۴ پاسخ

الهی بگردم چه سخت😭

دندون های پسر منم افتضاحه....
هزینه اش چقد شد عزیزم؟🥺

دخترتون مگه تغذیه ش چجوری بود.. تا جایی ک می‌دونم به شیر شب ربط نداره چون پسرم تا دو سالگی شیر شب خورده

سلام
عزیزم چه اتفاقی برای دندون دختر گلتون افتاده؟
علتش چی بوده؟

سوال های مرتبط

مامان لیموشیرینم👶 مامان لیموشیرینم👶 ۲ سالگی
مامانا یه التماس مادرانه ازتون دارم
اینو فقط ما مادرا میتونیم با جون و دل درک کنیم
می‌دونم هر کس صلاح زندگی خودشو می‌دونه
ولی تو روخدا وقتی بچه‌دار شدید
دیگ هر اتفاقی هر اتفاقی تو زندگی مشترکتون افتاد بخاطر بچتون تحمل کنید
بنظر من وقتی بچه ای مریض میشه بغیر از مادر خودش
کسی دیک هرچقدر هم مهربونم باشه از جون و دل از جان خودش نمی‌گذره بالا سرش نمیشینه یا مداوا نمی‌کنه
من الان دقیقا یک هفته شد دخترم مریض بود دیشب بهتر شد
امشبم پسرم مریض بود
از صب هم کلی کار کرده بود
بیش از حد لباس شسته بودم ک این سه روز دخترم دم ب دیق اسهال و استفراغ بود
اینا خستگی نیستا اینا آرامش یه زندگی هستن
امشبم درست بالا سرش نشستم
توروخدا اگ زندگیتون مشکل هم داشت بازم تا هفت سالگی یا نه سالگی بچه صبر کنید بچتون تو خونه مشترک کنار خودتون بزرگ بشه بعد جدا بشید
هرچند ب تباهی یه عمر زندگی باشه
بچه ها خیلی بی گناهن معصومن
هیچکس مادر خود بچه نمیشه
اینو با جون و دل درک کردم که میگم
مامان ویانا🧚‍♀️ مامان ویانا🧚‍♀️ ۲ سالگی
بچه را زدم زیر بغل اومدم خونه بابام😁چرا؟چون خیلی حشره و خزنده تو خونه هست هرچی هم سم میزنیم بی فایدس منم دیگ عصبی شدم گفتم من میرم از این خونه تا بری یجا دیگ بگیری یه هزارپا. وحشتناک حدود ۱۵ سانتی بود دوباره امروز دیدم اینقدر جیغ زدم چون خیلی میترسم همه چی هم هست لامصب من نمیدونم چجور میان
یبار یادمه اون اوایل ازدواج دیدم یه مارمولک هست فقط پریدم رو میز گوشی هم پیشم نبود بعد جیغ میزدم میگفتم ترخدا نیا بالا برو اونور کاری ب من نداشته باش همسایه هامون فک میکردن کسی تو خونه اس😂زنگ زده بودن شوهرم ک ما نمیتونیم بریم تو خونتون نرده داره هرچی هم زنگ خونتون میزنیم کسی باز نمیکنه اون طفلکم ترسیده بود سریع اومده بود میگفت چی شده گفتم نیاا مارمولکه😂😂😂گفت حالا من چجور ب همسایه ها بگم فقط یه مارمولک بوده😂تا چچند کقت بعدش هر کدوم همسایه ها منو میدیدن میگفتن چطوری قهرمان😂😂😂😂
شما هم مث من میترسید از این جانورا؟؟

#فرزندپروری #مادر #کودک #نوزاد #انتی #انومالی #زایمان #سزارین #شیردهی #فرزندپروری #فرزندپروری #فرزندپروری#فرزندپروری #مادر #کودک #نوزاد #انتی #انومالی #زایمان #سزارین #شیردهی #فرزندپروری #فرزندپروری #فرزندپروری
مامان سامی مامان سامی ۲ سالگی
توروخدا رد نشین اگ تجربه دارید به یه مادر خسته و افسرده کمک کنید
پسرم خوب حرف نمیزنه به کنار از اینکه میگم نکن نمی‌فهمه
همه وسایل خونه جمع کردم از کوچیکی که کنترلش سخت بود ولی میبینم میرم خونه دوستام که بچه پسر همسن پسرم دارن حتی کوچکترین دکوری سرجاشه ولی من حتی مبلا رو برعکس کردم از بس خستم میکرد می‌رفت روشون و یهو از تاجشون خودش مینداخت و خستم کرد کوچیکترین تا بزرگترین چیزا جمع کردیم.... میریم خونه مادرشوهرم در کابینا باز می‌کنه هر چی دست میزنه ولی بچه همسنش دیگه این درک پیدا کرده دست به کتری در حال جوش رو گاز نزنه و طرف گاز نره و مادرشوهرم و بقیه مارو آخرش بیرون میکنن و یا طوری رفتار میکنن من غصه میخورم با حرفاشون.... خستم کم آوردم در حد کشت الان گریه کردم ... با پوشک اذیته ولی من میگم اینکه نکن رو نمیفهمه اگ روزی از پوشک گرفته نشه چی و فک میکنم درک نمیکنه اقدام نمیکنم..... گاهی میگم باهوشه گاهی هم گیج میزنه....
اینقدر عصبی میشم گاهی جیغ میزنم و نیشگون میگیرمش بعد دق میکنم... خستم همش دلم میخواد خونم مثل خونه دوستام همشون مرتب یا پسرم جایی می‌ره دست نزنه... کسی تجربه برای کنترل این بچه داره؟؟؟؟
#فرزند پروری #پوشک
مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
سعی میکنم به گریه هات بی اعتنا باشم
صدات تو کل خونه پیچیده
دارم برات شیر گرم میکنم که بخوابی
اما جفتمون میدونیم که این بهانه ها هیچکدوم از بی خوابی نیست
صدای لالایی تو صدای گریه هات گم شده و مغز من در حد انفجار تحت فشاره

روزی که داشتم عقد نامه رو امضا میکردم
هیچ جاش ننوشته بود که قراره ی روزی تا این حد فرسوده و تنها باشم
ننوشته بود که فشار عصبی قراره باهام یه کاری کنه که از صدای غذا خوردن آدما هم بهم بریزم
دارم خوب فکر میکنم
درسته ؛ هیچ بندی از اون قرار داد ننوشته بود که قراره ظرف شور ، آشپز ، نظافتچی ، مادر ، معلم ، ریاضی دان و .... باشم
قرار بود خانم خونه باشم 🙂
از این حرف خندم میگیره
این روزا تنها چیزی که نیستم خانومه

قرار بود زندگی پر از عشق باشه
پر از عزیزم و دوستت دارم و گل باشه
قرار بود عاشقانه باشه

شیشه تو از دهنت در میارم و میذارمت رو تخت
پتورو مرتب میکنم
سعی میکنم آروم از اتاق بیام بیرون .
باید شام درست کنم
چون این روزا تنها صدایی که می‌شنوم
ایناس که
شام چی داریم !
لباسارو شستی ؟
مامان لباسمو دوختی ؟ مامان حوصلم سر رفته ؟
مامان نیلا پی پی کرده
شیر بچه رو آماده کن
بچه خوابش میاد
خونه رو تمیز نکردی ؟
چرا ماکارانی پختی ؟ چرا شربت بچه رو ندادی 🙂🙂🙂🙂

اره دخترم گریه کن
به حال اون مرجان شاد و سرحالی که یه روزی ته ته وجود من زندگی میکرد گریه کن 🙂
مامان هانا کوچولو مامان هانا کوچولو ۲ سالگی
یعنی بعد ۴ ساعت به حدی اعصابم خورده
دخترم عاشق بچه هاست یعنی هر بچه ای رو ببینه بوس میکنه ناز میکنه
امروز رفتم پارک دخترم رفت بالای سرسره سوار شه یه بچه سه ساله جلوی سرسره نشسته بود هر چی گفتم عزیزم جیگرم بیا پایین به من می‌گفت نمیخوام پدر ومادرش هم دقیقان بغل دست من وایستاده بودن یهو بلند شد یکدفعه یه مشت کوبید تو پیشونی دخترم من یه لحظه هیچی نگفتم گفتم الان بابا مامانش میگن نکن دیدم بعد مشت دستش وبلند کرده یه سیلی این سمت صورت دخترم یکی اون ور یعنی اون صحنه به حدی عصبی شدم نه به خاطر بچه از اینکه پدرومادر دارین میبینین اون حالیش نمیشه شما که حالیتون میشه دخترم کلان گرخیده بود فقط نگاش میکرد یکدفعه داد زدم گفتم نکن دید تا سرش داد زدم برمیگرده به مامانش میگه مامان نی نی سرم داد زد گاوه مامانش گاوه نی نی هم گاوه
مادر پدر ه عین خیالشون هم نبود رفتم بچه مو گرفتم بردم خانه بازی آوردم خونه
آخه به این جور پدر مادرها آخه چرا انقدر بی فرهنگ هستن درسته بچه حالیش نیست نمیفهمه اما تو داری این صحنه رو با چشمت میبینی که بچه ات داره یکی رو میزنه یعنی واقعان کلمه یه نکن از دهنشون در نمیاد باز اینجور موقع ها پدر مادر نباشن خوب میگیم نبودن ندیدن بچه رو کنترل کنن بچه هم حالیش نمیشه عیب نداره اما باشن و شاهد موضوع باشت هیچی نگن خیلی درده
من خودم تا به امروز یه انگشت به دخترم نزدم پیشونیش رو چنان مشتی زد هنوز قرمزه
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
برای من امروز یه چالشی که همیشه فکرش رو میکردم راحت گذشت

من رو دشتشویی حموم وسواس دارم .خونه مادرشوهرم یکم کوچیکه و قدمیه دستشوییشون ...
من خودم سعی خودم رو تو این شش سال کردم که نرم دستشویی اونجا .
دخترم که به دتیا اومد همش دغدغه م این بود که وقتی دارم از پوشک میگیرم اونجا چطور ببرمش دستشویی...
(همیشه خودم دخترم رو پوشک میکردم میبردم دستشویی .هیچ وقت شوهرم نبرده .فقط الان که دارم از پوشک میگیرم ‌یکی دوبار بردش دستشویی )
امشب که بعد گرفتن پوشک اولین بار بود بردمش خونه اونا ..به همسزم فقط لحظه اخر گفتم باید اونجا با من همکاری کنی تو بردن دستشویی ...منظورم این بود بچه رو بگیره لباس تنش کنه تا من دستامو بشوره مراقب باشم به جایی نخوردم .
بچه رو که خواستم ببرم .گفت بیا .دیدم خودش رفت تو دستشویی گفت بوه بهم ..من اصلا نرفتن تو ...
شاید برای شما چیز کوچکی باشه ...
اما برای من که دغدغه ذهنیم بود اینقدر مزه داد .اینقدر حس خوب گرفتم...
دیگه راحتم بریم اونجا میدونه خودش باید ببره...😃😃😃