بعضی وقتا از خستگی و مسئولیت زیاد دلم میخاد بمیرم
ناشکری نمیکنم
ولی من توی بچه داری خیلی دست تنهام پسرمم به شدت کم خاب و وقتی بیداره همش میخاد یا بیرون باشه یا بغل من یا باهاش بازی کنم تایم هیچی هیچی ندارم حتی یه دسشویی رفتن ساده باید صبر کنم عصر ک میخابه برم
از طرفی کارای خونه هست کارای خودش هست اصن نمی‌دونم باید چیکار کنم حس می‌کنم دارم دیوونه میشم گاهی‌اوقات خودمو میزنم یکم خالی شم دست خودم نیس
شوهرم صب میره شب میاد هرجی‌میگم ظهر یه ساعت بیا خونه هم ناهار بخور استراحت کن هم کارن تو باشی یکم منو ول میکنه میگه حوصله ندارم برم بیام
الان سه روزه مریض شده نمی‌دونم ویروسه یا بخاطر دندون جدیده
ن خاب‌ دارم ن خوراک +غصه غذا نخوردن بچم و مریضیش
علی رغم اینکه عاشق بچه دخترم هیچوقت هیچوقت نمیخام دختربیارم
از بس ک دخترا بدبختن
نمی‌دونم چرا اینارو اینجا نوشتم ولی حس می‌کنم اینجا کسی هس باهام همدردی کنه و درکم کنه نوشتم بلکه خالی بشم😢💔



این عکس هم واسه دیروز ۶صبحه ک کارن کلا نذاشته بود بخابم با آرایش ماسیده از شب قبل ک نتونستم بشورمش🙃

تصویر
۲۵ پاسخ

از کلمه اول که شروع کردم به خوندن انگار درددل خودم بود چقد منو تو مثل همیم پسر من یسال یماهش تواین یسال نه شب خاب درست داره نه روز شاید باورت نشه من حسرت یساعت خواب بدون بیداری دارم
پسرم کل خوابش یه ربع بیدارمیشه یساعتم طول میکشه بخابه همین که میزارم زمین میچرخه بیدارمیشه یامثل ذرت میپره هوا
دقیقن یه هفتس داره دندون اسیاب درمیاره به معنای واقعی شبیه زامبیا شدم نه خودش میخابه نه میزاره من بخابم
شوهرمنم تو نگهداریش کمک نیس کارای خونه هم تمومی نداره
چقد این حرفاتو با جونم حس کردم
به امید روزای بهتر که بزرگ شدن قدرمونو بدونن🥹😅

عزیزم همه ماهایی که بچه کوچیک داریم همینیم،اینم بگم که اشکالی نداره خونت بهم ریخته باشه منم همینم بخدا،تازه وقتی میخوابه جرات نمیکنم ظرفا رو بشورم چون با کوچیکترین صدایی بیدار میشه،ولی اینو یادت باشه که میگذره...یه ۲سالش که بشه اوضاع بهتر میشه هم دندوناشو درمیاره هم از شیر و پوشک گرفته میشه...

من با سه تا بچه دست تنها هیچکس نیست کمکم کنه شوهرم هم ایران نیست دختر کوچکم بدخواب شبا اا صبح گریه میکنه بعضی از روزها اینقدر گریه میکنم دیگه کم آوزرم

چرا وقتی درد دلتو خووندم فک کردم خودم نوشتم🥲🥲🥲خیلی سخته عزیزم درکت میکنم چون منم درست مثل تو هستم گاهی وقتا فکر خودکشی میزنه سرم

واقعا حس بدی هست تنهایی من با دو تا بچه کوچیک توی شهر دیگه تنهام . چقدر دلتنگ خانوادممم فدای دستای پدر و مادرم بشم وقتی پیششون بودم اصلا نفهیدم کی پسر بزرگم ۷ماهه شد از وقتی ازشون جدا شدک احساس میکنم ده سال پیر شدم اینقدر تنهام با دو تا پسر دو سال و یک ساله خداروشکر شوهرمم همیشه میگه خسته ام خودت بچه ها رو‌نگه دار من نمیتونم . بچه ها مو‌خیلی دوست دارم ولی همیشه میگم کاش ازدواج نمیکردم هیچ جا خونه پدر نمیشه

عزیزم قربونت همه همینیم منم گاهی گریم میگیره یا خسته میشم عصبی میشم تهش میگم خب بچس توجه میخواد خونه تمیز باشه همه کارا میخوایم بهترین باشیم همش بدو بدو خودمون فراموش شدیم تهش فکر میکنیم کم میزاریم قربونت تو بهترین مادری خسته نباشی خوشگلم

عزیزم همه اینایی رو که نوشتی شدیدا درک میکنم
منم تو شهره غریبم یه دلسوز دورم نیست که حتی۵دقیقه بتونم بچه رو بهش بسپارم بچه ام هم آلرژی شدید داره فقط کسایی بچه آلرژی به پروتئین گاوی دارن میفهمن من چی میگم
اینجور بچه ها حتی وقتی ام خوابن باید بالاسرشون باشی چون خواب ارومی ندارن وول میخورن باید گهوارشون تکون بدی تا بتونن بخوابن وقتی ام که چشماش باز میکنه تا وقتی که دوباره چشاشو ببنده یکریز چسبیده به من
کاش میچسبید به من ولی بازی میکرد ولی مدام گریه میکنه و نق میزنه چون معمولا یه جاییش درد میکنه یا خارش داره بخاطر آلرژیش
همسرمنم شغلش جوریه که صبح میره شب میاد،همین ارایشی ام که نوشتی نشستی و ماسیده رو صورتت من حتی وقته اینو ندارم بخوام به خودم برسم
از لحاظ روحی دیگه داغونم دیگه به مردنم راضیم کاش میشد بمیرم

اره والا

به خودت بگو همیشه که انقدری نمیمونه بزرگ میشه....من همیشه به خودم با این جمله امیدواری میدادم

من همین الان با بغض و دل گرفتگی از دست تنهایی گهواره رو باز کردم که تاپیک تورو دیدم میفهممت عزیزم میفهممت😔😔😔😔😔😔😔😔

چقد حرف دل من نوشتی.از بیخوابی گشنگی خستگی شدم پوست استخوان.منم بعصی وقتا ایقد عصبیم میکنه که همش گریه میکنم میزنم توسرم خودم.خونه کثیف بهم ریخته.وضع من ازتوبتره دلم میخواد زیااد زااااار بلندبلندگریه کنم.همسرم دعوام میکنه میگه عرضه نداری ارومش کنی نگهش داری همش خوارهراش و دختراش به رخم میکشه همسرم یه درصد کمکم نمیکنه.اصلا اصلا درک نداره.منم ایقد از شرایطم خسته ام.خونه که بهم ریخته هست گاز کثیف هست همسرم دعوام میکنه

منم دست تنهام شوهرم اصلا کمک نیس
کمک نبودنش ب کنار
درک نمیکنه بچه داری و کار خونه سخته
همش میگ مگه تو خونه چیکار میکنی

عزیزم این روزا میگذره خودشون که یکم مستقل بشن مثلا راه برن حرف بزنن شرایط یکم درست میشه
در مورد کارهای خونه هر چقدر فکر کنی بیشتر اعصابت خورد میشه چون واقعا نمیشه رسید به همین خاطر سعی کن بهش فکر نکنی من تجربه دوممه تو پسرم همیشه دوست داشتم خونه مرتب باشه همه چی رو نظم باشه ولی اشتباه میکردم همه این کارا همیشه هست ولی پسرم همیشه کوچیک نبود و من باید بیشتر از بچه بودنش لذت می‌میبردم 🥲
الان تو دخترم سعی میکنم لذت ببرم حتی از ریخت و پاشاش حتی وقتی میوه میدی دستش نمیدونه چیه فشار میده میریزه رو لباساش 😁
برا شمام پسرت بزرگ میشه اون موقع خودتم بگی بیا بغلم دیگه نمیاد تا میتونی باهاش بازی کن

عزیزم اوضاع اکثرمون همینه، چون میگذرد غمی نیست
الان پسر من از دیشب هر نیم ساعت با گریه و ناله از خواب بیدار شده فکر کنم به خاطره دندونه تا ساعت ۵ بعدش خداروشکر خوابید، اما من خوابم نبرد و داشتم به این فکر میکردم که خدا خودش امروز بهم توانایی بده تا شب که بتونم حداقل بکم بخوابم

دورت بگردم حق داری ما زنا همیشه محکومیم ب سختی و تحمل اون عیبی نداره عشق من این روزاتم میگذره تو خیلی قویتراز این حرفایی💪💋

واقعا دست تنها خییییلی سخته

حق داری عشقم. فقط ما که درگیرش هستیم درک می‌کنیم چی داری میگی . به خودت نگیر. واقعا سخته. چقد جیگرید جفتتون😍😍😍
یکم بزرگتر میشه این مشکلاتم کمتر میشه. بیشتر سختی راه و رفتی عشقم . پس میتونی

دقیقاعین همیم بعلاوه اینکه ی پسردوسال ونیم هم دارم که کلی کارای اون ولجبازی هاش و...هنوزصحبت نمیکنه وجیشش ونمیگه اصلاانگارازدستم دررفته بایدچیکارکنم براش😭تامیام ی حرفی بزنم یکم باروانی روم کم بشه میگن ناشکری میکنی اصلانمیفهمن ناشکری نیس این خستگی و...

تو چقد شبیه منی

عزیزدلم منم دقیقآ اوضاعم همینه همه کارای خونه رو میکنم ب هانا میرسم ب شوهرم میرسم ولی واقعآ انگار خودمو فراموش کردم شوهرمم اصلآ کمک دستم نیست وقتیم میاد خونه تازه ب چیزای الکیم گیر میده بعضی وقتا میشینیم انقد گریه میکنم فقط میگم خدایا خودت کمک کن

منم تو همین وضییم 😓دخترم دو روزه مریضه

فکر کنم هممون همینیم
من از تو بدترم همه اینا به کنار شوهرمم از یه طرف اذیتم میکنه اصلا حالم خوب نیست دلم میخواد بمیرم،کاش یچیزی بود که این زندگیو متوقف میکردم

عشقم سلام . منم بخدا همینم . باور کن ۹ ماه یه حموم درست حسابی نرفتم . در حد ۵ دقیقه ‌ اونم موقع خواب پسرم . نصف شب شام و نهار درست می کنم ‌ الانم که بچه غذا خور شده ۱ وعده هم برا اون باید درست کنم . فعلا غذای سفره نمیدم . میرم دسشویی میاد دنبالم .

الهییی ‌ ک خدا ب هممون قوت بده
منم الان خونه مادرشوهرمم همه خوابن منو پسرم بیداریم.از خواب دارم کور میشم ولی چاره ای نیست
برای بیتابیشم ب لثش یکی دو قطره استامینوفن بزن (بزن رو مسواک انگشتی یا انگشت خودت بعد بمال ب لثش).هم بچها اروم میشه هم خودت هم استامینوفن خواب اوره یکم خودتم استراحت میکنی

عزیزم همش میگذره منم مث شما دست تنهام خیلی وقتا کم میارم اما کاری نمیشه کرد جز صبرررر هممون مث همیم تنها نیستی ❤️

سوال های مرتبط

مامان دلاوا مامان دلاوا ۱۶ ماهگی
سلام خانوما خوبین

من خیلی روحی حالم بده
از عالمو ادم بدم میاد
از شوهرم از مامانم از دخترم
از همه چیز و همه کس بدم میاد
خستم خیلی خستم
از دخترم خستم ک از شب تا صب یا نمیخابه یا وقتیم میخابه تو خاب همش گریه میکنه نق میزنه من هی باید بیدار شم هی بخابم
روزا هم ک همش نق میزنه ی ثانیه بازی نمیکنه

از مادرم خستم ی ساعت بچمو‌نگه نمیداره من ی استراحت کنم همش خونه بیکاره از صب تا شب هیچکاری نداره ولی بچه منو ی ساعت نگه نمیداره هروقتم میرم خونش انقد میگه چرا دخترت انقد شلوغه چرا دخترت اروم نمیشینه یا میگه من بچه هام اروم بودن این دخترت ب کی رفته و از این جور چرتوپرتا
مادرشوهرمم همینه هی میگه بچه های من جیکشون در نمیومد ولی دختر تو همش نق میژنه گریه میکنه

شوهرمم ک یا سرکاره یا میاد خونه میخابه
خیلیییی خستم خیلللللی
ن شب خاب دارم ن روز
اعصابم همش خرد میشه داغون میشم ب حرفایی ک میشنوم فک میکنم
از دست دخترمم عصبی میشم با اینکه میدونم بچس گناهی نداره ک ولی دست خودم نیس گاهی دوست دارم بزنمش ولی دلم نمیاد

یک ساله من ن خاب دارم ن خوردوخوراک درست درمون دارم
ن تفریح هیچیییییی
همش خونه زندانیم هیچجا نمیتونم برم چون همش ب بچم ی چیز میگن منم اعصابم خرد میشه

توروخدا نیاین ایه‌ی یأس بخونین یا نصحبت کنین من خودم حالم ب اندازه کافی خراب هس
مامان 🩵امیر مهدی🩵 مامان 🩵امیر مهدی🩵 ۱ سالگی
خیلی افسرده شدم
حوصله هیچی رو ندارم اعصابم ب هیچی نمیکشه
حس میکنم مادر بدی برای پسرم هستم بلد نیستم باهاش چجوری وقت بگذرونم بازی کنم باهاش
طفلی بچم همش خودش بازی میکنه از خودم بدم میاد
افسرده شدم اعصابم نمیکشه ب هیچی
ن اعصابم میکشه ن بلدم باهاش بازی کنم
از خودم بدم میاد
فقط کارای اجباری رو انجام میدم ظرف میشورم
غذا میپزم میشنم ی گوشه با گوشی بازی می‌کنم پسرمم اونور واس خودش بازی میکنه
عذاب وجدان خفه میکنه منو میمرم از این درد
ولی بخدا دست خودم نیست نهایت ۲۰ دیقه باهاش بازی کنم
بیچاره بچم که مادر بی لیاقتی مث من قسمتش شده
از خودم بدم میاد ن ب شوهرم میرسم ن چیزی
افسرده شدم دست خودم نیس
از شوهرمم خجالت میکشم
اونم دیگه صبرش تموم شده همش باهام درگیره همش آرزوی مرگ می‌نم ب خودم
امروزززز انقد بی حوصله م ک برا پسرم نهار نزاشتم 😭😭😭
گفتم بهش سرلاک میدم بچم گشنه مونده
لعنت خدا ب مادری مث من
هیشکی منو درک نمیکنه ب هرکی جرف دلمو میگم
میگن ناشکری نکن
هیشکی درک نمیکنه منو هیشکیییی
مامان هونام من مامان هونام من ۱ سالگی
مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۱ ماهگی