بچها دختر همسایمون سرش شپش افتاده مامانش بهم اطلاع نداد بچشو میفرستاد خونمون یا زنگ میزد بچم میرفت خونشون باهم بازی کنن تازه چنروز پیش بهم گفت خیلی وقته سر بچش شپش افتاده دیروز دیدم موهای دخترم شپش اومده خیلی کم هستش خیلیی اعصابم بهم ریختس چرابعضیا انقد بی فرهنگن چرااطلاع نداد بهم..من تابحال یباار نشده بگم بچش بیاد خونم یا بچه من بره اونجا اما این هفته ای ۲ ۳بار میگه.الان چ خاکی توسرم بریزم تاره امروز بهش گفتم میگفت بچم بیاد خونتون ..من چیکارکنم بااین همسایه بی فرهنگ خیلییی پولدارن اما بی فرهنگن راسته پول ادب و شعور فرهنگ نمیاره بعدمیشینه از بی ادبی کس دیگ میگه..چیکار کنم دوس ندارم دیگ بچش بیاراینجا موظف بود بهم اطلاع بده.موهای دخترش بلنده باز میذاره من بدم میاد حتی یدونه مو تو خونه بریزه.چ برسه ب شپش الان بهش گفتم ن معذرتی ن چیزی میگ وای چی گفتی بهمون چقدفحشمون دادی..تازه میگ برو فلان دارو بخر خوبه بعد میگ بچم میخاد بیاد اونجامنم گفتم کارم زیاده امروز بچمم خوابه نمیخام بیدارکنم.الان اس داده بیدارشد زنگ بزن دخترم بیاد اونجا.دخترشم ی یساعت اول خوبه بعدش دیگ بچمو اذیت میکنه دخترمم دوس نداره باهاش بازی کنه دیگ.چی بگم من الان باید کلی هزینه کنم و بشوربشورراه بندازم بخاطر اونا.چی بگم دیگ نفرسته اینجا.بهم میگ من تو این مورددیگ پوست کلفت شدم پیگیری نمیکنه.خب من چیکارکنم چی بگم

۱۰ پاسخ

چه طوری وقتی رو نمیبینن بازم اینقد پر رون

عزیزم باید قطع ارتباط کنی رک بهش بگو؛ مگه تعاروف داری بگو نمیخوام رفت و امد باشه تو خونه؛ بعدم هیچ وقت با همسایه رفت و آمد نکنید نتیجه ی خوبی نداره

باهاش سر همین موضوع که خیلی هم بزرگه و کار واقعااااا کثیفی هست دعوا راه بنداز و بحث کن و قطع ارتباط

منکه ۷ ساله یجا مستجرم با همسایه جماعت رفتامد ندارم اصلا فقط سلام قربونت خدافظ

بگو شوهرم خسته ست میخاد بخوابه یا چند روز بهونه بیار بگو مزیصم کار دارم از،سر خودت بازش کن تا بفهمه نباید بیاد دیگه

عزیزم منم از یه آدم بی فرهنگ که بچش الان بیشتر یه ساله شپش داره گرفتیم پسرم رو خو موهاش کوتاه کردم دو روزه خوب شد ولی خودم دو هفته طول کشید کلی شامپو و سرکه این چیزا خریدم هر روز میشستم هر روز اتو میکردم هر روز جارو میکردم داغون شدم تا سر خودم پاک شد بعد که بهش گفتم شپش گرفتیم گفت عهههه از کجا گرفتین😐😐😐
خلاصه اینکه بهش بگو سر دخترت شپش داره دوست ندارم دخترم بگیره

بگو شوهرم بدش میاد زنگ زد برنداشت شمارتو هم عوض کن

سلام عزیزم بنظرم خیلی واضح بگو بخاطر شپش ی مدت بچه ها باهم بازی نکنن بهتره.چون دخترم حساسه کف سرش مدام میخاره و اذیت میشه بردم دکتر گفته باید کامل همه چی و همه جا پاکسازی بشه.شماهم دخترت برا درمانش ببر و با کسی رفت وامد نکن که پخش نشه ...اینجوری بگو بهش.بگو دخترت برا درمان ببر

سلام بگو به شوهرم موضوع رو گفتم
دیده کلی دارم وسواسی عمل میکنم گفته چته منم موضوع و گفتم
خلاصه کلی ناراحت شده
گفته دیگه حق ندارید نه کسی بیاد نه شما برید
بگو ببخشید ولی دیگه نمیتونن همو ببینن
کارتون هم زشت بوده که نگفتید
الان منم دچار شدم ابن یه بی فرهنگی آشکار خدافظ و تمام

هیچی،جوابشو نده خودش میفهمه

سوال های مرتبط

مامان توتک مامان توتک ۵ سالگی
بچها دختر همسایمون یسال از دخترم بزرگتره خیلیی زورگویی میکنه اوایل بازی یخوردهدمیگذره ی حالت دیگ میشه وسیله ب دخترم نمیده یا بزور میخاد از دخترم یچی بگیره فرقی نمیکنه مال خودش یا دخترم باشه.تو ی ساختمونیم با دوچرخه بازی میکنن میگ پشت سرم نیا از ی مسیر دیگ برو یا راه پله رو میگیره میگه اینجا پارکینگ یا خونه منه نباید از پله ها بیای کلاا اینشکلیه دخترمم نمیتونه از خودش دفاع کنه ناراحت میشه یا وسیله رو بهش میده چون یخورده دادو بیداد میکنه سلیطه بازی درمیاره دخترم میترسه زودکوتاه میاد من خیلی حرص میخورم هرچی به دخترم میگم توخونه کوتاه نیا یا توهم جواب بده هیچی نمیگه.مامانشم یخورده ب دخترش میگ نکن.بعدبمن میگ مادخالت نکنیم بذارخودشون ازپس خودشون بربیان.اما من نمیتونم ناراحت میشم..هرچی اون میگ دخترم گوش میده..کنترل بازی کلا دست اونه اخرشم اینشکلی میکنه..من چیکارکنم اعصابم خورده میترسم امسال میره پیش همه بهش زورگویی کنن.بنظرتون رفتارم با دخترهمسایه چجوری باشه اصلاا بذارم بازی کنه یا نه.چون تو پارکینگیم همو میبینن دخالت کنم تو بازیشون یا نه نمیدونم واقعا اذیت میشه بچم.چون تنهاس بچه دیگ تو ساختمون نیس بااین بازی میکنه یا میریم پارکینگ همو میبینن. ..#پوشک
مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه