خب من بعداز یکماهو نیم اوومدم تجربه زایمانمو بزارم…!
خیلی ورم داشتم خیلی زیاد ک هربار ب دکترم میگفتم که خیلی ورم دارم اونم میگفت تا وقتی فشارت به ۱۴ نرسیده اشکالی نداره
توی ۳۶ هفته و ۵ روز خونه بابام بودم که گفتم همینطوری فشارمو بگیرم که دیدم ۱۴ خیلی رندوم و بدون هیچ علائمی گفتم فشارمو بگیرم شانسم گفت
با مامانمو بابام رفتیم بیمارستان زنگ زدن ب دکترم و ازم ان اس تی کرفتنو ازمایش ادرار و خون دادمو دکتر قرص فشار بهم دادو گفت جمعه بیا برا ختم بارداری اونروز دوشنبه بود
یه ازمایش ادرار ۲۴ ساعتم برام داد
من اخرش دلم اروم نشد و فردا صبحش ک شوهرم رفت ازامایشمو ببره ازمایشاه منم رفتم مطب دکترم و دوباره ازمایشامو نشونش دادم ک بازم گفت همون جمعه بیا بیمارستان
فردا صبحش شوهرم رفت جواب ازمایشو گرفتو اومد و من دوباره رفتم مطبش و جواب ازمایشمو ک دید گفت فردا صبح برو بیمارستان تا جمعه صبر نکن دفع پروتئین خیلی زیاد تو ازمایشم بود به ماما اونجا گفتم نمیشه تا همون جمعه صبر کنم اخه تازه ۳۷ هفته بودم گفت نه ممکنه تشنج کنی منم از ترس تشنج از صبح هر دوساعت فشارمو میگرفتم که نیرفت بالا قرص میخوردم دیگه نزدیک شب بود ک فشارم رفت بالا قرصمو خوردمو دوساعت فقط فشارمو پایین نگه میداشت نباید اینکارو میکردم ولی دوباره قرص فشار خوردم بازم فقط دوساعت فشارمو پایین نگه داشت
دیگه آبغوره و البالو اینا خوردم یکم اومد پایین ولی من بازم میترسیدم هر دوساعت فشارمو میگرفتم که دیگه ساعت یک شب دیدم فشارم نزدیک ۱۶
رفتم همسرمو صدا زدم با مامانم رفتیم بیمارستان و زنگ زدن ب دکترمو همون وقت بستریم کردن

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
سلام مامان خانوما روزتون بخیر
خب منم میخوام بعد از دو ماه تجربه زایمانمو بزارم فقط اینکه خیلی طولانیه و شاید سرتونو درد بیاره
تجربه زایمان سزارین #پارت 1#
خب من توی 28 هفته فشار خون گرفتم و دو شب توی بیمارستان بستری شدم و بعد از اون روز قرص شروع کردم ک بعد از بیمارستان بازم فشارم رفت بالا ک این دفع رفتم مطب ک قرصمو کرد دوتا وهمین جوری ادامه داشت تا 33 هفته ک قرصای من رسید ب 6 تا یه روز ک مراقبت داشتم و رفتم مطب دکترم همون روز باز فشارم رفت بالا و دکتر گفت من نمیدونم بهت ختم بارداری بدم یا بزارم تا هفته 37 بمونی برای همین گفت باید بری جای یه دکتر دیگه ک توی شهر دیگع بود و دو ساعت توی راه باید باشی من گفت حتما فردا صبح برو ما فرداش صبح راه افتادیم رفتیم و توی اون شهر برادر شوهرم زندگی میکنه ک ما صبح رفتیم خونه اون تا غروب ساعت 7 ک نوبتمون بود و رفتیم پیش دکتر و از شانس گند من همون موقع باز فشارم رفت بالا ک دکتر افتخاری گفت باید بری بیمارستان واسه ختم بارداری نمیدونین با شوهرمو مامانم چقد گریه کردم میترسیدم ک بچه نرسیده باشه درکل کلی ترسیده بود بلاخره رفتم خونه و یکی دو ساعت تو خونه بودیم و از غصه نمیدونستیم چیکار کنم و بلاخره ساعت 12 شب منو بردن تا بستری کنن حالا ما هم هیچی لباس واسه بچه نگرفته بودیم مثل قرار بود وقتی منو بستری کردن فرداش مامانمو شوهرم برن واسه خرید سیسمونی
مامان آنیکا🎀 مامان آنیکا🎀 ۱۵ ماهگی
پارت 1
منم اومدم تجربه زایمانم به رسم گهواره بگمم🥹😀
۲۷ فروردین از صبح که از خواب پا میشم حالم بد بود یه جورایی خودم حس کرده بودم از درد گریه میکردم هی به مامانم میگفتم حموم برم بدعد میگفتم ولش کن تا ساع ۵ شد به مامانم گفتم علائم فشار پایین و بالا چیه مامانم ترسید زنگ زد اورانش اومدن دو تا خانم با یه اقا فشارمو گرفتن گفتن ۸ هی بهم نمک دادن خوردم یه عالمه فشارمو گرفتن شد ۹ونیم گفتن خوبه و رفتن تااا رفتن من دیدم حالم خیلی بد شده به بابام گفتمممم منو ببر بیمارستان خونه مامانم اینا اومدم هفته اخر بیمارستان نزدیک خونه مامانم ایناس
خلاصه بابام بیمارستان خودم پارسیان بود حواسش نبود نبرد رفت بیمارستان میلاد تهران رفتم فشار ودوباره چک کنه ان اس تی بدم فشارم یهو گفت ۱۴ونیم گفت سابقه فشار داری گفتم ن همیشه ۱۰یا ۱۱ یه ربع بعد گرفت شد ۱۵ نگران شدم به خواهرم گفتم به دکترم زنگ بزن دکترم با خونسردی و ارامش گفت نگران نباش بخاطر نمکه دو باره تکرار کن بهم بگو یه سونو ان اس تی هم بده
دوباره گرفت شد ۱۶ بیمارستان میلاد که سریع گفت
مامان رادمهر مامان رادمهر ۸ ماهگی
بیایین الان که بهتر شدم از تجربه سزارینم بگم
پارت یک
خب من توی هفته ۳۵ بود یکشنبه هجده ابان رفتم مطب دکتر برا چکاپ های معمولی و همیشگی
طبق معمول ماما مطب فشارمو گرفت وزن کرد قلب بچه رو گوش داد و بعد گفت برو پشت در اتاق دکتر.. فشارم بالا بود رفته بود رو ۱۴
یه دو هفته ای مشد فشارم هی رفته بود بالا این سری که دکترم دید اول گفت فردا برو یه ازمایش دفع پروتیین ادرار بده و شبم دوباره فشارتو چک کن اگر بالا بود باید بری زایشگاه بستری بشی
خلاصه کارم که تموم شد به ماما گفتم یه بار دیگ فشارمو بگیر تا من برم وقتی کرفت فشارم رفته بود رو ۱۵ که تا دکترم فهمید نامه بستری نوشت کفت همی حالا برو بستری بشو تا مراقبت باشیم
من کریه کنان به شوهرم‌زنگ زدم اومد دنبالم با مامانم رفتیم بیمارستان و منو بستری کردن همراه رو رو هم فرستادن رفتن رفتم داخل زایشگاه خیلی تجربه بدی بود تحت مراقبت بودم
سرم سولفات سدیم میزدن ، ان اس تی چک میکردن و کارای دیگک تنها بودم نه کوشی داشتم نه همراه 🥲
خلاصه اونشب گذشت و تا فرداشبش که بشه ۲۴ ساعت مدام فشارمو چک میکردن مراقبم بودن سونوگرافی کردن ازمایش گرفتن دکترمم دو سه باری بهم سر زد دید بهترم یه شبم فرستادنم توی بخش بستری باشم
اونجا دیگه مامانم اومد پیشم یه سلم اونجا سرم مهصوص زدن و فشارمو چک کردن دیدن خوبه سه شنبه ۲۰ ابان مرخص شدم رفتم خونه
خوشحال بودم چون دکترم میکفت اگ فشارت تنظیم نباشه زایمان زود رس میکنی غافل از اینک،......
مامان مرسانا مامان مرسانا ۳ ماهگی
من 9روز به زایمانم از خواب بیدار شدم دیدم پاهام خیلی ورم کرده

به مادربزرگم گفتم رفتم خونه عموم مادربزرگم گفت برو خونه راه برو تا اخرشب ببرمت بیمارستان

منم رفتم اصلا حال راه رفتن نداشتم و خوابیدم

بهم زنگ زد گفت بهتر شدی فهمید که خواب بودم بهش گفتم اصلا نمیتونم کار کنم خوابم میاد

گفت ب و فشارتو بگیر منم تا ساعت 9شب صبر کردم دیدم نمیتونم به حجت گفتم بریم فشارمو بگیرم

فشارم 9بود خلاصه اومدم خونه آب قند خوردم

زنگ زدم به عمم گفتم از صبح بچم تکون میخوره ولی خیلی بی حال تکون میخوره

گفت برو بیمارستان ان اس اتی بده منم قراربود برم جوادالائمه واسه زایمان

گفتم واسه ی فشاربرم هاشمی نژاد

رفتم سمت زایشگاه گفت چی شده‌براش تعریف کردم وفشارم گرفت 13بود

من ی هفته قبلش رفته بودم جوادالائمه ازم آزمایش امینیوشور گرفت مثبت شد ولی گفت منفیه اینو به ماما گفتم و ازم ان اس تی گرفت

دقیقا چون هیچی نمی‌دونستم و ماه درد داشتم همش بیمارستان بودم

نوار قلبش خوب نبود تست امینیوشور گرفت ازم گفت کیسه ابت سوراخه

دیگه هرکاری کردم نزاشت برم جوادالائمه گفت خطرناکه

بستریم کردن دیگه با آمپول به سه فینگر رسیدم کیسه آبم کامل پاره شد ساعت 10صبح و فشارم رفت پایین نفسم گرفت ضربان قلب مرسانا اومد پایین سریع به یک ربع من زایمان کردم
مامان آسنا🩷آرن🩵 مامان آسنا🩷آرن🩵 ۷ ماهگی
پارت اول زایمان طبیعی
خلاصه بگم به دوران بارداری راحتی داشتم بدون تهوع و ویار گذاشت
اما از اخر ماه هفت دکترم گفت خیلی افت پلاکت خون داری و اینکه من سابقه افت پلاکت خون قبل بارداری داشتم اما نه زیاد دکترم بیمارستان خصوصی کار میکرد منم خودم اماده کرده بودم واسه بیمارستان خصوصی بنت الهدی مشهد دکترم گفت از این بیشتر بیاد پایین هیچ بیمارستان خصوصی قبولت نمیکنن چون ریسک تا خون برسه دستشون ممکن خونریزی کنی من بازم ته دلم گفت بابا هیچی نمیشه بیشتر از این نمیاد پایین تا اینکه تو ۳۶ هفته دوباره ازمایش نوشت دیدم بازم اومده پایین خیلی نازاحت شدم دکترم گفت با وجود اینکه دوست ندارم بری دولتی اما مجبوری چون اونجا خون هست اما تو خصوصی نیست ریکسش بالاست ازشون خواستم که دوباره ازمایش بنویس که برم یک ازمایشگاه دیگه انجام بدم گفتم شاید ازمایشگاهش دقیق نیست دکترم گفت پس اورژانسی مینویس بری همین امشب انجام بدی گفتم باشه.
اما من گذاشتم یک هفته بگذره انجام دادم که پلاکتم روهمون عدد بود رفتم به دکتر نشون دادم گفت بری دولتی اذیت میشی اما برای خودت خطرش کمتر قبول کردم ۳۸هفته ۲ روزم بود معاینه کرد گفت دو سانتی ختم بارداری داد گفت با تمام ازمایشاتت برو بیمارستان بستری شو و گفت بین بیمارستان قائم و امام رضا یکی از این دوتا رو برو گفت بقیه اش بدرد نمیخوره دانشجو زیاد داره که خودشون گفتن امام رضا بهتره سریع اومدم خونه به همسرم گفتم اخه من بیمارستان خصوصی کارم کردم مجبور شدم برم امام رضا ان سی تی گرفتن گفت انقباض نداری گفتم دوسانت بازم معاینه کرد گفت تا فردا دردات شروع میشه برو شدید شد بیا.
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت یک
صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار شدم ولی اصلا حرکات بچمو حس نمی کردم و تکون نمی خورد گفتم شاید خوابه که تکون نمی خوره تا ساعت ۱۲ صبر کردم باز خبری نشد زنگ زدم شوهرم گفتم یه چیز شیرین بخر بیار بخورم بچم تکون نمی خوره اونم کیک آبمیوه آورد خوردم دراز کشیدم ولی هیچی

با شوهرم گفتم بریم یه تابی بخوریم رفتیم بیرون دیدم باز هیچی دیگه خیلی‌ ترسیدم از همون مسیر رفتیم بیمارستان اینم بگم که هیچی همرام نبود نه آزمایش هام نه مدارک
خلاصه رفتم زایشگاه ازم ان اس تی گرفتن گفتن خوبه مشکلی نیست ولی باید صبر کنی تا ۲ ساعت دیگه باز تکرار بشه ان اس تی

من ۲ ساعت نشستم تا دوباره ان اس تی بگیرن که دکتر اومد گفتن باید ان تی باشه تا دکتر جواب قطعی بده
زنگ زدم خونه گفتم از ان تی برام عکس بفرستن
عکس فرستادم نشون دکتر دادم هنوز ۲ روز از تاریخی که تو ان تی زده بودن مونده بود دکتر گفت چون حرکت نداشته باید ختم بارداری بهت بدیم منم برگه پذیرش بهم دادن گفتن برو تشکیل پرونده بده برا بستری
به شوهرم زنگ زدم گفتم دارن بستریم می کنن برو خونه ساک خودم و بچه و آزمایش هارو بیار

تا من کارهای پذیرش رو انجام دادم شوهرم با مادرش وسایلم آوردن