۱۵ پاسخ

والا من دخترم کوچیک بود گرفتم اصلاً به کارش نیومد
اصلاً توش نمی‌موند
بالاخره بچه با بچه فرق می‌کنه دیگه بعضیا می‌مونن بعضیا نمی‌مونن

منم خیلی راضیم‌اصن‌اگ‌نبود نمیتونسم با تابه راحت از شیرم‌گرفتمش

منم پسرم داره از بچگی نمیموند داخلش الانم هی میگفت وصل کنید واسم ولی زیاد نمیمونه داخلش

پسر من اصلا دوس نداره خریدم ولی استفاده نکردیم

من گهواره دو منظوره خریده بودم براش تا ۱۱ ماهگی تو اون میخوابید بعدش تاب کردم و تو تابش میخوابید چندماه پیش خیلی وابسته تاب شده بود میگفت کل شب بخوابم توش پایین نمیومد دیگه یه روز جمع کردم یه نصاب اومد خونمون همون روز دیگه گفتم اون اقا برد دیگه لجشو نگرفت الان خودش میخوابه ولی باید ماساژش بدیم

دختر من هنوزم ظهرا توش راحت میخوابه😀

چجور اینجور حالت خوابیده کردید؟
منم تازگی گرفتم براش ،بین نشسته و خوابیده س

من تو سیسمونیش بود اصلا استفاده نکردم شوهرم میگه بچه میوفته از روش

پسر من یکبار هم توش ننشست😅

فقط برای بچه ای که رفلاکس داره نخرید چون بعدش تشدید میکنه رفلاکسشو

فکر میکنم ممکنه به ستون مهره بچه ها اسیب بزنه به نظرم مناسب خوابوندن بچه نیست
بچه تو این سن هم باید کم کم یاد بگیره مستقل بخوابه نه روی پا و تو تاب

دختر من از چهار ماهگی تا الان تو همون می‌خوابه یعنی حال میکنم راحت می‌خوابه

ملورین سیسمونیش داشت ، بچه که بود استفاده میکردم و مشغول میشد یکم که بزرگتر شد میخواست خودشو بندازه پایین و شیطنت میکرد دیگه کلا جمع کردم

دقیییییقا

من کوچیکتر بود یا موقع دندون توش میخوابید ولی الان فقط در حد ی رب فقط توش تاب میخوره یا ک دیگه خیلی زیاد خسته باشه بخوابه توش بعدازظهر با گول زدن فروان و اهنگ روی پا

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی
سلام مامانایی که تجربه دارید کمک‌ کنید
دخترم علاقه خیلی خیلی شدیدی به پارک داره در حدی که اگه بتونم و امکانش باشه هرروز باید بره جدیدا یک ماهی میشه وقتی میریم پارک سوار تاب میشه و دیگه تحت هیچ شرایطی از تاپ پایین نمیاد شاید باورتون نشه با هر چیزی بگید حواسشو پرت کردم ذهنشو منحرف کردم بریم فلان چیز که خیلی دوست داری رو بخرم اما فقط جیغ میزنه و اشک میریزه و پایین نمیاد...امروز تقریبا ۳ ساعت روی تاب بود و میگه تو هم حتما باید کنارم بایستی و هل بدی...هرچقدر باهاش حرف زدم که خسته شدیم و بریم بسه فقط گربه میکرد و جیغ میزد...منم عصبانی شدم بعد از سه ساعت تمام ایستادن از رو تاب بغلش کردم کشون کشون آوردمش خونه بماند که کل اهالی محل بهم نگاه میکردن که چرا این کارو میکنم و این بچه چشه که این ضجه ها رو میزنه...واقعا نمیدونم باید چیکار کنم اگه نبرمش هم اون روز مدام نق میزنه و میگه پارک پارک...خودمم یه دل سیر امروز رسیدم خونه اشک ریختم دلم براش کباب شد که اینکارو باهاش کردم ولی واقعا به مرز جنون رسیدم دیگه از دستش امروز.....