۱۹ پاسخ

گریه چرا عزیزم انشالله به سلامتی بغل بگیری

انشالله بسلامتی زایمان کنی

ای جونم.
ایشالله راحت زایمان کنی 😍

قصد بارداری دارم حتما باید سه ماه فولیک اسید بخورم بعد باردار بشم یا از یک ماه قبل هم میشه؟

اخی عزیزم بسلامتی منم دخترم سه سال و یک ماه بود ک پسرم ب دنیا اومد

بسلامتی😍😍😍😍

انشاالله به سلامتی منم پیامت و الان دیدم گریم گرفت موقع زایمان خودمم کلی گریه کردم تا رفتم بلوک زایمان

الهییی🥺🥺🥺

آن شاءالله بسلامتی زایمان کنی

ب سلامتی🥰چرا گریه میری میای بچه به بغل
بعدم سه تایی میرین خونتون🌸🥹خدا پشت و‌پناهت

موقع زایمان وقتی یه بچه دیگه داشته باشی خیلی سخته دلت برای اون یکی میسوزه

آن شالله بسلامتی زایمان کنی

منم جفت زایمان هام همینجور بود نوار قلباشون خوب نبود بستری شدم
برا دخترم خیلی یهویی بودم پسرم یک سال و دو ماهش بود خیلی سخت بود اما گذشت
انشالله زایمان خوب داشته باشی و

خب چرا گریه 🫠

الهی بمیرم انشالله ک خیره عزیزدلم بسلامتی بغل بگیری

وااااییییی مثل من

کل فکرم پیش دخترم بود ایقد براش گریه میکردم

انشالله به سلامتی زایمان کنی عزیزم🤲🩵

الهی عزیزم احساساتی شدی .به امید خدا بچه به بغل دوباره میری پیش دخترت نگران نباش

انشالله ب سلامتی زایمان میکنی گلم

به سلامتی سر زایمانت منم دعا کن گلم

سوال های مرتبط

مامان امیر رضا و حلما مامان امیر رضا و حلما ۴ سالگی
مامان فسقلی ها مامان فسقلی ها ۳ سالگی
خانما توروخدا اصلا به بچه هاتون استخون گوشت یا مرغ ندین دستشون که بخورت حتما گوشتشو جدا کنین بهشون بدین.منو شوهرم امشب مردیمو زنده شدیم،شام قرمه گذتشته بودم توش گوشت دنده گوسفند بود بعد شام که داشتم ظرف میشستم یکدفعه شوهرم داد زد مهدیه بیا نیلا گلوش چیزی گیر کرده تا من برم مادرشوهرم برداشتش اورد داد بهم وقتی گرفتمش صورتش سیاهه سیاه بود چشماش بسته بود و کامل بیحال بود😭😭
فقط داد زدم مامان رفت بچه رفت مادرشوهرم گرفت داد به شوهرم انقد پشتشو زدن با پدرشوهرم تا همراه آب دهنش استخون اومد بیرون و نفسش برگشت ما همینجور داد میزدیم یا امام حسین بچم😭
الان که دارم مینویسمم حالم داره بد میشه همینجور میلرزیدیم.شوهرم بردش تو راه مله یخورده نفس بکشه رفتم دَرو باز کردم دیدم چشمای شوهرم پر اشک دخترمو بغل کرده😭
همش میگم خدایا شورت که دخترم چیزیش نشد.من اصلا استخون نمیدم دست بچه هام اینم نمیدونم دخترم چجوری برداشت داشت میخورد.الهی بمیرم براش انقد که مشتشو زده بودیم خودشم ترسیده بود گریه میکرد