شیرخشک.پوشک.مای بیبی.رفلاکس.تب .فرزندپروری
سلام خانوما عصابم انقد خورده ک نگو
شوهرم چهارشنبه رفت شهر دیگه خونه ی عموش تا تو ساختمان سازی بهشون کمک کنه (بدون دستمز) ینی از جووون براشون مایه گذاشته
بعد بهم گفت توام بیا بریم من نرفتم عصری زنگ زد ک میام شماروهم بیارم تا جمعه میمونیم تا خونشون تموم بشه
دیگه مجبور شدم رفتم
شوهرم از ساعت۵صبح تا ۱۲ شب تو ساختمان بهشون کمک میکرد
منم توخونه هرکاری از دستم برمیومد انجام میدادم دیگه فک کن ازوقتی من رفتم زن خونه یه بارم ظرف نشست یه بارم خونه رو جارو نزد همه کارارو من میکردم حتی بچه هاشم میخوابوندم
بعد شوهرم قراربود امروز بره مرز یه هفته اینا بمونه شوهر اونم قراربود بره من تعارف کردم ک بیا بریم خونمون ن شما تنها باش ن من
تازه یه بچه همسن سوگند داره و یه بچه همسن صدرا
بعد دخترش همش به وسایل سوگند زور میگه اصلا قبول نمیکنه ک باهم بازی کنن سوگند هم ازاون یاد گرفته اصلا باهاش بازی نمیکنهدرحالی ک سوگند خیلی بچه اجتماعی هست با هربچه ای میسازه باهاش بازی میکنه ولی نمیدونم چرا بادختر این لج میکنه
بقیشو کامنت میکنم

تصویر
۱۵ پاسخ

همین تعارف هاست که ما ایرانیا هارو بدبخت کرده
دیگه این چند روزم بگذرون تموم بشه بره
اینم یه تجربه شد برات

دختررررر دوتا بچه کوچیک داری چ حوصله داشتی اون و دعوت کردی اخه

آخ اگه من بودم یه برخورد جانانه با مادره میکردم
فک کنم همین بود طرف بهتون حسودی می‌کرد و خودشو بچشو دست بالا میگرف همیشه

ببخشید خنده م گرفت😂😂🙊🙊امان از دهانی که بی موقع بازشود.منم خودم زیادازینا برام پیش میاد نمیتونم جلودهن خودمو بگیرم بعدم مثل چیز پشیمون میشم

خونه مادرت اینا نزدیک نیست بچت و بفرستی بره یه نفسی بکشه؟!

فک میکنم سوگند موهاشو کشیده

خییییلییی سخته دوتا آدم بچه دار باهم بمونن چندروز.من خودم تجربه کردم میدونم.

بعضی از کارها واسه آدم درس عبرت میشه،،،

واقعا خعلی مستتتت بودی خاهر

بچها وقتی باهم بازی میکنن و حین بازی دعوا هم میکنن اصلا بزرگترها نباید دخالت کنن خیلی کارش زشت بوده دخترت رو دعوا کرده باید با مهربونی حتی اگه بچه ها همدیگر رو هم میزدن نباید اونجوری رفتار میکرد معلومه اصلا بلد نیست
شما عزیزم خودتو یه ذره ناراحت بگیر و بگو بچه آن دیگه دعواشون میشه ما نباید اینجوری بین بچها دخالت کنیم و دعواشون کنیم یه روز این میزنه یه روز فرق ندارع
یه چند ساعت بهش محل نده تا حساب کار دستش بیاد . اومده تو خونه خودت داره بچه تو دعوا می‌کنه

وای وای وای دقیقا این بلا سرمن اومده خیلی اینجور آدما پرو و پر توقع هستن بچه طرف زد تمام وسایلام خورد و خاکشیر کرد زندگیم سیاه کردن یک ماه سوختم و ساختم که رفتن واقعا سخته😑

به دخترش بگو خاله جون باهم بازی کنین دعوا نکنین دوست باشین باهم

الان خونه شماعن؟؟؟

چند روز مونده تا یه هفته تموم بشه؟

حالا دخترش قهر کرد رفت اتاق سوگند هم پشت سرش رفت یهو دیدم دخترش گریه کرد منم داشتم کار انجام میدادم
بعد مامانش رفت اتاق با صدای بلند ک سوگند چرا میزنی فلان منم اگه تورو بزنم خوشت میاد؟ بعد بهش گفت برو اونور ببینم پیش بچم نیا و فلان
بعد من اومدم دیدم سوگند ناراخت نشسته یه طرف گفتم چیشده گفت زنعمو بهم گفت برو اونور من گفتم تو دخترشو زدی با دستنشون داد ک انگار دستشو کشیده رو موهاش نازش کرده(گفت ن مامان اینجوری کردم)
الان ناراحتم میگم کاش نمیگفتم ک بیا اصلا اعصابم داغون شده حوصله ندارم با طرف حرف بزنم
شما بودین چیکار میکردین؟ از یه طرف میگم رو ندم بهش گورشو گم کنه از یه طرفم میگم ن زشته

سوال های مرتبط

مامان سوگندوصدرا☘️ مامان سوگندوصدرا☘️ ۱۵ ماهگی
شیرخشک.پوشک.مای بیبی.رفلاکس.تب
سلام خانوما خوب هستین صبحتون بخیر
میگم دیروز دخترخالم اینا اومده بودن توخونمون دخترش همش به سوگند زور میگفت حالا اوایل من کاری نداشتم میگفتم بچس ولی دیدم نسبت به بچه خیلی رفتارای بزرگانه داره
مثلا یه اسباب بازیو ک سوگند میخواست بهش نمیداد بعد ک از سر سوگند می افتاد میبرد میداد به سوگند یکی دودیقه بعد دوباره از دستش میگرفت سوگند دوباره گریه میکرد
بعد سوگند رو صندلی صورتیش نشسته بود(ازاینا دوتاداریم یکیش ابی یکی صورتی خب صورتی مال سوگنده)
سوگند نشسته بود اومد هلش داد صندلی رو از زیر سوگند برداشت تااومد سمت مامانش من صندلی رو گرفتم دیگه ولش نکردم گفتم سوگند رو این نشسته بود چرا برداشتیش بعد این گریه میکرد و میخواست صندلی رو از دستم بکشه فک کن بچه سه ساله میخواست بهم زور بگه ک من صندلی رو ول نکردم اونم همچنان گریه
بعد اون وللش کرد به سوگند گفتم مامان بیا بشین روش به لونم صندلی آبی رو دادم گفتم رو این بشین ک قبول نکردحاللا بعد ک رفتن یکم فک کردم حس میکنم یکم کار بدی کردم
ولی شوهرم میگه ن خوب کردی نزار کسی به بچت زور بگه یا بی احترامی کنه
خب صندلی مال سوگنده و روش نشسته بود چرا باید هلش بده و از زیرش بکشه
نمیدونم از دیشب یه جوریم شما بودین چیکارمیکردین؟
مامان وروجک مامان وروجک ۱ سالگی
بیاین به منه خر یکم سیاست یاد بدین🥲
با شوهرم ک بحثمون میشه یکم بعد میرم خ.ا*یه مالش😪
دلم نمیاد ناراحت ببینمش ولی اون برلش مهم نیست دیشب سر هیچ و پوچ اشکمو در اورد این فشاریم کرد که برای اوللللیییین بار زنگ زدم مامانم گفتم بیاد دنبالم بدون پسرم رفتم برای اولین بار خیلی روم فشار اورد
رفتم بعد ۲۰دقه ب مامانم زنگ زد بیاد بچه رو ببر گناه داره گریه میکنه
مامانمم گف خیلی ناراحته ارومش کنم میارمش باز بعد ۱۰دقه ب خودم زنگ زد ک بیا خونه گفتم نمیام گف من معذرت میخوام فقط بیا خونه
هیچی دیکع مامانم و مامان بزرگم گفتن برو سر سنگین باش باهاش
مامانم یک ادم ب شدت تندیع گفتم تو نمیخاد بیای خودم میرم
اونم گف بهش بگو تو خونم برا بچه خودم همیشه جا هست ولی من برای بچه مردم دیگه جا ندارم
شب قبلشم رفتم خونه مامانم نگفتم قهرم با پسرم رفتم‌ اصلا نگف تو چرا شب خونه نیومدی تو چرا رفتی
من خودم اصلا از این اخلاقا ندارم ک قهر کنم برم بیرون بخدا خیلی روم فشار اورد
واسه مامانش هنیشه وقت داره حالشم خوبه ب من ک میرسه وقت نداره مریضه......







پوشک پوشک.پسر بچه.بارداری.شیرخشک نان.سانستول زینک پلاس.وزن دهی.اسهال.یبوست.بی قراری.شیر شب
ختنه.بهداشت قطره