اینجا میخاستم درد دل کنم خانما اگ بچتون غذا نمیخوره اذیت میکنه گریه میکنه نمیدونم دل درده سرمامیخوره ناراحت نباشین خودتون رو اذیت نکنین چون بنظرم خیلی خنده داره واسه این کارا خودتو اذیت کنی دختر من بدنیا ک آمد تا دوسالگی همش بستری بود مریض بود همش تشنج میکرد تا الان ک ۱۰ سالشه مث یک گوشت تو خونه افتاده تو این چند سال جرات نمیکردم باردار بشم چون حس میکردم از پس یک بچه کوچیک با یک بچه مریض بر نمیام بالاخره تصمیم گرفتم و باردار شدم تمام دوران بارداریم بخاطر ژنتیک واین حرفا توی دکتر بودم زایمان ک کردم بخاطر ورم کلیه بچم بچم بستری شد و عمل شد همش میگفتم خدارو شکر این دردا درمون داره ۵ ماهش ک شد یک حرکاتی ازش دیدم شبیه به تشنج چن بار بردمش مغز واعصاب واخر همین اواخر ک بردم دکتر گف مغزش کند کار میکنه وژنتیکی هست باید کاردرمانی بشه از یک طرف بچم یک کلیش از دست داد از یک طرف الان دوباره یک زخم قدیمی ک هنوز تازه مرحم شده بود سرباز کرده خیلی غمگینم حس میکنم دگ نای ادامه دادن ندارم از یک طرف انقد این بچه بغلم هست همش گریه میکنه به اون بچم نمیتونم برسم حس عذاب وجدان دارم کسی هم ندارم تنهام بخاطر مسایل مالی هم کار میکنم حس میکنم مغزم دیگ کار نمیکنه کم آوردم کاش حداقل این بچم حداقل مثل هم سن وسال های خودش پیشرفت داشت تا دنیا روی خوششم بمن نشون میداد ولی اینم از من دریغ کرد هیچ غمی مث غم فرزند یک زن رو خورد نمیکنه نمیدونم آینده چی درانتظار مه ولی الان دیگ نمیتونم ادامه بدم امیدوارم خدا بهم نگاه بندازه بلندم کنه چون چشام دیگ خشک شده حتی گریم نمتونم بکنم قدر لحظه های خوشتون رو بدونید با تک تک روزاهای ک با بچتون هستید عشق کنین و خدارو شکر کنین

۱۲ پاسخ

با هر خط از نوشتت اشک ریختم منم بچه هام مریضن هر دارویی که میخورن یه تیر به قلب من میخوره،۳۰سالمه موهام همه سفید شده
ولی در هر صورت باز خدا روشکر میکنم وقتی دختر بزرگم مریض شدخیلی غصه خوردم ونمیخواستم دیگه بچه دارشم خدا خواسته دختر دومم بار دارشدم که اونم مریض شد
داشتم میمردم دختر بزرگم بهم یه حرفی زد که من و سرپا کرد بهم گفت مامان خدا داره صبرت و امتحان میکنه مثل حضرت یعقوب اول یوسفت و گرفت بعد بنیامینتو منظورش سلامتی خودش و خواهرش بود
این شد یک تلنگر برای من که قوی تر ادامه بدم وامید بچه هام و که به منه ناامید نکنم
تو هم مثل من بسپار به آفریدگار بچه هات خودش داده خودشم درست میکنه انشاالله

واقعا هم همینطوره.
یکی امروز نوشته بود دارم دیوونه میشم بچم دیشب چند بار از خواب بیدارم کرده با گریه هاش.
خب بیدار کنه بچه.
من دوست دارم همش بیدارم کنه اما سالم باشه بچم.
ایکاش خدا صبر ما مادرا رو امتحان نکنه با بچه هامو

عزیزززم خیلی ناراحت شدم
هیچ چیز مثل غم و غصه اولاد مادر رو از پا نمیندازه 😔😔😔
منم ی بچه هام پوکی استخوان داره ، هی پاش میشکنه و عمل داره و همیشه درگیریم ، ن میتونه بدووه،نه بپره ، ن ورزشی ک دوست داره بره

یکیم کم کاری تیروئید داره
بااینکه چیزی نیست و درمان داره اما همیشه غصمه

مال شما ک بدترم هست 😔
از خدا میخوام ک با شفای بچه هات بهت دل خوش و آرامش بدد

دورت بگردم عزیزم. برات سلامتی و تندرستی و برکت و صبر و قدرت و دل شاد و سلامتی سلامتی سلامتی سلامتی آرزو میکنم♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

عزیزم چشام برات اشکی شد
خدا بهت صبر و‌قوت بده بتونی با عشق بچه هاتو نگه داری اونا هم دلشون به مادر گرمه تو این زندگی
بازم دلت گرفت برامون حرف بزن

من حتی نمیدونم چی براتون تایپ کنم عمیقا ناراحت شدم انشالله خدا به دلتون نگاه کنه انشالله بحق شش ماهه امام حسین شفاشون رو بگیرین برای خدا هیچ کاری نداره 😔انشالله همینجا ببینم که خبر شفای بچهاتون رو بهمون بدین

❤️‍🩹❤️‍🩹خسته نباشید عزیزم،خدا بهترین ها رو براتون رقم بزنه❤️

الهی بگردم برات
امیدوارم به زودی زود خبر سلامتی هردوتا گلتو بهمون بدی
به خدا امید داشته باش
خسته نشو ♥️

هیچی نتونستم واست بنویسم.فقط از خدا میخام ب دلت نگا کنه..

بمیرم برای دلت عزیزم😔😔😔
خدایا ب حق امام حسین و ۷۲تن شهید کربلا دل این خواهرمونو با شفای بچه هاش، شاد کن بهش صبر و توان هزار برابری بده مهربون خدا

عزیزم انشالله دلت شاد بشه خدا دوتا بچه هاتو شفا بده

عزیزم 🥺 انشالله خدا بچه هات رو شفا بده لباس عافیت به تن کنن همه غمه هات برن🙂

سوال های مرتبط

مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۹ ماهگی