پارت ۷ *
هر تکونی که میخوردم سوزش داشتم و میترسیدم به زور تلاش نشستم و ادوم از تخت اومدم پایین به سختی یکم راه رفتم من اینجوری بودم که نفسم میگرفت از قبل نفس تنگی داشتم به زور دوبار سالنا بالا پایین رفتم شونه هام درد گرفت اومدم نشستم خدایی یکم سخت بود چند دقیقه بعد استخونای شونم گرفت و یه درد حسابی افتاد توشون که درد زایمانا به کل فراموش کردم میگفتم فقط شونه هام خوب بشه یکم شدید شد به پرستار گفتیم اومد یه مسکن زد تو سرم و گفت از عوارض بی حسی یکم گذشت و دردم اروم شد و گرفتگی ول کرد یکم نشستم دوباره پاشدم راه برم دفعه دوم خیلی بهتر بود دوباره اومد موهامو شونه کردم یه سوپ و میوه خوردم دیگ خودم پامیشدم اروم اروم راه میرفتم ولی جای سوند سوزش داشتم و من ترس دستشویی رفتنا گرفتم و دستشویی داشتم رفتم اینقدر ترس داشتم که میترسیدم(ا*رار)کنم دیگ به هر راهی بود کردم و سوزش داشت سری های بعدم داشت ولی خوب بود مثه سری اول نبود عصر شد و دکتر اومد دیدمون بهم گفت سافت ۷ مرخصی تا کاراشا کردن ساعت ۹ مرخص شدم از اتاق تا دم بیمارستانا اروم پیاده رفتم حدود ۲۰۰،۳۰۰متر فک کنم یکم نفسم گرفته بود اهمیت ندادم اصلا حواصم نبود راه میرم نفسم میگیره نشستیم تو ماشین و یکم دم دارو وایستادیم تا داروهامو شوهرم گرفت یه ۱کیلومتری رفتیم دیدم حالم داره بد تر میشه وقتی میخام نفس بکشم دنده هام میخاد خورد شه نمیتونستم نفس بکشم ...ادامه ....

۲ پاسخ

خب خبب

‌‌.

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۳ ماهگی
پارت ۶*
بعد پرستار گفت تا ۸ ساعت چیزی نخور و تکون نخور وای من گشنم بود ولی اتاق عمل دکترم گفت چیز ابکی بخور ولی پرستار گفت ن دکتر الکی گفت نخور برا من دردسر میشه میپره تو گلوت ،فک کنم بخاطر اینک احتمال داره بپره تو گلوت و سرفه بگیره میگن نخور یه حدود دوساعت چیزی نخورم ولی گشنم بود حسابی مادرشوهر سوپ اورده بود کمپوت انجیر داشتیم دیگ اجیم گفت بخور اشکال نداره اول ترسیدم ولی بعد اروم اروم اجیم چندتا قاشق سوپ و چندتا دونه کمپوت انجیر له کرد و گذاشت دهنم اروم خوردم که نپره گلوم و یکم جون گرفتم ،شب تا صبح گیج خواب بودم ولی خوابم نمیبرد یکم خوابم برد یهو بیدار شدم دیدم پرستار داره سرم عوض میکنه ترسیدم پاهام تا ساعت ۶ صبح یکیش کامل بی حس بود هنوز یکیشا فقط میتونستم انگشتامو تکون بدم ساعت .۱۰.۹ دقیق یادم نیس *آلزایمرم گرفتم انگار😂*پرستار اومد فشار بگیره و سوندا بکشه سوند وقتی داخل بود یکم سوزش داشت خیلی کم وای من چقدر استرس کشیدن سوندا داشتم هر لحظه بش فک میکردم و میترسیدم بعد فشارا گرفت گفت بکشم داشتم میمردم از ترس یهو گفت اماده ای ۱ ۲ ۳ یهو کشید بگیر یه ثانیه هم طول نکشید و اصلا چیز خاصی نبود بعد گفت باید پاشید راه برید جای سوندم سوزش داشت و بخیه هام حسابی ترس کرده بودم میخاستم پاشم راه برم ....ادامه
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۴ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان فندوق مامان فندوق ۳ ماهگی
پارت۸*
به شوهرم گفتم بریم بیمارستان حالم بده هر لحظه دردم بیستر میشد میخاستم نفس بکشم دنده های سمت راستم حسابی درد میگرفت فقط گریه میکردم یه کوچولو به زور نفس میکشیدم که فقط خفه نشم میگفتم تا برسیم بیمارستان من خفه میشم از گریه سک سکه گرفته بودم وقتی سک سکه میکردم دردم فشار میومد و حالم بد تر میشد رفتیم دم اورژانس پیاده شدم به زور راه میرفتم پذیرش گفت برو پیش دکتر اورژانس یه پرستار دید حالم بده سریع یه ویلچر اورد بشینم وقتی نشستم انگار دنده هام خورد شد من که روم نمیشه سر و صدا کنم نالم رفت به هوا بلند بلند گریه کردن ب زور پاشدم از رو ویلچر دکتر گفت برو زایشگا رفتم و اونجا فشار گرفت و اینا گفت چرا مرخص کردن حالت بدم گفت یهو حالم بد شد رفتیم بخش بستری گفتن اومدی دیگ حالم و اینا را توضیح دادیم بستری کردن دوباره قبل مرخص شدنم گفتن معدت کار کرده الکی گفتم اره چون توالت بیمارستان فرنگی بود و ابشونم اونقدرا گرم نبود من میدونستم اینجا من نمیتونم م**وع کنم الکی گفتم کار کرده بعد شبش گفتم ....ادامه
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱ سالگی
تجربه زایمان
پارت ۶
پرستاره اومد کمکم کنه که راه برم اول سوند رو باز کرد و بعد با سختی از رو تخت اومدم پایین به شدت بخیه هام میسوخت
به زور چند قدم برداشتم و حس میکردم دستشویی دارم رفتم تو توالت نشستم اما گلاب به روتون دستشوییم نمیومد
از درد زیاد نمیتونستم از رو توالت پاشم به زور پاشدم در رو که باز کردم فشارم افتاد داشتم میلرزیدم آبجیم دستمو گرفت رفتم رو تخت که چشمتون روز بد نبینه حالت تهوع گرفتم
اون لحظه بدترین قسمتش بود هی اوق میزدم و با هر اوقی که میزدم حس میکردم بخیه هام داره پاره پاره میشه گریه میکردم و به آبجیم میگفتم بگو پرستار بیاد درد دارم الان بخیه هام پاره میشه بگو بیاد یه کاری کنه..
رو تخت دراز کشوندنم حالت تهوعم رفت خداروشکر اما از ترس اینکه دوباره تهوع نگیرم هیچی نمیخوردم
پرستاره میگفت واسه اینکه نفخت خوب بشه راه چاره ش راه رفتنه که من اصلا با اون وضعی که پیش اومد نمیتونستم راه برم
اون شب تا صبح درد کشیدم و تنها چیزی که باعث میشد دردا رو تحمل کنم پسرم بود که ساکت و آروم کنارم خوابیده بود حتی یه ثانیه هم گریه نکرد و باخودم میگم خداروشکر با اون شرایط حداقل بچم آروم بود..
صبح دوباره پاشدم برم دستشویی که دوباره همون اوضاع دیشب پیش اومد و با گریه میگفتم کاش سزارین نمیشدم کاش همون طبیعی دنیا میاوردم بچمو..
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۴ ماهگی
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعد ساعت ۱۰ اینا گفتن ک یچیزی بخورم
اول ی نسکافه خوردم
بعد کمپوت اناناس داشتم اول از ابش خوردم یکم بعد کم کم سوپ خوردم خداروشکر بالا نیاوردم
بعد بلند شدم نشستم دوباره اب کمپوت خوردم ک فشارم نیوفته
چون چشمام سیاهی میرفت
قبلش هم سوند رو ازم جداکردن
دیگه بلند شدم راه برم
درد داشتم ولی باز دردش قابل تحمل تر بود ینی برای من اولین راه رفتن از اون چیزی ک همه میگفتن سخته و میترسوندن بهتر بود
ولی خیلی درد داشتم دیگه اروم اروم رفتم سمت سرویس

بعد با کمک پرستار رفتم سرویس اومد اب گرفت بهم یکم خودمو شستم بعد کمک کرد شورت و پوشک پوشیدم لباسامو عوض کردم
تختمم ک مرتب کرده بود دوباره با کمک خودش رفتم روی تخت دراز کشیدم
ولی خیییییلی احساس بهتری داشتم انگار سبک تر شده بودم
اما همچنان درد رو داشتم
بعد یکم سوپ خوردم سعی کردم یکم بخورم ک حالم بهتر شه
حدودا ی ساعت بعد دوباره بلند شدم رفتم دخترمو ببینم
چون یکم تنفسش مشکل داشت برده بودنش NICU
وقتی تو اون شرایط دیدمش داشتم میمردم خییییلی گریه کردم
دیگه پرستار گفت چون تازه بلند شدی نباید زیاد سرپا وایسی برو استراحت کن
دوباره رفتم اتاقم
چون درد داشتم همش بهم شیاف میزدن و مسکن
یکم اروم میشدم دوباره دردم شروع میشد
البته اینم بگم بدن من خییییلی در برابر داروها مقاومت میکنه ینی حالا حالاها اثر نمیکردن داروها
بعد شب تا صبح نتونستم بخوابم از درد
شب ساعت ۲ اومدن ی شربت دادن گفتن بخورم ک شکمم کار کنه
دیگه صبح یکم صبونه و چای خوردم دوباره سعی کردم از جام بلند شم
رفتم دخترمو دیدم یکم راه رفتم
ن میتونستم صاف شم ن میتونستم درست خم شم
ینی دولا دولا راه میرفتم
چون شکمم کار نکرده بود دوباره ی شربت دیگه دادن
اونم خوردم خیلی فرقی نکرد
مامان آدرین مامان آدرین ۳ ماهگی
پارت ۳زایمان طبیعی
دیگه اومدیم خونه داشتم مترکیدم از عصبانیت و از درد دوس داشتم زودتر زایمان کنم و درد هام تموم بشه و پسر کوچولومو ببینم مادرم گفت تو یکم بخواب من نهار درست میکنم یکم خوابیدم بیدار شدم نهارمو خوردم خیلی کم تونستم نهار بخورم چون همش درد داشتم تو خوابم چند باری پریدم از شدت درد دیگه نهارمو که خوردم شروع کردم به ورزش کردن🤣ورزش با توپ اسکات زدم اینا انقدم درد داشتم همش دوس داشتم برم wcدیگه دردم هی داشت شدید تر میشد رفتم حموم گفتم بزار برم زیر دوش آب گرم ببینم دردام یکم کمتر میشه اروم تر میشم چون وقتی ماه درد میگرفتم میرفتم دوش میگرفتم دردام تموم میشد دیگه رفتم دوش گرفتم اصلا تاثیری نداشت اومدم بیرون یکم نشستم گریه کردم 🤣گفتم میرم دکتر واسم نوبت سزارین بزاره من نمیتونم دیگه طاقت بیارم مادرمم گفت باشه میرم دکتر دیگه زنگ زدم شوهرم که بیاد دنبالمون برم دکتر شوهرم وقتی اومد گفت که پدر بزرگم فوت کرده 😐
ادامه دارد..
مامان نورا خانوم مامان نورا خانوم ۱ ماهگی
تجربه زایمان دوم .
40 هفته تموم کرده بودم و اصلا دردی نداشتم رفتم دکتر بهم نامه بستری داد که با سوزن فشار زایمان کنم . بازم معاینه تحریکی کرد و اومدم خونه . یکم استرس داشتم که با آقام رفتیم بیرون تا یکم از استرسم کم بشه . تو ماشین که نشسته بودم یهو یه دردی اومد سراغم خیلی شدید بود ولی بعد چند ثانیه خوب شد . دیدم کم کم هی درد های کمی به کمرم وشکمم وارد میشد که محلش ندادم . اومدم خونه یکم ورزش کردم پله بالا و پایین رفتم و هی دردم بیشتر شد . تو هر ده دقیقه یه درد شدید . یکم خوابیدم که فردا انرژی داشته باشم خدود دو ساعت خوابیدم . ساعت سه نصف شب دیگه از درد بیقرار بودم . بازم ورزش کردم کمرم و تکون میدادم اسکات زدم و ... دیگه درد کشیدم تا نماز صبح . نمازم و خوندم . ساعت گرفتم دردام دقیقا شش دقیقه یه بار شده بود بازم ورزش . دوش آب گرم . اسکات و پله. به ماما همراه پیام دادم گفت هفت و نیم بیمارستان باشم . خیلی دردام شدید بود رفتم بیمارستان سریع اومد و معاینه کرد هفت سانت بودم دیگه رفتیم بلوک زایمان و سریع رحمم باز شد فقط یکم بچه بالا بود که ورزش داد بهم و کمکم کرد و بچه اومد پایین و بعدشم که به دنیا اومد .
مامان آنیا👶آیکان👶 مامان آنیا👶آیکان👶 ۸ ماهگی
☆ادامه تاپینک روز زایمانم:
۶.همه رفتن و مامانم پیشم موند.شام رو آوردن و مامانم شامش رو خورد به منم گفته بودن که ۸ ساعت چیزی نمیخوری منم خداروشکر که گشنه ام نبود و اون موقع معده ام اذیت نکردش که نتونم تحمل کنم.بعد چند ساعت زیر سرم بالش گذاشتن که یکم سرم بالا باشه.نزدیکای ساعت ۱ شب بود که پرستار گفتش شروع کن مایعات بخور تا بتونی دستشویی بری و بعدش شروع کنی غذا بخوری منم شروع کردم مایعات خوردم.بعد یک ساعت کمکی اومد و سوند و سرمم رو در آورد و گفت پاشو راه برو.نمیتونستم روی تخت بشینم چه برسه که پامو تکون بدم از تخت پایین برم خیلی درد بدی میپیچید تو بخیه هام لحظه ی سختیه که وقتی بلند میشی راه بری.به زور تونستم از تخت بیام پایین ولی نمیتونستم قدم رو درست کنم درد داشت که کمکی گفتش هر چقدر درست و زیاد راه بری زودتر بهتر میشه به زور یکم قدم رو درست کردم و یه دور راه رفتم دیگه نتونستم و برگشتم سرجام و تا نصف شب به زور خوابیدم.نزدیکای صبح بود که دوباره بلند شدم دستشویی برم که به زور تونستم راه برم و بیام ولی راه رفتن بخیه هام رو بهتر میکرد.صبح شد و دکتر اومد و شرح حالمو نوشت و مرخصم نکرد گفتش ۲۴ ساعت باید تحت نظر باشی منم میخواستم مرخص بشم و میرفتم موندن توی بیمارستان واقعا سخت بود برام همه جام درد میکرد ولی چاره ای نبود.