گاز کاهش درد بیارم گفتم بیار اونو که استفاده کردم سرم گیج میرفت چشام سیاهی میرفت بی‌حال شدم دیگه نتونستم بیام پایین ورزش کنم هی دکتر میومد ماما میومد میگفت بیا پایین ورزش کن همه زاییدن رفتن تو موندی بیا پایین گفتم نمی تونم حالم خوب نیست
تا ساعت ۱۰ شب من روی تخت بودم و پایین نمیتونستم بیام دوباره ماما اومد معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی چون کیسه آبت پاره شده خطرناکه بیا پایین ورزش کن بزار باز بشه بچت خفه میشه ها گفتم نمی تونم برید بگید همسرم بیاد منو ببره نمیخوام طبیعی زایمان کنم گفت کجا بری دیگه هیچ بیمارستانی تورو پذیرش نمیکنه تو اینجا بستری شدی دهانه رحمتم ۳ سانت بازه همراهت کیه بگم بیاد گفتم خواهرمه گفت خواهرت نه از خانواده همسرت چون بچت در خطره باید با اونا حرف بزنم گفتم نمیدونم برو ببین کی هست من حالم بده بگو بیان منو ببرن
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
یه ربع بعد ماما اومد گفت دراز بکش یه کم استراحت کن چند دقیقه بعد بریم تو وان دردت کمتر میشه فکر کنم قبل رفتن بهم آمپول فشار زد یه ربع نشد که به شوهرم گفتم ماما صدا کن زودتر بریم تو وان نمیتونم طاقت بیارم فکر میکردم آب گرم خیلی دردم کمتر کنه رفتم تو وان ولی به نظرم رو من که فایده نداشت ماما هم همزمان گاز میزد تو دهنم که اونم فایده نداشت دردم شده بود هر ۱ دقیقه یه بار ماما دوباره معاینه کرد گفت پنج سانت شدی دیگه اونجا شاکی شدم که من الان که پنج سانتم دارم از درد میمیرم چجوری پنج سانت دیگه تحمل کنم
دیه دراز کشیدم و دردم فاصله هاش کمتر میشد و شدید تر تا اون موقع اصلا داد نزده بودم همش دندونام فشار میدادم😅ولی دیگه درد یه جوری شده بود که انگار فقط با داد زدن آروم میشد منم دیگه با هر درد داد میزدم دیگه به التماس افتادم که یا منو ببرید سزارین یا خودتون بچه رو بیارید بیرون من خلاص بشم بنده خدا شوهرمم این رفتارای منو میدید بیشتر میترسید دیگه ماما اومد گفت یه خورده بیا رو توپ بالا پایین کن بهتر میشی الان شدی هفت هشت سانت دکترت هم الان دیگه میرسه
توپ هم فایده نداشت هر چی بالا پایین کردم انگار نه انگار دیگه به یه جایی رسید که حالت دستشویی داشتم ماما گفت زور نزن تا دکتر بیاد دیگه داره بچه به دنیا میاد دکتر اومد حدودا ساعت یازده بود معاینه کرد و گفت دیگه برو تو تخت زایمان
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۶ ماهگی
تجربه زایمان من پارت🩷ششم🩷

۶ سانت شدم که بدون اینکه بهم بگه کیسه آب رو ترکوند گفت میخوام ببینم چند سانتی که شده بودم ۶ سانت و من گفتم وای یچی ازم ریخت😂
بعد از اومدن ماما خصوصی فقط اون توی اتاق پیشم بود و همه چی رو چک میکرد گاهی بقیه پرسنل اصلی میومدن برای اینکه ببینن چند سانتم ۷ سانت بودم دکتر اون شیفت اومد بالای سرم و معاینه کرد و گفت ی طرف دهانه رحمش خوب باز نشده ماما همراهم بهش گفت که سر بچه هم بد اومده توی لگن گفت اره و شروع کرد ی کم ور رفتن با دهانه رحمم برای باز کردنش و بعدش هم دکتر و تمام پرسنلی که یکدفعه با دکتر ریخته بود بالا سرم از اتاق خارج شدن باز من موندم و ماما همراهم و کم کم دردام شدت گرفتن چون کل آب دور جنین اومده بود رفته بود
ماماهمراهم بهم گفت هر وقت دردت گرفت پاهاتو جمع کن توی شکمت و سرتو بیار توی سینت و زور بزن تا سر بچه رو بیارم توی لگن و با کمک خدا و ماماهمراه تا هشت سانت سر بچه اومد توی لگن


بارداری.فرزندپروری.سونوگرافی
مامان آیدین مامان آیدین ۲ ماهگی
ادامش...
دیگه وقتی اومدن
دردا بیشتر از کمر به پایین خیلی درد داشت
با‌دوسه تا زور سرش اومد و با یکی دوتا دیگه کامل اومد بیرون تموم دردام رفتن و میلرزیدم
اصلا باورم نمیشد که من تونستم زایمان کنم هواهم تاریک بود یه حس حالی داشت واقعا
وزن نی نیم ۲۶۰۰ بود ریزه میزه ولی گذاشتن تو بغلم فقط گفتم توروخدا برش دارین میگفتم الان میوفته نی نی بردن اون تخت نوزاد
فقط برداشتم به ماما گفتم ببین من دیگه غلط کنم بچه بخوام😂😂😂
بعدش دیگه نوبت زایمان جفت بود
و هرچی زور میزدم انگار فقط خون میومد اونم خون تازه که کلی ماما ترسید نکنه داخلی پارشده که نشده بود ولی خیلییی خون از دست دادم که کف اتاق بود ...
وقتی داشت بخیه میزد وای کلا بی حس نبود درد اینکه بخیه میزد داشتم ولی خب قابل تحمل بود دیگه نوبت فشار دادن شکمم بود وایی😢😢
ولی خوبیش این بود دردم میومد نگه می‌داشت از اول بلز ولی امان وقتی شیف عووض شدد انگار شمر وارد شد انقد با چندتا انگشت شکمم فشاردادن هرچی دستشو میگرفت این بدتررر ...
مامان totfarangi مامان totfarangi ۴ ماهگی
مامان فندق مامان فندق ۱ ماهگی
ادامه تاپیک قبل
هر مامایی میومد میگف این چه خوبه داد نمیزنه منم داشتم از درد میمردم و زنده میشدم رو توپ میرفتم همسرم ماساژم‌میداد هی هر لحظه حس میکردم پی پی دارم ولی سر بچه بود به لگن فشار میوورد ماما اومد گف یه سانتی ولی یه سانت خیلی قشنگ یه سانت تو چهار سانت بقیس‌رف بعد چند ساعت یه ماما دگ اومد گف سه سانتی
بعد چند ساعت دگ هر مامایی اومد گف سه سانتی اولش تو وان اب نذاشتن برم چون کیسه اب نداشتم گفتن عفونت میکنی اخر هاش گفتن کیسه ابت تشکیل شده باز میتونی بری توش
چون نمیذاشتن برم وان میرفتم زیر دوش اب گرم خیلی عذاب داشت افتضاح بود ولی بعد گفتن برو تو وان رفتم وان بعد که تهوع هام شروع شدن فقط بالا میاوردم حتی اب میخوردم بالا میووردم
وقتی از وان اومدم بیرون باز معاینه شدم گفتن سه سانت باز
گفتم گوه خودم زنگ بزنین پزشکم بیاد ببره سزارین من چون شبانه بستری شدم طبیعی خواستم دکترم صحبت کردم حتی طبیعی بیاد بالا سرم زیر میزی دادیم حتی براش ولی نگو فقط برا کرفتن بچه میاد بالا سر ادم ۱۵ دقیقه اخر
پزشک اومد و منو دعوام کرد گف مارو از صبح مسخره کردی جنازه منو که اخرام بود بردن اتاق عمل
مامان قلبم❤️ مامان قلبم❤️ ۱۴ ماهگی
پارت ۲
درد نداشتم تا ساعت ۹ شب که یهو یه درد خیلییی شدیدی یهویی پارد بدنم شد و دیدم که بله کیسه آبم پاره شد یه مایع گرمی ازم خارج شد و خیلییی هم زیاد بود
بعد پاره شدن کیسه ابم دردام شدت گرفت طوری ک دیگ جیغ جیغام شروع شد بعدش زنگ زدن ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت اصلا پیشرفت نکردی در صورتی ک من دردهای به شدت شدیدی داشتم ولی اصلا پیشرفت نکردم
ماما همراهم بعد اینکه معاینه کرد گفتش سر بچه خیلییی بالاست و سر بچه متمایل شده به چپ یعنی بچه کج قرار گرفته تو باید ورزشایی که من میگمو انجام بدی تا هم سر بچه فیکس شه تو لگن هم از اون حالت کج بودن دراد
بعد خودش رفت گفت هروقت ۳ سانت خود بیمارستان بهم زنگ میزنن
از ساعتای تقریبا ۹ تا ۱۲ من هم دردای شدیدی داشتم هم همزمان داشتم ورزش میکردم تا اینکه معاینه شدم بالاخره ۳ سانت شدم ماماهمراهم اومد
من خیلی دیر به دیر پیشرفت میکردم همون شب تا صبح ساعت ۷ یا ۸ من دردتی خیلییی شدیدی رو تجربه کردم و بالاخره با جیغ و دادهای فراوان با ورزش های فراوان من فول شدم و حالا رسیده بودم به مرحله زور زدن چندتا ماما و یه دکتر بالاسرم دهانه واژنمو از هم باز کرده بودن با دستاشون و مدام میگفتن زور بزن