تجربه ی من از زایمان بسیار بسیار سخت🥲:
من ساعت ۳ ظهر رفتم معاینه گفت دو سانتی برو خونه ساعت ۸ شب بیا. دیگه رفتم بیمارستان، الکی گفتن کیسه ابت پاره شده. در صورتی که دکترم اینقد فشار داد کیسه ابمو پاره کرد… دردام شروع شد از ۹ شب تا ۶ صبح فقط رو سه سانت موندم با کلللللی درد. بهم امپول فشار زدن اما نگفتن امپول فشاره… تمام دردش زد به رون پاهام میلرزید از جایی که بزنه به کمر و دلم دادددد میزدم خیلی داد میزدم. واقعا بد بود. ساغت ۶ صبح دکتر اومد گفت این اون دردی که ما میخوایم نیست اصلاً اگه نشه دیگه باید بره اتاق عمل برای سزارین باز معاینم کرد. واقعا معاینه ها دردناک بود داد میزدم هر بار… گفت فشار بیار دیگه جونی نمونده بود برام ک فشار بیارم چیزیم نمیشد بخورم بالا میوردم مداوم بخاطر همین توان نداشتم زور بزنم…
دیگه منتظر موندم با همه دردام تا ساعت ۷ونیم که بردنم اتاق عکل با اون همه دردم… پاهام داشتن نابود میشدن رفتم اتاق عمل برای سزارین همه میگفتن چرا اینقد درد داری نمیدونستن طبیعی بودم! باید ب همه توضیح میدادم…
بعد از سزارین چنان دردی داشتم که نمیشد راه برم درد اموول فشارا بود درد سزارین بود همش باهم
هم طبیعی و تجربه کردم هم سزارین😭
دلم میخواد قرص فراموشی بخورم یادم‌ بره این دو شبو
خلاصه ک زود نرید بیمارستان وایسید واقعا دردتون بگیره درد زیاااااد الکی دست کاری میکنن اذیت میشید🥲

۱۸ پاسخ

خدا لعنتشون کنه میفهمم من سز بودم زوری طبیعی اوردن
دررد نبود زجر بود

بیمارستان خصوصی رفتی یا دولتی!؟

آخی چقدر سخت بودی برات منم طبیعی بودم کیسه آب پاره شد ساعت ۵ ساعت ۸ شب هم رفتم بستری شدم ۶صبح بجه به دنیا اومد دهانم رحم باز نشد بود

منم مثل تو بودم دقیقا،دوتا درد رو تجربه کردم تو تاپیک هام نوشتم،ولی برای من سزازین خیلی راحت بود

منم زایمانم خیلی وحشتناک بود
الان ۴۳ روزه زایمان کردم ولی هنوز یادش میوفتم بدنم میلرزه گریه ام میگیره
سمت بیمارستانی که زایمان کردم میرم نفسم تنگ میشه🥲

آخی عزیزم 😔به سلامتی ❤️من دوبار تجربه ی زایمان طبیعی داشتم ،متوجه شدم به دکتر ومهارتش خیلی مربوطه و اینکه بی حسی بگیری

واای عزیزم 😥

اثر امپول فشار رو امپول میزنن قطع میکنن عزیزم اون درد از خوده عمل و رحم بوده

قدم نورسیدتون مبارک ❤️❤️
خداروشکر الان حالت خوبه
سعی کن فکر نکنی اذیت میشی
خودتو سرگرم نینی و تموم شدن بارداری و.. کن

آره الکی نرید واقعا آمپول فشاری که میزنن انگار میخوای جون بدی منم تاچندسال بعدزایمانم یادم میاد دیوونه میشم این یکیو میرم سزارین

عزیزم چه تجربه تلخی داشتی💔

دقیقاااا منم سر زایمان اولم اینجوری شدم
هفته 36 بودم خیلی لوس و نونور
سر یکم لگن درد چنان ادایی درمیاوردم
تا اینکه بخاطر تغذیه نادرستم همش هله هوله و ترشی و لواشک و ... فشارم رفت بالا نیومد پایین میتونستم بیارم ولی الکی کولی بازی دراوردم بستری کردن که ختم بارداری بدن و امپول فشار بزنن
دو روز درد وحشتنااااک کشیدم کلی معاینه های دردناک و نگم برات کیسه اب زدن و ..
اخرش دیگ بیشتر از 2 سانت نشدم بردن عمل ، خیلییییی بد بود خیلی پدرم دراومد

سر این بارداری چشمم ترسیده و مواظبم ..

🥲چقدر یاد زایمان خودم افتادم اما من کیسه آبم خونه پاره شد رفتم بیمارستان واقعا دردش وحشتناکه

منم همینطور شدم
خلاصه که عجله نکنید برا به دنیا اومدن نی نی🥲ان اس تی برین ولی معاینه نشید تا حتی الامکان🥲

الهی چقدر اذیت شدی عزیزم

درد سزارین بیشتر بود یا طبیعی؟

عزیزم😓

عزیزم چه تجربه تلخی داشتی 🙁

🥲🥲الهی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان رُز مامان رُز ۵ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان محمد حسین مامان محمد حسین ۹ ماهگی
سلام دوستان تجربه زایمانم رو براتون می زارم🌷🌸
خداروشکر ۸ روز از تولد پسرم میگذره
من ۳۹ هفته ۳ روز برای کم شدن آب دور جنین دکتر گفت برو بستری شو بدون هیچ دردی ساعت ۴ بعد از ظهر رفتم زایشگاه ‌پاستور نو
بستری شدم و بعد آنژوکت دولت آمپول فشار قوی بهم زدن که ببینن واکنش بدن و جنینم چطوره اما بی فایده بود
از ساعت ۱۲ شب شروع کردن به قرص زیرزبونی دادن
ساعت ۲ شب کیسه آبم پاره شد و درد ها اومد سراغم بدتر از همه اینا ۱ سانت بیشتر باز نشده بودم
زنگ زدن دکترم گفتن تا صبح صبر می کنیم
صبح پرستار اومد معاونت کرد با اون همه قرص و آمپول فشار همچنان ۱ سانت
بودم خلاصه درد و فشار روانی زیادی تحمل کردم ساعت ۷ نیم دکترم گفت آماده بشم برای سزارین اورژانسی
بدنم از فشار های که وارد کرده بودن می لرزید و حال بدی داشتم
بعد بردنم اتاق عمل
و از کمر به پایین بی حس کردن و چه حس خوبی بود وقتی پسرم رو نشوند دادن و بعد عمل یه پمپ درد هم خودم گفتم برام استفاده کنن

در کل من درد زایمان طبیعی و سزارین رو کشیدم
اگر به من بگن کدوم رو انتخاب می کنی من سزارین رو انتخاب می کنم
برای کسایی که درد ندارن طبیعی غیر قابل توصیف هست
مامان آیلین🩷 مامان آیلین🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
من از روز اول ک باردار شدم میگفتم باید طبیعی زایمان کنم و همونطور بود ک بچم سفالیک بود و لگنمم برای زایمان طبیعی خوب بود روز جمعه با درد از خواب بیدار شدم فهمیدم دردام مث دردای قبلا نیست زیر شکمم درد داشتم بیدار شدم رفتم دوش گرفتم وقتی از حموم اومدم بیرون ترشح خونی ازم اومد مطمئن شدم دیگه باید برم بیمارستان ساعت ۳بعدازظهر بود ک رفتم بیمارستان وقتی معاینه داخلی کردن گفتن دردت درد زایمان ولی فعلا دو سانت رحمت بازه برو بگرد راه برو دو ساعت دیگه بیا منم رفتم بعد دو ساعت ک اومدم هنوز دو سانت بودم و دردام شدیدتر میشدن فاصله بین دردام هم کم تر میشد ولی هربار معاینه میشدم فقط دو سانت بودم اخرش دیگه به گریه افتادم من درد شدید داشتم ولی اینا میگفتن ما با این دردا بستری نمی‌کنیم حداقل باید ۴یا۵سانت رحمت باز بشه ک بستریت کنیم خلاصه ساعت ۱۱ شب بود ک با درد زیاد رفتم واسه معاینه گفت تازه رحمت ۳ سانت باز شده گفت برو بگردم رفتم دو ساعت دیگه گشتم وقتی اومدم هنوزم سه سانت بود با درد های شدیدتر بلاخره ساعت ۳شب یکی از ماماها گفت من معاینه تحریکی میکنم تا ۳ سانتت حداقل یشه ۴سانت ک بستری بشی بعد معاینه تحریکی شدم ۴ سانت کیسه آبمم پاره کرد و لباس تنم کردم رفتم تو یکی از اتاق های زایمان از ساعت ۴تا ۶ صبح همون ۴سانت بودم بعد ساعت ۶با معاینه های تحریکی شدم ۷سانت دیگه از درد زیاد به هیچ جا بند نبودم اینقد حالم بد بود ن میتونستم بشینم ن پاشم ن دراز بکشم فقط همه جا رو چنگ مینداختم
مامان حسنا خانوم مامان حسنا خانوم ۸ ماهگی
«تجربه زایمان طبیعی و سزارین باهم»
من امروز زایمان کردم
بدترین تجربه‌ای بود که داشتم، اولش بگم که برای زایمان طبیعی رفتم هزار برابره همه بخاطره التهاب دهانه رحم از دو سانت درد کشیدم آخر سزارین شدم.
مردم و زنده شدم
اول از اینکه رفتم دو سانت باز بودم ولی اندازه ده سانت داشتم درد میکشیدم.
از صبحم ناخودآگاه تو خونه دردام شروع شد، هرپنج دقیقه درد داشتم، می‌گرفت ول می‌کرد.
دیگه اومدم بیمارستان بستریم کردن برای زایمان طبیعی.
آمپول فشار و ک زدن بعد از یه تایمی دردام ده برابر شد
بعد یک ساعت ۳ ونیم سانت باز شده بودم.
ولی انگار میخواسم بزام انقد درد داشتم
پرستار نامرد همون اول اومد معاینه‌ام کرد گفت رحمش التهاب داره
رفتن نمیدونم چی آوردن کردن تو واژنم برای گرفتنه التهابه رحمم
هر بار معاینه‌ام میکردن می‌مردم و زنده میشدم
موقع دردام فقط گریه می‌کردم جیغ میزدم
در عرض سه ساعت ۶ سانت باز شدم
هرچی می‌گفتم من نمیخوام طبیعی بیارم ببرین با رضایت خودم سزارینم کنید، گوش نمیدادن.
هنوز دکترم نیومده بود یه پرستاری اومده بود با صلاح دیده خودش میخواست کیسه آبمم پاره کنه.
انقد داد زدم انقد جیغ زدم گفتم دستتو دربیار کیسه آبمو پاره نکنننن من میخوام دکتر بیاد بالاسرم، که کلی داد زدم سرم و باهام بد حرف زد تا آخر پاره نکرد، دستشو کرده بود داخله واژنم کیسه آبمو اینور اونور میکرد، داشتم از درد می‌مردم داد میزدم، پرستاره‌ سرم داد می‌کشید می‌گفت دااااد نززززن ساکتشو بهت میگم ساکتشو داد زدن برای چیته، هی محکم تر فشار میداد کیسه آبمو که پاره بشه
هرچی بقیه پرستارا می‌گفتن پاره نکنی کیسه آبشو، ولم نمی‌کرد
مامان ماهلین مامان ماهلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
مامان سرباز مهدی🌹 مامان سرباز مهدی🌹 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان
خب عشقا من از دو روز قبل زایمانم درد پریودی داشتم و مدام در حال ورزش و پیاده روی بودم تا این که تا نصف شب یکدفعه پهلو درد گرفتم شدید از اون جایی که من سابقه معده دردای شدید دارم رفتیم بیمارستان برای مسکن زدن که دکتر گفت باید معاینه ات کنم و معاینه ام کرد من حدودا ۵.۵ سانت بودم خلاصه ساعت سه صبح منو بستری کردن منم دردام شروع شد تا ساعت ۶ همه چی عالی بود کیسه آبمو زدن و راس ۶ فول ده سانت شدم دکتر خودمم زنگ زدن اومد چک کرد گفت عالیه بچه با چنتا زور خوب دنیا میاد چشماتون روز بد نبینه من از ساعت شش صبح تا نه و نیم دردای وحشتناک داشتم و زور میزدم اما بچه نمی اومد که اومد دکترمو ماما هم همش چک میکردن و میگفتن باید دیگه بیاد دیگه آخراش نفس کم آوردم برای زور زدن تا اینکه دکتر دید من دیگه توان ندارم و بچمم گیر کرده و نمیاد و خیلی ساعت گذشته گفت تنفسش ممکنه افت کنه و سریع بردنم سزارین اورژانسی از اونجا که من طبیعی بود و کلیم درد کشیده بودم سر عمل فشارم افتاد و با بدبختی و آمپول و قرص زیر زبونی نگهم داشتن بعد عملم دو ساعت تمام مثل بید لرزیدم و دندونام خورد به هم حدودا هشت ساعتم گشنه و تشنه و بی حس افتاده بودم بی حسیم که رفت دیگه درد فجیع و خونریزی که کل تخت و خونی میکرد خلاصه من جفت زایمانارو دیدم و جفتشون واقعا سختن و الکی نیست که بهشت زیر پای مادراس