۱۳ پاسخ

منم همین با این تفاوت ک دخترم میگ کنارم باش حتی حاضر نیست یک کوچولو فاصلع باشه بینمون

ببین چیزی ک گفتی نصف منم نیست بس دنبال بچمم عین چسب بهم چسبدیم مهمونی میرم خونه دوستای گهواره همه بچه داریم بچه ها ی اونا آزاد میچرخن مادرا قلیون میکشن حرف میزنن من یک ثانیه بچمو ول نمیکنم ک دستش نره لای در یا بچه ها کتکش نزنن چون اونها هم کوچیکن حتی خونه خودمونم همش مواظبم نره سمت پله ها یا چیزی نکنه دهنش تو گلوش گیر کنه همش استرس دارم ولی مادرای دیگ دور برم اصلا اینجوری نیستن

عزیزم تو خیلی کارها اینجوری نیستم من چون میخوام همه چیز رو امتحان کنه البته چیزی اگه به ضررر باشه صدرصد هشدار میدم بهش
و درصورتی که اعصابم خورد نباشه اصلا کاری به کارش ندارم.

سلام مامان. منم همینطورم نگران نباش هر کسی یک روشی برای تربیت بچش انجام میده که به نظر خودش بهترین کاره. از طرفی بچه ها روحیه و اخلاقشونم باهم فرق داره که ازونورم نیاز باشه روش تربیتشون متفاوت با تو باشه. به طعنه و کنایه های بقیه اهمیت نده

دقیقا مثل من
خوب عزیزم بچه ۲ساله باید همینقدر مراقب بود من تو پارک یک ثانیه هم تنهاش نمیزارم بقول شما دونه دونه پله ها رو مراقبشم ولی دیدم از پسر خودم کوچیکتر رو رها میکنن میره بالای سرسره بزرگ
خوب اگه یه بچه هلش داد از اون بالا چی

هممون همینیم گلم
این سن نیاز دارن که یکی مراقبشون باشه

خب این سن نیاز به مراقبت دارن نمیشه که بچه رو ول کرد
باید کنارش باشی خودش کاراشو بکنه اما مراقب باشی آسیب نبینه

منم دقیقا اینجوریم
دقیق ها دقیق همینم

منم همینم
بستنی خوردنی میگم همه قسمتا رو بخور چون آب میشه کل لباسش بستنی میشه خونه مشکلی نداره ولی بیرون خوب نیست خصوصا وقتی مهمونی میرم
غذا می‌زارم خودش بخوره حتی اگه فقط ی قاشق بخوره

تنها نیسی

منم همینم بخدا بیرون از خونه دنبالش راه میرم همش مواظبشم ،شوهرم خیلی دعوام میکنه ولی دست خودم نیس میترسم بخوره زمین

منم همینم والا

چقدر تو منی.

سوال های مرتبط

مامان ❀بنـد انگشتے❀ مامان ❀بنـد انگشتے❀ ۲ سالگی
آخر شب بچه خوابید نشستم به شوهرم میگم من تایمی برای خودم ندارم صبح تا شب با بچه تنهام
همشم باید بپزم بشورم بچه داری کنم این وسطا بچه گریه های شدید میکنه و منم کار دارم نمیتونم به موقع آرومش کنم و میترسم آسیب روحی ببینه بیشتر از هر چی وقتی میبینم محرومم از زمانی برای خودم حتی چند دقیقه بیشتر عصبانی میشم با اینکه باهاش بازی می‌کنم پارک میبرمش از پوشک دارم میگیرم که اصلا همکاری نمیکنه روزی هزار بار شلوار میشورم الانم عذاب وجدان دارم که دعواش کردم چون میخوام مادر بهتری باشم اگه یه تایمی برای خودم داشته باشم مثلا نیم ساعت در هفته بگیریش برم پیاده روی که آروم بشم بهتر مادری کنم رابطم ترمیم بشه
اصلا نگاهم نکرد وقتی حرف میزدم باهاش میگفت خب میگی چیکار کنم برو باشگاه میگم خب کی بچه رو نگه داره یه چیز بگو شدنی باشه وگرنه کافه و کلاس موسیقی هم میشه رفت هیچکدومم عیبی نداره ولی من میخوام تنها باشم
بعد سکووت میکنه هیچی نمیگه منم گفتم اگه کمکی نمیتونی بکنی بگو تا خودم یه فکری بکنم اما بعدا حق اظهار نظر نداری
مامان رایان کوچولو👼 مامان رایان کوچولو👼 ۲ سالگی
از دست مامانم انقدر عصبی ام که معدم درد گرفته از حرص
من مجبورن خونه مامانم اینا زندگی میکنم بعد من به هرچی که به بچه میگم نه مامانم براش انجام میده با اینکه بهش هم میگم نکن این کارا رو بازم انجام میده و تازه جلوی بچه هی به من میگه ول کن بزار کاری که میخواد و بکنه یا به پسرم میگه بیا مثلا فلان چیزو مامان بهت نمیده من میده انقدر کفری ام میکنه کاری کرده که بچم با من بد شده و به خودش وابسته شده یعنی بیشتر از من بهونه مامانم و میگیره و دنبالشه بهش هم میگم نزار بچه عادت کنه گوش نمیده مثلا یه شب رفت بالا پیش مامانم بخوابه گفتم میبرمش پایین مامانم نزاشت الان چند شبه قبل خواب گیر میده که میرم بالا اونا هم تا دیروقت بیدارن
یا هرچی من از جلوش قند و شکر و دور کردم میره بالا مامانم بهش چای شیرین میده یا قبل غذا به بچه هله هوله میده
انقدر خودخوری میکنم دارم مریضی اعصاب میگیرم هر چی هم به خوبی میگم گوش نمیده میترسم آخر باهاش دعوام شه سر این کاراش یعنی کاری کرده بچه نیم ساعت هم خونه خودمون دووم نمیاره همش میگه میرم پیش مامان جون
مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانما از صبح پوشک دخترمو باز باز گذاشتن تند تند میبرم که جیش کنه اما اصلا نکرده هر بار هم که میبرم میگم جیش کنی دست میزنم بهت میگم آفرین اما گوش نکرد شیر ابو باز گذاشتم که بلکه جیش کنه اما بازم نکرد همه حواسش رفت به آب بازی بهش گفتم جیش بکنی می‌برمت بیرون میبرم برات گاگا میخرم شیر موز میخرم که بلکه جیش کنه اما فقط با آب بازی کرد فک کنم ۱۰ دقیقه تو دستشویی موندیم دیگه آخرش پاهام درد گرفت اوردمش خونه شلوارشو پوشوندم گفتم هروقت جیش داشتی به مامانی بگو خب گفتم اگه جیش کنی تو شلوارت خونمون کثیف میشه جیش داشتی بریم دستشویی منم با تو جیش میکنم اما کلا حواسش به بازی کردن و حرف زدن با خودشه
تو این ۱۰ دقیقه که زمان گذاشتم هی میومدم بهش یادآوری میکردم که جیش نداری جیش نداری دست میزدم ببینم جیش نکرده باشه تو شلوارش می‌دیدم خشک خشکه شلوارش از صبح اصلا نه تو دستشویی جیش کرده نه تو شلوارش شیر خورده چایی خورده از صبح اما دریغ از ذره ای جیش کردن
به نظرتون طبیعیه چیکار باید بکنم
خیلی حرف زدم تو دستشویی باهاش که بلکه جیش بکنه اما اصلا نکرد که نکرد دیگه پاهام فلج شد
براش صندل دستشویی هم گرفتم اما روش نمیشینه هر کاری کردم ننشست خودم آروم نشستم روش بهش گفتم ببین مامان هم نشسته روش تو هم بشین سرشو به معنی نه تکون داد گریه کرد دیگه ول کردم
نمی‌دونم نمی‌دونم 😓😓😓احساس میکنم بلد نیستم بهش یاد بدم جیش کردنو